بسم الله الرحمن الرحیم

ویژگی های جوان از نگاه قرآن

دوران نوجوانى و جوانى، دوران حساس و سرنوشت ساز و تعیین کننده ى شخصیت فرد است. .چیزى که مى تواند این احساسات را در مسیر هدایت و هیجان و غرور را در طریق مثبت قرار دهد  قانون الهى، یعنى قرآن و احادیث پیامبر(علیهم السلام) است.
دوران نوجوانى و جوانى، دوران حساس و سرنوشت ساز و تعیین کننده ى شخصیت فرد است. در این دوران غرور، هیجان، احساسات، شهوت، ناپختگى عقلى و… بر شخص سایه مى افکند.چیزى که مى تواند این احساسات را در مسیر هدایت و هیجان و غرور را در طریق مثبت قرار دهد ، قانون الهى، یعنى قرآن و احادیثرسول الله(ص) است.در این بخش به برخى راهکارهاى قرآن و روایات در موفقیت و شخصیت جوان اشاره مى گردد.

قرآن کریم سیماى جوان شایسته را چگونه تبیین مى کند؟
جوانى بهترین و حساس ترین دوره ى عمر هر موجودى بهویژه انسان به حساب مى آید. در همین دوره است که انسان مى تواند سرنوشت خویش را رقم بزند و افق آیندهى خود را روشن و درخشان و یا آن را تیره و تار سازد.قالب وجودى یک انسان در دوره ى جوانى شکل مى گیرد و آینده ى او هم بر این اساس رقم مى خورد. در هر عصرى جوانان بیشتر مورد توجه اند و در شکل گیرى موضوعات مختلف در جوامع نقش مؤثرى ایفا مى کنند و در این میان برخى افراد، احزاب، قدرت ها و… از احساسات پاک، شور و تحرک و نیروى سازنده ى جوانان در راستاى منافع فردى و گروهى خود سود مى برند.
قرآن کریم و روایات اسلامى به دوره ى حساس نوجوانى و جوانى عمر انسان اهمیت ویژه اى داده اند. چنان که یکی ازبزرگان دین به یکى از یاران خویش مى فرمایند:
بر تو باد توجه به جوانان; زیرا آنان به هر کار خیر از دیگران پیش تازترند.
هم چنین مى فرماید: چون جوان مسلمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته گردد و خداوند متعال او را در زمره ى پیامبران والامقام نزد خود قرار مى دهد و خداوند خود در قیامت مدافع وى باشد.
قرآن کریم با طرح الگوهایى از جوانان شایسته، همانند جوانان اصحاب کهف، و برخى از پیامبران جوان الهى و یادآورى برخى از داستان ها و نکات اخلاقى و تربیتى، سیماى جوان شایسته را ترسیم مى کند. گوشه هایى از تبیین سیما و ویژگى هاى یک جوان شایسته از نظر قرآن کریم و نیز روایات اسلامى را در پى مى آوریم.
۱ پرهیزکارى و رعایت تقوا; قرآن کریم مى فرماید: (… وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ); … و از خدا پروا نمایید و بدانید خدا با پرهیزکاران است.
و در جایى دیگر مى فرماید: (… إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ …); … گرامى ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست…
یک جوان شایسته از نظر قرآن، کسى است که تقوا و پرهیزکارى را پیشه مى کند.
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: خداوند متعال به وجود جوان عبادت پیشه (و با تقوا) بر فرشتگان مى نازد و مى فرماید: «این بنده ى مرا بنگرید به خاطر من از هواى نفس خود دست کشیده است.
۲ داشتن ایمان و دورى از شرک; قرآن کریم مى فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ …); اى کسانى که ایمان آورده اید به خدا و پیامبرش و کتابى که بر او نازل کرده ایمان بیاورید…
و در جایى دیگر به نقل از سفارش هاى حضرت لقمان به فرزندش، همه ى انسان ها به ویژه جوانان را از هرگونه شرک برحذر مى دارد و مى فرماید: (یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ); … پسرم چیزى را همتاى خدا قرار نده که شرک، ظلم بزرگى است.
و به این ترتیب حضرت لقمان اساسى ترین رکن ایمان و دین دارى (توحید) را به فرزند جوانش یادآورى مى کند.
۳ عدالت طلبى و حمایت از مظلومان; از آن جا که جوان هنوز در نابرابرى هاى محیط غرق نشده و به آن خو نگرفته و آلوده نشده است، صفت عدالت طلبى و حمایت از مظلومان در او بیشتر تجلى دارد.قرآن کریم به نمونه هایى در این باره اشاره مى کند; از جمله ى این جوانان عدالت طلب و حامى مظلوم، حضرت موسى(علیه السلام)است. در سوره ى قصص، آیات ۱۵ و ۲۳ ـ ۲۸، آمده است که حضرت موسى(علیه السلام) جوانى عدالت طلب و حامى مظلومان بود. و به همین جهت در سرزمین مصر به حمایت از شخص مظلومى برخاست و در مدین نیز جوان مردانه به کمک دختران حضرت شعیب رفت و براى گوسفندان آن ها از چاه آب کشید.
۴ کوشش و تلاش; دوره ى جوانى زمان تلاش، کوشش، تحرک و نشاط است. قرآن کریم باز حضرت موسى(علیه السلام) را سمبل و الگوى یک جوان فعال، تلاشگر و پرتحرک معرفى مى کند که بدون سرمایه و ثروت، ولى با تلاش و کوشش، براى حضرت شعیب کار کرد و بعد از انتخاب همسر و تشکیل خانواده، با ثروت فراوان به شهر خود (مصر) بازگشت. بنابراین، یک جوان باید با اراده و پشت کارى قوى و عزمى راسخ بکوشد و از بحران ها و فراز و فرودهاى زندگى به سلامت عبور کند.
۵ حق پذیرى; جوانان زودتر به حقایق دل مى بندند و در عمل نیز بى باک و جسورند و اگر چیزى را حق ببینند، در تثبیت آن مقاومت مى کنند. قرآن کریم، برخى از جوانان اصحاب کهف را چنین مى داند و مى فرماید: (نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً); ما داستان آنان را به حق براى تو بازگو مى کنیم، آن ها جوانانى
بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.
و در جایى دیگر داستان جوانى (حضرت اسماعیل) را که حاضر شد در راه حق حتى جان خود را فدا کند یادآور مى شود و مى فرماید:
(فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِینَ); هنگامى که (حضرت ابراهیم(علیه السلام)) با او (حضرت اسماعیل(علیه السلام)) به مقام سعى رسید، گفت: پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح مى کنم، نظر تو چیست؟ گفت: هر چه دستور دارى اجرا کن; به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت.
از آیات یاد شده برمى آید که یک جوان مؤمن و شایسته باید در مقابل حقایق سر تعظیم و تسلیم فرود آورد.
۶ شهامت و شجاعت; از دیگر ویژگى هاى یک جوان از نظر قرآن، داشتن شجاعت و شهامت است. این دو از صفات کمال انسان است که بیشتر در جوانان نمود دارد. از جمله ى این جوانان مى توان حضرت داود و حضرت ابراهیم(علیهما السلام)را نام برد.
حضرت ابراهیم(علیه السلام) با شهامت و شجاعت کامل در مقابل بت پرستان ایستاد و بت ها را شکست. خداوند متعال در این باره مى فرماید:
(قالُوا سَمِعْنا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ); (گروهى) گفتند: شنیدیم جوانى از (مخالفت با) بت ها سخن مى گفت که او را ابراهیم مى گویند.
حضرت داود(علیه السلام) نیز با شجاعت و شهامت و تکیه بر ایمان به خدا با ظالمى به نام جالود که بسیار قوى بود به مبارزه پرداخت و او را شکست داد.
۷ عفت و پاکدامنى; از دیگر ویژگى هاى یک جوان شایسته از نظر قرآن کریم عفت و پاکدامنى است. قرآن کریم، در جایى درباره ى حیا و عفت دختران شعیب(علیه السلام) مى فرماید:
(فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیاء…); ناگهان یکى از آن دو (زن) به سراغ او آمد، در حالى که با نهایت حیا گام برمى داشت …
در جایى دیگر حضرت یوسف(علیه السلام) را قهرمان پاکى و عفت معرفى مى کند که با وجود مهیا بودن تمام زمینه هاى انجام گناه، با عفت و پاکدامنى، از وسوسه ى شیطان به خدا پناه برد و با سرافرازى در آزمایش الهى پیروز شد.
بنابراین، یک جوان شایسته از نظر قرآن باید در برابر ناپاکى ها و هواهاى نفسانى عفیف و پاکدامن باشد.
۸ پرهیز از افراط و تفریط; از دیگر ویژگى هاى جوانان شایسته پرهیز از افراط و تفریط و رعایت اعتدال است; چنان که حضرت لقمان به فرزند جوان خود توصیه مى کند: (وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ …); (پسرم) در راه رفتن، اعتدال را رعایت کن، و از صداى خود بکاه …
از آیه ى یاد شده برمى آید که یک جوان شایسته باید در تمام امور اعتدال را رعایت کند.
حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام) مى فرمایند:خیر الامور اوسطها; بهترین کارها معتدل ترین و میانه ترین آن هاست.
جوانان در این مقطع از سن باید احساسات و شور جوانى را در خویش کنترل و هدایت کنند و از افراط و تفریط در امور بپرهیزند.
۹ خوش اخلاقى و تواضع در برابر مردم; حضرت لقمان به فرزند جوانش سفارش مى کند:
(وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتال فَخُور); (پسرم) با بى اعتنایى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغرورى را دوست ندارد.
۱۰ عبادت و امر به معروف و نهى از منکر; یک جوان شایسته باید در اقامه و به جا آوردن نماز بکوشد و مردم را از منکرات و زشتى ها نهى و به خوبى ها دعوت کند و در برابر سختى ها و مشکلات صبور باشد:
(یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ); پسرم نماز را به پا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن و در برابر مصایبى که به تو مى رسد شکیبا باش که این از کارهاى مهم است.
۱۱ خداپرستى; یکى از ویژگى هاى جوانان شایسته، خداپرستى است; خداوند متعال مى فرماید:
(… وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً…); و خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید….
۱۲ نیکى به پدر و مادر; از ویژگى هاى یک جوان خوب نیکى به پدر و مادر است; خداوند متعال در جاهاى متعدد جوانان را توصیه کرده که به پدر و مادر خویش نیکى کنند; چنان که مى فرماید:
(بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى …); … و به پدر و مادر نیکى کنید; هم چنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و….
۱۳ یادآورى معاد و روز قیامت; یک جوان شایسته از نظر قرآن، هیچ گاه یاد مرگ و روز قیامت و حساب و کتاب اعمال آخرت را فراموش نمى کند; حضرت لقمان به فرزند جوانش مى فرماید:
(یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل فَتَکُنْ فِی …); پسرم اگر به اندازه ى سنگینى دانه ى خردلى (عمل خوب یا بد) باشد و در دل سنگى یا در گوشه اى از آسمان ها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت براى حساب) مى آورد; خداوند دقیق و آگاه است.
۱۴ تزکیه و تعلیم; یک جوان از نظر قرآن کریم باید با دو بال تزکیه و تعلیم به سوى آینده و کمال پرواز کند و خود را از هر جهت، به تقوا و علم مجهز سازد; قرآن کریم مى فرمایند:
(کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ); همان گونه ]که با تغییر قبله، نعمت را بر شما کامل کردیم[ رسولى از خودتان در میان شما فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند و به شما کتاب و حکمت بیاموزد و آن چه را نمى دانستید، به شما یاد دهد.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:
... هر که در جوانى، دانش آموزد، علم او هم چون نقشى است که بر سنگ حک شود و هر که در بزرگ سالى بیاموزد، کارش هم چون نوشتن بر روى آب است.

مهم ترین وظیفه ى جوانان و نوجوانان در عصر حاضر از دیدگاه قرآن و روایات چیست؟
دوران جوانى و نوجوانى، حساس و سرنوشت ساز و تعیین کننده ى شخصیت انسان است. براى استفاده ى صحیح از جوانى، باید به یک راه نماى آگاه و آشنا به مسیر و دور از خطا و اشتباه رو آورد و بهترین راه نما قرآن و احادیث صحیح رول مکرم اسلام..
قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد:
(اللّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَیْبَةً); خدا همان کسى است که شما را آفریده در حالى که ضعیف بودید; سپس بعد از این ضعف و ناتوانى قوت بخشید، و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد ...
جوانان فطرتى پاک دارند و پاکى ها را مى پذیرند و به آن جامه ى عمل مى پوشانند. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در اوایل دعوت خود، با جوانانى روبه رو شد که سخنان پاک او را بر فطرت پاک خود نوشتند. ایشان مى فرماید:
(اوصیکم بالشباب خیراً فانهم ارقّ افئده ...); من شما را به نیکى با جوانان توصیه مى کنم، به سبب این که آنها دلى رقیق و قلبى فضیلت پذیرتر دارند ... جوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبّت بستند.

دوران جوانى و نوجوانى فرصتى بسیار ارزشمند و بى بدیل است. حضرت على(ض)مى فرمایند:
بادر شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک; جوانى را قبل از پیرى، و سلامتى را قبل از مریضى دریاب.
برخى از فرصت طلبان از استعداد بکر و تازه ى جوانان سوء استفاده مى کنند و آنان را به سوى قدرت، ثروت و شهوت سوق مى دهند; اما اسلام با سه مقوله ا ى اخلاق، عقاید و احکام، دنیا و آخرت یک جوان را ترسیم نموده و وظایفى را اعم از دنیوى و اخروى براى جوانان و نوجوانان برشمرده است که در این جا به مهم ترین آن ها اشاره مى کنیم.

۱ تحصیل علم و دانش
اسلام به فراگیرى علم و دانش تأکید بسیار دارد و اولین آیه اى که نازل شده به خواندن و نوشتن امر کرده است:
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ) ; بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید، همان کسى که انسان را از خون بسته اى خلق کرد... همان کسى که به وسیله ى قلم تعلیم نمود و به انسان آن چه را نمى دانست یاد داد.
اصلاحات جوامع انسانى از قلم هاى مؤمن شروع مى شود و فساد و تباهى اجتماعات نیز از قلم هاى مسموم و فاسد مایه مى گیرد. بى جهت نیست که قرآن به قلم و آن چه با قلم مى نویسند، سوگند یاد مى کند; (ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ) قلمى که مى توان به واسطه ى آن علم را منتشر و در سینه ى تاریخ ماندگار کرد.
البیان بیانان، بیان اللسان و بیان البنان و بیان اللسان تدرسه الأعوام و بیان الأقلام باق على مر الأیام; بیان دو گونه است، بیان زبان و بیان قلم. بیان زبان با گذشت زمان کهنه مى شود و از بین مى رود، ولى بیان قلم تا ابد باقى است.
قرآن تحصیل علم و دانش را پایه و مقدمه ى تربیت و تزکیه، و تعلیم را یکى از اهداف پیامبران بر مى شمارد و هیچ وقت عالمان و دانشمندان را با جاهلان مساوى نمى داند.
(هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ); آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند برابرند؟
بزرگان دین اهمیت خاصى براى تحصیل علم قایل بوده اند تا جایى که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) تحصیل دانش را بر هر مسلمانى واجب دانسته و دانشجویان را مجاهد فى سبیل الله خطاب مى کنند و مى فرمایند:
هر کس در طریق تحصیل علم از دنیا برود، شهید مرده است.
در جاى دیگر مى فرمایند:
زندگى جز براى دو کس فایده ندارد: یکى دانشمندى که نظرهاى او اجرا گردد و دیگرى دانش طلبانى که گوش به سخن دانشمندى دهند.
علم به دانشى گفته مى شود که در طریق خدمت و صلاح مردم و شناخت معبود باشد و اگر مایه ى غرور و غفلت و ظلم و فساد باشد; قیل و قالى بیش نیست.
دوران فراگیرى دانش، نوجوانى و جوانى است و بیشتر توجه و خطاب قرآن کریم و رسول الله به جوانان است. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:
فراگیرى علم در دوران جوانى، همانند نقش بر سنگ است و در دوران پیرى همانند نقش بر خاک است که سریع زایل مى گردد.
لذا جوانان باید با توجه به مبانى دینى، به تحصیل علم بپردازند و عقب ماندگى و رشد نیافتگى مسلمانان را که ریشه در ظلم حاکمان ظالم و فاسد و توطئه ى دشمنان اسلام دارد، جبران نمایند.

۲ کار و کوشش
جوان باید با نیرو و قدرت خود براى رسیدن به مقصود که تحصیل علم و هنر و یا آموختن صنعت و... است بکوشد. قرآن با برشمردن زمینه هاى تلاش و کوشش در همین کره ى خاکى ، به استفاده ى صحیح از آن توصیه مى کند:
(و رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ); خداوند شما را از نعمت هاى پاکیزه بهره مند ساخت; شاید شکرگزار باشید.
در آیه اى دیگر کار و تلاش براى کسب روزى هم ردیف جهاد فى سبیل الله معرفى شده است:
(وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ آخَرُونَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ); گروهى دیگر براى به دست آوردن روزى الهى به سفر مى روند و گروهى دیگر در راه خدا جهاد مى کنند.
على(ض) در تفسیر آیه ى (وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا)» مى فرمایند:
سلامت، نیرومندى، فراغت، جوانى و نشاط و بى نیازى خود را فراموش منما و در دنیا از آن بهره ببر و متوجه باش که از آن سرمایه هاى عظیم، به نفع آخرتت استفاده کنى.
خداوند در قرآن صریحاً مى فرماید:
(وَ لَقَدْ مَکَّنّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ); ما تسلط و مالکیت و حکومت زمین را براى شما قرار دادیم و وسایل زندگى را براى شما فراهم ساختیم.
به این معنا که خداوند وسایل تلاش را فراهم نموده است و دسترسى نداشتن به آنها نشان کوتاهى و سستى خود ماست; لذا پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:
هر شب ملائکه به زمین مى آیند و ندا سر مى دهند که اى فرزندان آدم! تلاش و کوشش نمایید.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) با هر کسى روبه رو مى شدند مى پرسیدند: آیا شغلى دارى؟ و اگر جواب منفى مى داد، مى فرمودند: سقط من عینى; از چشمم افتاد . هم چنین مى فرمایند:
خداوند از انسان بى کار و پرخواب متنفر است.
جوانان مى توانند با استفاده از نیروى جوانى تلاش خود را در هر رشته اى مضاعف نمایند، تا به رفاه زندگى دنیا و آرامش ابدى آخرت دست یابند. .
البته تلاش و کوشش براى کسب روزى باید از طریق صحیح و مشروع باشد.
طلب الحلال فریضة على کلّ مسلم و مسلمة ; به دنبال رزق و روزى حلال رفتن بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.
۳ اهتمام به ازدواج
ازدواج یکى از محبوب ترین کانون نزد خداوند و از سنت هاى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است که با آن مى توان نصف دین خود را تضمین کرد. قرآن کریم امر به ازدواج مى کند و مى فرماید:
(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ ); مردان و زنان بى همسر را همسر دهید و هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را; اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نیاز مى سازد; خداوند واسع و آگاه است.
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) جوانان مجرد را مذمت مى کنند و مى فرمایند:
شرارکم عزائبکم ; بدترین شما مجردان اند.
خداوند صریحاً مسئله ى مالى خانواده ها را تضمین نموده است و جوانان نباید به خاطر فقر از ازدواج سر باز زنند.:
و در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)، هر کسى از تنگدستى شکایت مى کرد، پیامبر امر به ازدواج مى نمودند و مى فرمودند:
هر کس به خاطر فقر از ازدواج شانه خالى کند، به خدا گمان بد برده است.
جوان براى رشد خود نیازمند به آرامش روحى و فکرى است و این آرامش مى تواند در سایه ى ازدواج مهیا شود. علاوه بر آن، ازدواج اولین مرحله ى خروج از خودِ طبیعى و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است و انسان را پخته و شخصیت او اجتماعى مى سازد و ثمراتى چون حفظ و تقویت ایمان و معنویت، بهره مندى از نشاط جوانى، پاک ماندن از فساد و انحرافات جنسى، محفوظ ماندن از بیمارى هاى عصبى و روانى و... را به ارمغان مى آورد.

۴ دورى از هواى نفس و شهوت
بالاترین غریزه ى انسان، غریزه ى شهوت است که اوج آن در دوران جوانى است و بزرگ ترین مانع رشد یک جوان، شهوت پرستى و هواى نفس اوست. شهوت طلبى، وسوسه ى شیطانى است: که انسان را اسیر خود مى کند:
عبد الشهوة اسیر لاینفک أَسْرُهُ .
و چه بسا لحظه اى شهوت طلبى، ناراحتى دراز مدت به همراه دارد. على(علیه السلام) مى فرمایند:
رب الشهوة الساعة تورث حزناً طویلا.
نفس اماره ى انسان همان تمایلات غریزى است که بر اثر شدت یافتن، بر عقل غلبه مى یابد.حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:
هر کس از شهواتش پیروى بنماید، به تحقیق در هلاکت به نفسش کمک کرده است.
قرآن نیز منشأ انحرافات را پیروى از نفس و کلید سعادت و خوش بختى را مخالفت با خواهش هاى نفسانى مى داند. یوسف کنعان نیز از نفس اماره به خدا پناه مى برد. حضرت على(علیه السلام) در دعاى صباح به خدا پناه مى برد و مى فرماید:
الهى قلبى محجوب... و هوائى غالب; خدایا قلبم ]با حجابى از گناه[ پوشیده شده… و هواى نفس بر من چیره گشته است.
براى فرار از خواهش هاى نفسانى و شهوت، لازم است ایمان و بندگى خدا را تقویت و معاشرت با دوستان منحرف را ترک کنیم و در پرورش عقل کوشا باشیم; زیرا هواى نفس دشمن عقل است; و علت انحرافات، اسیر بون عقل به دست امیال و هواهاى نفسانى است.

۵ عبادت و بندگى
جوانان به سبب فطرت پاک و استعداد براى پذیرش حقایق به ملکوت اعلى نزدیک ترند و مى توانند سریع تر از دیگران به خدا برسند. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) فرمودند: ان الله یحب الشاب الذى شبابه فى طاعة الله; خداوند جوانى را دوست مى دارد که جوانى اش را در اطاعت خدا مصرف نماید.و خداوند نیز یکى از اهداف خلقت بشر را عبودیت و بندگى معرفى کرده است: (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ); من جن و انس را خلق نکردم، مگر براى عبادت.
خداوند عبادت جوان را بالاترین عبادت ها مى داند. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در همین زمینه مى فرمایند:
خداوند هفت گروه را در سایه ى رحمت خود جاى مى دهد در روزى که سایه اى جز سایه اش نیست: اول، زمامدار عادل و دادگر; دوم، جوانى که در عبادت خدا پرورش یابد…

۶ خودسازى و تهذیب نفس
حضرت على(ض) مى فرمایند: قلب جوان مانند زمین خالى و مستعد است که هر چیزى را که در آن قرار مى گیرد مى پذیرد.
قرآن نیز به تزکیه و تهذیب نفس تأکید فراوان دارد: (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها); کسى که تزکیه کند رستگار است.
جوان مى تواند با عهد و پیمان بستن با خود و مراقبت از اعمال روزانه، و محاسبه ى اعمال و رفتار، خود را در مسیر رهروان حق قرار دهد.

۷ توبه و بازگشت
جوان به اقتضاى سن خود بیشتر در لغزش هاى گناه قرار مى گیرد، اما با توبه و برگشت به سوى خدا مى تواند آن را جبران و خود را مشمول عفو خداوند بخشنده و مهربان نماید.
(إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ); مگر کسانى که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند، خداوند غفور و رحیم است.
و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) درباره توبه ى جوان مى فرمایند: ما من شىء احب الى الله تعالى من شاب تائب; هیچ چیز نزد خداوند دوست داشتنى تر از جوان توبه کار نیست.
حاصل سخن این که، دوره ى نوجوانى و جوانى، دوره اى حساس و سرنوشت ساز است و نیاز به یک راه نماى آگاه و عالم دارد و بهترین راه نما که بتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند، قرآن کریم و روایات رسول الله (ص) است.

 نقش دین در عصر تکنولوژی

اندیشه

دکتر سید احمد هاشمی

راستی در عصر نانو، در عصر دهکده جهانی، در عصر ارتباطات و اطلاعات، آیا نیازی به دین وجود دارد؟ در عصر کنونی و در میان نیازهای متنوع انسانی، دین چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد؟ دین چه نقشی را در زندگی انسان امروزی، می‌تواند بازی کند؟ اگر دین را از صحنه زندگی خود حذف کنیم، مگر چه اتفاقی خواهد افتاد؟
اینها برخی سؤالاتی هستند که شاید ذهن بسیاری از ما را به خود مشغول کرده باشد، و شاید تاکنون جواب قانع کننده‌ای هم برای آن پیدا نکرده باشیم.
درباره پیدایش ادیان نظریات گوناگونی مطرح شده است، از مهمترین نظریات شایع درباره پیدایش ادیان نظریه اگوست کنت (1798م-1857م) جامعه‌شناس مشهور فرانسوی، و بنیانگذار فلسفه‌ی اثباتگرایی= پوزیتیویسم (positivism) است، او در این زمینه در کتاب «دروس فلسفه تحققی» می‌گوید: «من با بررسی توسعه کامل هوش بشری و زمینه‌‌‌های گوناگون فعالیت آن از نخستین جهش‌‌‌هایش تا امروز، خیال می‌کنم قانونی بنیادی را کشف کرده باشم که توسعه هوش بشری با ضرورتی تغییرناپذیر تابع آن است. این قانون مبتنی است بر این که هر یک از تلقی‌‌‌های اصلی ما و هر شاخه از شناسایی‌‌‌های ما پشت سر هم از سه مرحله تاریخی متفاوت عبور می‌کند:

1- مرحله‌ی الهی (=لاهوتی یا موهوم) 2- مرحله‌ی فلسفی (=مابعدطبیعی یا انتزاعی) 3- مرحله‌ی علمی (= اثباتگرایی).» (دروس فلسفه تحققی ص143)
به بیان ساده‌تر نظریه کنت می‌گوید که انسان از لحاظ هوشی و عقلی سه مرحله را پشت سر گذاشته تا به امروز رسیده است:
1- مرحله لاهوتی یا دینی(مرحله کودکی): در این مرحله انسان پدیده‌‌‌های طبیعی را با عوامل ماوراء طبیعی و وهمی تفسیر می‌کرد.
2- مرحله متافیزیک یا فلسفی (مرحله نوجوانی): در این مرحله انسان پدیده‌‌‌های طبیعی را با دیدگاهی فلسفی تفسیر می‌کرد.
3- مرحله اثباتی یا علمی (مرحله بلوغ): در این مرحله انسان پدیده‌‌‌های طبیعی را بروش علمی تفسیر می‌کرد.
من بنا ندارم در این مختصر این نظریه را نقد و بررسی کنم، تنها به برخی نارسائیهای این نظریه اشاره گذرا می‌کنم، نخست اینکه قانون مراحل سه گانه با سیر وقایع تاریخی هماهنگی ندارد، زیرا عملاً بشریت از مرحله‌ی دینی به مرحله فلسفی و سپس به مرحله علمی منتقل نشده است، حتی اگر تاریخ اروپا که کُنْت آنرا ملاک خود قرار داده، مد نظر قرار دهیم، می‌بینیم که بعد از مرحله فلسفی در یونان، هزار سال شاهد قرون وسطی بوده‌ایم که مرحله‌ای دینی بوده است.
وانگهی این ادعا که مرحله وضعی یا علمی پس از دو مرحله پیشین ظهور کرده، ثابت و مسلم نیست، زیرا که تفکر به مفهوم علمی‌اش با تولد علوم تجربی در قرن 17 یا قبل از آن زاده نشد، بلکه تحقیقات جدید نشان می‌دهد، که اساس تفکر علمی، حتی در نزد انسانهای نخستین هم وجود داشته است (مثلاً در افروختن آتش) و این نشان می‌دهد که مراحل سه‌گانه کنت، بطور متوالی در تاریخ بشر اتفاق نیفتاده‌اند، بلکه در بسیاری موارد بموازات هم به پیش رفته‌اند.
جالب اینجاست که تحولات تاریخی نیز نظریه کنت را تأیید نکرد، زیرا نیاز به دین حتی در مرحله علمی از بین نرفت، حتی گهگاهی شدت هم گرفت. عجیب اینجاست که خود کنت در اواخر حیاتش مجبور شد بدنبال دین بگردد، و لذا مکتب خود را با لباس دین پوشاند، و آنرا "دین انسانی" نامید، که این خود نشان‌دهنده این است، که دین جزء لاینفک زندگی انسان است، و نه صرفاً مرحله‌ی غیر قابل بازگشت از زندگی بشر.
پلوتارک یکی از مورخان مشهور یونان باستان در قرن دوم میلادی مقوله مشهوری دارد بدین مضمون که: " در طول تاریخ شهرهایی یافت شده‌اند که فاقد قلعه بوده‌اند، شهرهایی که فاقد کاخ بوده‌اند، شهرهایی که فاقد مدرسه بوده‌اند، ولی هرگز شهری یافت نشده که فاقد معبد باشد"، و یا موریس بلوندل می‌گوید: " انسان بی دین بمعنای کلمه وجود ندارد".
این گفته‌‌‌ها اشاره به این دارد که دین در انسان امری فطری و جزء لاینفکی از وجود اوست، لذا حتی کسانی که ادعای بی دینی می‌کنند، در واقع بی دین نیستند، چرا که بی دینی هم خود نوعی دین است، با این تفاوت که خدای آفریننده در نزد بی دینان طبیعت مرئی، و در نزد بادینان خداوند نامرئی است.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، و بازگشت بی سابقه ملتهای این جمهوریها به دین، (بویژه ملتهای مسلمان)، تجربه عملیی بود، که نادرستی مقوله معروف: "دین افیون ملتهاست" را به اثبات رساند، ملتهایی که نزدیک به هشت دهه با مشت آهنین ودیوار آهنین از دین جدا شده بودند.
برخلاف نظریه‌ی بسیاری از جامعه‌شناسان که انگیزه تدین در انسان را ترس از طبیعت می‌دانند، و یا کسانی همچون اگوست کنت که مدعی بودند که تدین در انسان، تنها مرحله‌ی نخستین از سه مرحله زندگی انسان است، واقعیت این است که دینداری - بدون توجه به زمان ومکان زندگی بشر- یک نیاز عقلی و فکری، روحی و روانی، و بالاخره نیاز اخلاقی و اجتماعی انسان محسوب می‌شود.

1- دین به‌عنوان یک نیاز فکری و عقلی:
یکی از ویژگیهای عقل انسان در طول تاریخ طولانی بشر، حس کنجکاوی و میل شدید او به کشف مجهولات بیشمار پیرامونش بوده است، با گذشت زمان و رشد عقل بشر، انسان توانست بسیاری از مجهولات را کشف کند، و از آنها نه تنها برای اشباع نیازهای عقلی خود بلکه در راستای برآورده ساختن نیازهای مادی خود بهره بگیرد، اما بشر با همه پیشرفتهایی که تاکنون بدست آورده، تنها توانسته به "چگونگی" مجهولات پاسخ گوید، مثلاً اینکه: انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا می‌آید؟ چگونه بیمار می‌شود؟ چگونه ممکن است بهبود بیابد؟ چگونه می‌میرد؟ و یا: این جهان چگونه حرکت می‌کند؟ چه قوانینی بر آن حاکم است؟ و مجهولاتی از این قبیل.
تازه دانش انسان نسبت به چگونگی پدیده‌‌‌های این جهان هم، مطلق و کامل نیست، چرا که هنوز دایره مجهولات او بسیار بزرگتر از دایره معلومات اوست، به عبارتی اینطور نیست که هر چه به علم انسان افزوده شود، به همان نسبت از مجهولاتش کاهش یابد، جالب آنجاست که بین این دو، رابطه مستقیم وجود دارد، یعنی هرچه دایره معلومات انسان بزرگتر می‌شود به همان نسبت به دایره مجهولاتش افزوده می‌گردد.
با این وجود دانش بشری قادر است تنها چگونگی پدیده‌‌‌های طبیعی را برای ما تفسیر نماید، به عبارتی دیگر دانش بشری به جزئیات و کیفیت پدیده‌‌‌های طبیعی پاسخ می‌دهد، اما به علیت و غائیت آن کاری ندارد، برای مثال علم تجربی به ما می‌گوید که انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا می‌آید، چگونه بیمار می‌شود، چگونه ممکن است سلامتی خود را حفظ کند، اما پرسشهای بنیادین زندگی ما را بی‌جواب می‌گذارد مانند اینکه: من چرا و از کجا آمده‌ام؟ رسالت من در این جهان چیست؟ این جهان پهناور پیرامون من برای چیست؟ آیا من خود به‌خود به‌وجود آمده‌ام یا کسی مرا آفریده است؟ اگر کسی مرا آفریده، او کیست؟ رابطه من با او چگونه است؟ بعد از این زندگی چه اتفاقی می‌افتد؟ بعد از مرگ به کجا خواهم رفت؟ آیا جهان دیگری وجود دارد؟ آیا سرنوشت نیکوکاران و تبهکاران یکسان خواهد بود؟
اینها سؤالاتی است که علم برای آن جوابی قانع‌کننده ندارد، چرا که پاسخ دادن به این پرسشها از محدوده علم خارج است.
جان کلام اینکه مأموریت علم پاسخ دادن به"چگونه‌‌‌ها" است، نه پاسخ دادن به "چرا‌‌‌ها".
پس انسان جواب "چراها"ی خود را از کجا دریافت می‌کند؟
اینجاست که نقش دین مطرح می‌شود، و نیاز به دین احساس می‌گردد، آری دین به چراهای سرنوشت ما پاسخ می‌گوید.
دین به پرسشهای اساسی انسان که مولوی (علیه الرحمة) در بیت مشهورش مطرح می‌کند، پاسخ می‌دهد:
از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم
دین به ما می‌گوید که ما بواسطه خالقی به این دنیا آمده‌ایم و برای بندگی او در این جهان زندگی می‌کنیم، و نهایتاً هم به‌سوی او باز خواهیم گشت.
دین زندگی انسان را هدفمند می‌کند، و به آن جهت می‌دهد، لذا دیندار حاضر است برای این هدف حتی جان خود را هم بدهد، و پروایی هم نداشته باشد.
برای کسی که به دین و خدا و جهان بازپسین ایمان ندارد، این دنیا فقط برای این است که بخورد، بیاشامد و لذت ببرد، - و شاید هم نبرد- و سرانجام بمیرد، اما بعد از مرگ چه؟ هیچ!!!
انسانی به دنیا می‌آید، بزرگ می‌شود، تلاش می‌کند، به بالاترین مدارج علمی و اجتماعی نائل می‌آید، اما ناگهان در یک لحظه مشخص و حساب‌نشده (البته برای او) می‌افتد و می‌میرد، و دیگر هیچ!!! راستی دنیا با چنین نگاهی چقدر پوچ و بیهوده است؟ برای چنین کسی دنیا تبدیل به جنگلی می‌شود که همه برای بهره‌مند شدن از حداکثر لذت، درنده‌وار به جان هم افتاده‌اند، تا هر کسی بتواند سهم بیشتری را از لذت کسب نماید.
شاید همین مسئله، ظهور برخی مکتبهای فکری همچون نیهیلیسم (پوچ‌گرایی) و اگزیستانسیالیسم (Existentialism) (هستی‌گرایی) و ... را در غرب برای ما توجیه می‌کند.

2- دین به‌عنوان یک نیاز روحی و روانی:
دین نه تنها برای انسان یک نیاز عقلی و فکری است بلکه از لحاظ روحی و روانی نیز انسان به دین نیاز دارد، چرا که انسان موجودی است مرکب از جسم و روح، و همانطور که جسم انسان برای رشد و ادامه حیات نیاز به غذا دارد، روح او نیز نیازمند غذاست.
ولی غذای روح چیست؟ با عنایت به این واقعیت که روح انسان مانند جسم او به غذا نیاز دارد، آرای صاحبنظران در این باره متفاوت است.
برخی مثلاً موسیقی را غذای روح می‌دانند، برخی هم علم و دانش را، و برخی هم نظرات دیگری دارند، ولی قبل از اینکه به این سؤال جواب دهم اجازه دهید جمله‌ای را از دیل کارنِگِی روانشناس معروف نقل کنم، ایشان می‌گویند: «روانشناسان دریافته‌اند که ایمان قوی و پایبندی به دین ضامن چیره شدن بر نگرانیها و اضطراب، و باعث درمان بیماریها می‌شود.»
بله! درست است، ایمان و دینداری غذای روح است، و اگر انسان از این دو غذا محروم گردد، با مشکلات جدی روحی و روانی دست و پنجه نرم خواهد کرد، و شاید حتی به حد خودکشی هم برسد. حال اجازه دهید برای اثبات این مطلب چند مثال بزنیم:
می‌دانیم ژاپن در آسیا، سوئد در اروپا و ایالات متحده در قاره امریکا، از مرفه‌ترین کشورهای دنیا محسوب می‌شوند، ولی آمار می‌گوید: «بالاترین میزان خودکشی در دنیا مربوط به کشورهای ژاپن، آمریکا و کشورهای اسکاندیناوی است و پایین‌ترین نیز متعلق به اسپانیا و ایرلند". [1]

اگر این اتفاقات مثلاً در ایران بیفتد، (که می‌افتد) شاید تحلیلگران اجتماعی بگویند که علتش فقر، بیکاری، نداشتن تفریح برای جوانان و یا افسردگی است، ولی کشوری مثل سوئد که از لحاظ زیبایی طبیعی به قطعه‌ای از بهشت می‌ماند، و از لحاظ رفاه مادی به "بهشت تأمین اجتماعی" معروف است، چرا باید بالاترین آمار خودکشی را در دنیا یا اروپا داشته باشد؟ ژاپن و آمریکا چطور؟
چرا بیشتر مواد مخدری که در افغانستان، کلمبیا و ... تولید می‌شود، به کشورهای اروپایی و امریکا سرازیر می‌گردد، چرا اروپا و امریکا بیشترین آمار مصرف انواع داروهای آرام‌بخش، نشئه کننده و مواد مخدر را به خود اختصاص داده‌اند؟ چرا آمار افسردگی (Depression) در این کشورها روز به روز در حال افزایش است؟ و بالاخره اینکه چرا این کشورها بالاترین آمار خودکشی را دارند؟
جواب همه این سؤالات این است که این افراد از لحاظ مادی کاملاً سیر و اشباع شده‌اند، ولی از لحاظ روحی از قحطی‌زدگان افریقا هم گرسنه‌ترند، علتش هم این است که آنان برای اشباع نیازهای روحی خود به دنبال سراب رفته‌اند.
بسیاری از ما تحت تأثیر بمباران تبلیغاتی، فکر می‌کنیم که اگر همه نیازهای مادیمان برآورده شود در آنصورت به خوشبختی واقعی دست یافته‌ایم، ولی وقتی به این مرحله می‌رسیم، تازه متوجه می‌شویم که نیازهای مادی، تنها جزیی از همه نیازهای ماست، و ما در کنار آسایش جسم به آرامش روان هم نیاز داریم. اینجاست که انسانها دو دسته می‌شوند:

1- عده‌ای برای دست یافتن به آرامش روان، همه‌ی لذتهای مادی را تجربه می‌کنند، ولی وقتی همه این لذتها و کامجویی‌ها، آنان را اشباع نکرد، به مواد آرام‌بخشی همچون سیگار، تریاک، هروئین، حشیش، قرصهای آرام‌بخش، مواد شادی‌آور، مشروبات الکلی، و غیره پناه می‌برند، و اگر همه اینها آنها را اشباع نکرد به سیم آخر می‌زنند و خودکشی می‌کنند، تا به گمان خود از این جهنمی که در آن گرفتار شده‌اند، خلاصی یابند.
علت این امر آنجاست که این افراد از آنجا که به دین و خدا اعتقادی ندارند، (شاید هم اعتقاد دارند، ولی پایبندی ندارند) و به انسان و جهان با دیدی مادیگرایانه نگاه می‌کنند، لذا آرامش روح و خوشبختی روان را تنها در لذتهای مادی و مواد آرام‌بخش جستجو می‌کنند، ولی از آنجا که هیچیک از اینها نمی‌تواند غذای روح باشد، بجای کعبه، راه ترکستان را در پیش می‌گیرند، و نهایتاً هم به مراد خود نمی‌رسند.
روح تشنه و گرسنه را نمی‌توان با ماده سیر کرد، چرا که غذای روح از جنس ماده نیست، بلکه از جنس روح است، و آن ایمان به خدا و اتصال به جنابش از کانال دینی است که آنرا برای همه بشریت فرستاده است.
2- عده‌ای هم برای دست‌یافتن به آرامش روح و روان، به خالق روح و روان روی می‌آورند، و با او ارتباط برقرار می‌کنند، و به‌جای مدد جستن از مواد مخدر و مشروبات الکلی ، به او روی می‌آورند، و نهایتاً به مطلوب خود هم می‌رسند.
 
در سخن برخی از این افراد که به خوشبختی واقعی نائل شده‌اند، تأمل کنید:
ابراهیم بن ادهم می‌گوید: «لو علم الملوك وأبناء الملوك ما نحن فیه من النعیم لجادلونا بالسیوف أیام الحیاة على ما نحن فیه من لذیذ العیش» یعنی: اگر پادشاهان و شاهزادگان می‌دانستند که ما در چه ناز و نعمتی هستیم، تمام عمر به‌خاطر این خوشگذرانی ما، با شمشیر ما را می‌زدند. (الجواب الكافی لمن سأل عن الدواء الشافی، إمام أبو بکر الزرعی ص84)
دیگری می‌گوید: «مساكین أهل الدنیا خرجوا منها وما ذاقوا أطیب ما فیها، قیل: و ما أطیب ما فیها؟ قال: محبة الله تعالى ومعرفته وذكره»یعنی: بیچاره اهل دنیا!!! از دنیا بیرون رفتند و لذتبخش‌ترین چیز دنیا را نچشیدند! گفته شد: لذتبخش‌ترین چیز دنیا چیست؟ گفت: محبت خدا و شناخت و یاد او. (همان منبع)
دیگری می‌گوید: « انه لتمر بالقلب أوقات یرقص فیها طربا» یعنی: اوقاتی بر قلب می‌گذرد که از شادمانی می‌رقصد. (همان منبع)
دیگری می‌گوید: «انه لتمر بی أوقات أقول: إن كان أهل الجنة فی مثل هذا، إنهم لفی عیش طیب » یعنی: اوقاتی برمن می‌گذرد، که با خود می‌گویم، اگر اهل بهشت این حالت را داشته باشند، واقعاً زندگی خوشی دارند. (همان منبع).
آیا تاکنون دیده‌اید که انسان باایمانی اینچنین، به افسردگی، اضطراب و مواد مخدر مبتلا شود، و یا دست به خود کشی بزند؟
البته در ک این حالتها برای بسیاری آسان نیست، چرا که این حالتها را باید حس کرد، تا بتوان آنرا درک نمود، درک این حالتها برای کسی که لذت ایمانداری را نچشیده، مانند این است که برای کودکی پنجساله از لذت زندگی زناشویی سخن گفت، یا در قبرستانی برای مردگان اندر فواید زندگانی سخنرانی کرد.
روح انسان منهای خدا و دین، بسان کودکی است که او را از مادر جدا کرده باشند، اگر به یک کودک جدا از مادر، همه دنیا را بدهند، دست از گریه بر نمی‌دارد، زیرا که هیچ چیزی بجز مادر، روح تشنه او را سیر نمی‌کند.
انسان امروز همانند آن کودکِ از مادر جدا شده است، تنها فرقش با آن کودک این است که کودک می‌داند بدنبال کیست، اما انسان امروز هنوز نمی‌داند گمشده‌اش کیست، یا شاید هم نمی‌خواهد بداند.

3- دین به‌عنوان یک نیاز اخلاقی و اجتماعی:
علاوه بر آنچه گذشت دین یک نیاز اخلاقی و اجتماعی نیز است، بدین معنا که برای داشتن یک اجتماع سالم و ایمن، نقش دین حیاتی و سرنوشت‌ساز است.
لابد می‌پرسید: چگونه؟ واقعیت این است که دین فضائل اخلاقی را در انسان نهادینه می‌سازد، و وجدان انسان را با ایمان به خدا و روز بازپسین پیوند می‌زند، لابد شنیده‌اید که می‌گویند: وجدان یگانه دادگاهی است که به قاضی نیاز ندارد، ولی همین وجدان اگر با ایمان به خدا و اعتقاد به روز بازپسین همراه نشود، براحتی می‌توان آنرا به بازی گرفت، و از محاکمه آن خلاصی یافت، سیل انسانهایی که وجدان خود را به بازی می‌گیرند، و به‌قول معروف «بی‌وجدان» می‌شوند، می‌تواند شاهدی بر این مدعا باشد.
به عبارت دیگر، دین پلیسی را در درون انسان گماشته می‌کند، که در آشکار و پنهان رفتار او را کنترل می‌نماید، و او را از هرکار ناشایست باز می‌دارد، این پلیس همان ایمان به خدا و روز رستاخیز است، به همان نسبتی که این پلیس در انسان ضعیفتر می‌شود، به همان نسبت، سلامت و امنیت فردی و اجتماعی به خطر می‌افتد.
در جوامع امروزی و بخصوص جوامع سکولار این معضل براحتی قابل مشاهده است، در این جوامع از آنجا که دین به حاشیه رانده شده، انگیزه ایمانی در میان افراد جامعه بسیار ضعیف گشته است، لذا میزان جرم و جنایت و احساس ناامنی در میان مردم افزایش یافته است.
این جوامع، برای حل این مشکل، از تکنولوژی کشف جرم و جنایت کمک می‌خواهند، و انواع و اقسام دستگاههای کشف جرم و آژیرهای خطر و ... را بکار می‌گیرند، تا بتوانند در نبود انگیزه ایمانی در میان مردم، این کمبود را جبران نمایند، ولی نتیجه عملی این اقدام، وضعیتی است که می‌بینیم: افزایش میزان جرم و جنایت و تبهکاری در تمام سطوح جامعه؛ از مردم عادی گرفته تا بالاترین سطوح جامعه.
شاید بپرسید: چرا با تکنولوژی حتی بسیار پیشرفته، نمی‌توان از جرم و جنایت جلوگیری کرد؟
به دو دلیل:
نخست اینکه به همان نسبت که دولتها امکانات و تواناییهای خود را در تکنولوژی کشف جرم و تبهکاری توسعه می‌دهند، به همان نسبت هم تبهکاران که غالباً در چارچوب باندهای تبهکاری فعالیت می‌کنند، تکنولوژی خنثی کردن این اقدامات را اختراع می‌کنند، و نتیجه می‌شود: صفر صفر، لابد می‌دانید که بسیاری از تبهکاران از هوش و دانش فنی بالایی برخوردارند، و  تبهکاران کم‌هوشتر زیر نظر آنان انجام وظیفه می‌کنند.
دوم اینکه تکنولوژی پیشرفته، پلیس، دستگاههای هشدار دهنده و غیره، بُرد محدودی دارند، بدین معنا که با این امکانات تنها می‌توان افراد را در محدوده مشخصی، مثلاً در ملأ عام کنترل کرد، اما وقتی افراد با خود خلوت می‌کنند، و از چشم پلیس و دستگاههای هشداردهنده دور می‌شوند، آیا باز هم می‌توان آنها را کنترل کرد، و  آنها را از ارتکاب جرم باز داشت؟ امروزه این مسئله در عالم اینترنت و نرم‌افزارها کاملاً مشهود است، اگر از در نشد، از پنجره وارد می‌شوند.
بنابراین تمام امکاناتی که دولتها برای امنیت خود و مردم به کار می‌گیرند تنها در حکم پلیس بیرونی است، در حالی که-همانطور که گفته شد- دین و ایمان پلیس درونی است، که در خلوت و جلوت انسان را کنترل می‌کند، و او را از عمل خلاف باز می‌دارد.
به اعتقاد من اگر هزینه‌‌‌های گزافی که برای ایجاد امنیت و کشف جرم و جنایت در جهان صرف می‌شود، برای نشر ایمان و  فضائل اخلاقی صرف می‌شد، انسانها بسیار ایمنتر و  خوشبخت‌تر بودند، در حالی که با داشتن پیشرفته‌ترین تکنولوژی امنیتی و اطلاعاتی، دولتی مانند امریکا با این کبکبه و دبدبه، هنوز تنوانسته احساس امنیت و آرامش را برای شهروندان خود به ارمغان بیاورد (تازه بعد از حملات 11 سپتامبر این احساس ناامنی بیشتر هم شده است).
در خبرها آمده‌ بود که در امریکای 280ملیون نفری، 275 ملیون قبضه اسلحه در دست مردم است!!! واقعاً چرا 275ملیون قبضه اسلحه؟ زیرا شهروندان احساس امنیت ندارند، شما هم اگر آنجا زندگی کنید، مجبورید برای خود سلاح تهیه کنید، زیرا که با داشتن اسلحه احساس امنیت بیشتری می‌کنید.
یاد دارم زمانی که بیل کلینتون تازه رئیس‌جمهور امریکا شده بود، در مراسمی در جمع طرفداران خود دعا کرده بود، که خداوند امنیت را به کشور باز گرداند، که این خود نشان از آن دارد که بحران امنیت همه را بدنبال خود کشیده است.
و یا خواندم که در برخی شهرهای بزرگ مانند نیویورک اگر زنی بخواهد شب دیرهنگام با اتومبیل از خانه خارج شود، یک مرد پلاستیکی را پر از باد می‌کند و آنرا در کنار خود بر روی صندلی بغل می‌گذارد، تا دیگران فکر کنند که مردی با اوست، و کسی به او تعرض نکند. 
یکی از توصیه‌‌‌های که پلیس به شهروندان می‌کند این است: اگر شب‌هنگام از خیابان تاریکی عبور می‌کنید، و ناگهان شیء تیزی را در پشت خود احساس کردید، هرگز سعی نکنید از خود واکنش نشان دهید، حتی اگر ورزشهای رزمی بلد باشید، زیرا که شما قطعاً تا چند لحظه دیگرخواهید مرد، به خواسته او جواب مثبت دهید، و جان خود را نجات دهید، سعی کنید همیشه چند دلاری را در جیب داشته باشید، چون در غیر اینصورت او ممکن است عصبانی شود و شما را بکشد.
متأسفانه همه این توصیه‌‌‌ها همچون قرص مسکنی است، که درد جامعه را برای مدت کوتاهی تسکین می‌دهد، ولی درد را ریشه‌کن نمی‌کند، و دلیلی است بر ناتوانی پلیس و تکنولوژی پیشرفته در غلبه بر جرم و جنایت، و شاهدی است مبنی بر اینکه تا زمانی که انسانها خود با پلیس درونی ایمان به خدا و روز رستاخیز نخواهند دست از جرم و جنایت بکشند، مبارزه با جرم و تبهکاری با پلیس بیرونی، مانند شاخ زدن به صخره است.
البته منظورم این نیست که امریکا شهر هرت است، و ما در مدینه فاضله زندگی می‌کنیم! هرگز! امریکا را تنها برای نمونه مثال زدم، وگرنه هر جای دنیا که دین و ایمان در افراد جامعه کمرنگ گردد، این ناهنجاریها پدید خواهد آمد، ایران یا امریکا فرقی نمی‌کند.

ایمان و امنیت:
ایمان در زبان عربی از ریشه «امن» گرفته شده است، و این بدان معناست که ایمان، به فرد امنیت فردی، و به جامعه امنیت اجتماعی، إعطا می‌کند، همان امنیتی که خداوند متعال در قرآن کریم از آن چنین یاد می‌کند: «الَّذِینَ آَمَنُوا وَلَمْ یلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ» (انعام: 82) یعنی: «کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را با ستم آمیخته نکردند، آنان از امنیت برخوردارند، و آنان راهیافتگانند». این امنیت شامل امنیت جسمی، روحی، دنیوی و اخروی می‌شود.
 در رابطه با اهمیت امنیت اجتماعی نیز خداوند متعال در آیه دیگر خطاب به مشرکین اهل مکه می‌فرماید: «أَوَلَمْ یرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آَمِنًا وَیتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ یؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یكْفُرُونَ» (عنکبوت: 67) یعنی: آیا ندیدند که ما حرم ایمنی قرار دادیم، در حالی که مردم از اطرافشان ربوده می‌شدند، آیا به باطل ایمان می‌آورند و به نعمت خدا کفر می‌ورزند؟
در اینجا اشاره خداوند به حرم مکه است، که خداوند آنرا امن و امان قرار داده است، و کسی که در محدوده حرم زندگی می‌کند از امنیت برخوردار است، در حالی که قبل از اسلام اطراف آن بشدت ناامن بود.
خلاصه اینکه دین جزیی از سرشت انسان است، و انسانها در هر زمان و مکانی از آن بی نیازنیستند، و خداوند چه زیبا می‌فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ» (روم: 30) یعنی: پس‌ روی‌ خود را برای‌ دین‌ خالص‌ مستقیم‌ نگهدار، فطرتی‌ است‌ كه‌ خدا انسان‌ را بر آن‌ خلق‌ كرده‌ است‌، هیچ‌ تغییری‌ برای‌ خلقت‌ خدا نیست‌، آن‌ دین‌ پا برجائی‌ است ولی‌ بیشتر مردم‌ نمی‌دانند‌.