واسطه بين حق و خلق
واسطه بين حق و خلق تأليف: شيخ الاسلام ابن تيميه / با شرح و توضيح: محمد بن جميل زينو www.eeman.ir eemanir@eeman.ir Email: مترجم: محمد عبدالله مقدمه إن الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيئات أعمالنا من يهده الله فهو المهتد، ومن يضلل فلا هادي له وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمدا عبده ورسوله اما بعد: اينجانب مدت زيادي است كه با اين رساله آشنا شده و از آن متأثر گشته و مخصوصاً تحت تأثير عقايد توحيدي آن قرار گرفته ام؛ آن را بر يكي از مشايخ صوفي مسلك عرضه داشتم؛ ايشان در حاشيه ي اين رساله، آنجا كه ابن تيميه سخن خداوند را در اثبات توحيد به عنوان شاهد بيان مي دارد: + قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ …_[1] «بگو ملاحظه كنيد كه آنچه به غير الله مي پرستيد، اگر الله در حق من بلايي خواسته باشد، آيا آنان بلاگردانش هستند؟…» نوشت كه شما چه مي گوييد آنجا كه قوم موسي؛ به پيامبرشان مي گويند:+لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ …_[2] «اگر بلا را از ما بگرداني، به تو ايمان مي آوريم» آيا مشرك شدند؟! استدلال آن شيخ به اين آيه جاي تعجب است؛ كه جوابش چنين است: اولاً: به دليل خودِ كلام الله تعالي كه از زبانشان بازگو مي كند:+ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ …_ آنها مؤمن نبوده اند. ثانياً: آن كافراني كه اين سخن را به موسي گفتند از او درخواست كردند كه از پروردگارش بخواهد تا عذاب را از آنها برطرف كند، كه الله تعالي مي فرمايد: :+وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُوا يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ_[3]«و چون بلا بر سرشان مي آمد مي گفتند براي ما از پروردگارت بخواه كه با پيماني كه با تو دارد [بر ما رحمت آورد]». پس ملاحظه مي كنيم كه در خواست رفع عذاب را از موسي ننمودند. ثالثاً: آيه اي كه به دنبال آن مي آيد، كلام شيخ را مردود نموده آن را باطل مي كند، آنجا كه مي فرمايد:+فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ …_[4] «آنگاه چون بلا را – تا زماني كه به سر رساننده اش بودند- از آنان برگردانديم…». اين آيه روشن مي كند كه كاشف عذاب فقط الله مي باشد نه موسي. خلاصه: اين رساله اگر چه از نظر حجم كوچك است ولي در معنا و توضيح مطلب، بسي بزرگ است و در شناخت انواع واسطه ها، توسل، توحيد و غيره بسيار سودمند مي باشد، بنابراين در صدد تجديد چاپ آن برآمديم و عناوين مناسبي برايش انتخاب كردم تا خواننده را بر فهم آن كمك نمايد و بر روي جلد، گزيده اي از زندگينامه ي شيخ الاسلام ابن تيميه را نگاشتم و از الله تعالي مي خواهم كه مسلمين را به وسيله ي آن نفع برساند و آن را عملي خالص براي خود قرار دهد. محمد بن جميل زينو استاد دارالحديث خيريه در مكه مكرمه پيشگفتار إن الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيئات أعمالنا من يهده الله فهو المهتد، ومن يضلل فلا هادي له وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمدا عبده ورسوله اما بعد: موضوع واسطه بين الله تعالي و مخلوقات، بحث مهمي است كه اكثر مسلمانان نسبت به آن بي اطلاعند و با كمال تأسف آنچه را كه امروز شاهد آن هستيم، نتيجه اين نا آگاهي است. اگر قلبهايمان را متوجه الله مي نموديم و از شريعتش پيروي مي كرديم، از نصرت و ياري الله سبحانه و امدادهايي كه به ما وعده داده است محروم نمي شديم، چنانكه الله تعالي مي فرمايد:+وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ_[5] «و ياري رساندن به مؤمنان حقي است كه بر عهده ي ماست.»+إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ _[6] «اگر [دين] خدا را ياري دهيد، شما را ياري مي دهد و گامهايتان را استوار مي دارد.»+وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ_[7] «عزت، خاص خداوند و پيامبر او و مؤمنان است.»+وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ _[8] «و سستي نورزيد و اندوهگين نباشيد چرا كه شما اگر مؤمن باشيد، برتريد.» مردم در فهم واسطه بين حق و خلق يا به عبارتي ديگر بين الله تعالي و بندگانش به سه گروه تقسيم شده اند: 3. دسته اول در صدد انكار اين موضوع برآمده اند كه الله تعالي رسول اللهح را تنها براي تعليم شريعتش مبعوث فرموده است؛ بلكه اينان ادعا دارند كه اين شريعت براي طبقه ي عوام الناس مي باشد، لذا آن را علم ظاهري ناميده اند… در نتيجه، در عبادتهايشان بر اوهام و خرافاتي كه آن را علم باطني مي نامند تكيه كرده اند و آن را [كشف و شهود] مي خوانند. كه اين ادعا در واقع چيزي جز وسوسه هاي ابليس و شياطين نيست، و وسائطي را كه به دعا مي خوانند با ابتدايي ترين مبادي اسلام مخالفت دارد. شعار معروف آنان در اين وادي، اين است كه: حدثني قلبي عن ربي(قلب من از پروردگارم برايم سخن گفت) آنها به اين دليل، دانشمندان شريعت را مسخره مي كنند و از ايشان عيب و ايراد مي گيرند كه علم و دانش را سينه به سينه از مردگان كسب ميكنند، اما خودشان علم و حكمت را بطور مستقيم از زنده ي پابرجا دريافت مي دارند، و با اين ترفند بسياري از عوام را دچار فتنه كرده و به گمراهي درافكنده اند و مرتكب امور مخالفِ شرع خداوند شده اند كه در كتابهايشان به ثبت رسيده است و بر اساس آن، علما حكم به تكفير آنان داده و به سبب ارتدادشان، ريختن خون آنها را مباح اعلام كرده اند. آنان نسبت به ابتدايي ترين اصل شريعت جاهلند يا اينكه خود را به نفهمي زده اند و آن اين است كه: هركس به جز از آن طريقي كه خداوند بر پيامبرشح نازل كرده است، او را پرستش كند، بدون چون و چرا كافر مي شود؛ چنانكه الله تعالي مي فرمايد:+فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا_[9] «چنين نيست و سوگند به پروردگارت كه ايمان نياورده اند مگر آنكه در اختلافي كه دارند تو را داور كنند، آنگاه در آنچه داوري كردي هيچ دلتنگي در خود نيابند و به خوبي [به حكم تو] گردن بگذارند.» بدينسان شيطان كارهايشان را زيبا جلوه مي دهد تا به دشمني با علم برخيزند و در صدد خاموش كردن نور آن برآيند، در نتيجه به درون چنين ظلمتي هبوط مي كنند كه همچون توده هاي درهم پيچيده تاريكي بر روي همديگر انباشته شده است، پس به سبب پيروي از هواها و خيالات خود كه به وسيله آن به پرستش الله تعالي مشغول مي شوند از مسير هدايت منحرف مي گردند. وضعيت آنان را خداوند اينگونه در قرآن بيان مي فرمايد:+قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا (103) الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (104) أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآَيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا_[10] «بگو آيا از زيانكارترين انسانها آگاهتان كنيم؟ كساني كه كوشش آنان در راه زندگي دنيا، نقش بر آب شده است و ايشان چنين مي انگارند كه خود نيكو كردارند. اينان كساني هستند كه آيات پروردگارشان و لقاي او را انكار كرده اند، و علمشان تباه شده، لذا روز قيامت وزني براي آنان قائل نيستيم.» همچنين اين گروه به چندين فرقه و مسلك تقسيم شده اند و به سبب دوري آنها از منهج صراط المستقيم- راه كساني كه الله تعالي به ايشان نعمت عطا فرموده، نه راه غضب شدگان و گمراهان- برخي با بعضي ديگر به جنگ و ستيز و دشمني برخاسته اند كه سرانجامِ كليه ي اين فرقه ها آتش دوزخ مي باشد، همانگونه كه رسول اللهح از آن خبر داده است:|سَتَفْتَرِقُ أمتي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فرقة ثِنْتَانِ وَسَبْعُونَ فِي النَّارِ وَوَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَهِيَ مَن كان علي مثل ما أنا عليه و أصحابي|[11] (بزودي امت من به هفتاد و سه دسته تقسيم مي گردند، هفتاد و دو گروه از آنها درآتش دوزخ جاي مي گيرند و يك دسته از ايشان وارد بهشت مي شود، و آن؛ كساني هستند كه بر راهي قرار دارند كه من و اصحابم بر آن قرار داريم.) 2. دسته ي دوم؛ در مورد موضوع واسطه زياده روي و افراط كرده و در فهم آن به خطا رفته و اين مسأله را بر چيزي كه قابل حمل نيست اطلاق كرده اند، ذات بزرگوار پيامبرح و انبياء و صالحان را واسطه قرار داده اند و بر اين باورند كه پروردگار پاك و منزه هيچ عملي از بندگان خود را نمي پذيرد مگر اينكه اين واسطه ها در ميان خالق و مخلوق قرار گيرند و در درگاه الله تعالي وسيله تقرب آنان باشند، حال آنكه خداوند، بسيار بلندمرتبه تر و شأن او بسي عظيم تر از تصورات سخيف آنان است. نعوذ بالله آنها الله تعالي را به چيزي توصيف مي كنند كه حتي پادشاهان مستبد و ستمگر كه بر دروازه هاي كاخ خود دربان قرار داده اند و كسي نمي تواند به نزدشان بار يابد، مگر اينكه واسطه و پارتي داشته باشد، دوست ندارند به آن توصيف شوند. چگونه اين اعتقاد ناروا با اين سخن خداوند سازگاري و تطابق دارد كه مي فرمايد:+وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ_[12] «و چون بندگانم در باره ي من از تو پرسش كنند من نزديكم و چون مرا بخوانند دعاي دعا كننده را اجابت مي كنم، پس به فرمان من گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.» اين آيه ي كريمه اشاره دارد به اينكه تنها وسيله براي تقرب به الله تعالي ايمان صحيح و پس از آن عبادت ذات مقدس او بر اساس آنچه تشريع فرموده است، مي باشد. و در آن، عبادت را بر ايمان مقدم داشته است تا مردم را متوجه اهميت و جايگاه عمل صالح نمايد و اينكه براي رسيدن به رضاي پروردگار و جاي گرفتن در بهشت او، عبادتِ [خالصانه] شرط ضروري است. خداوند پاك و منزه وسيله را در قرآن بيان فرموده است، كه از آن قصد اطاعت و عبادت براي ذاتش را نموده است و آن [طاعات] تنها وسيله اي است كه تو را به سوي الله تعالي نزديك مي نمايد و درهاي فيض و رحمتش را به رويت مي گشايد و تو را به فضل خود در جنت جاي مي دهد:+يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ_[13] «اي مؤمنان از الله پروا كنيد و به او [توسل و] تقرب جوييد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.» الله تعالي بي خبرانِ نادان را كه بندگان صالح او را وسيله قرار مي دهند استهزاء و توبيخ مي نمايد، چرا كه آن بندگان نيكوكار، خود با تمسك به وسيله؛ كه همان عبادت است به سوي الله تعالي تقرب مي جويند و آنها خودشان به اين وسيله نيازمند هستند، و راهي جز اين برايشان در تقرب جستن به سوي او وجود ندارد، همانگونه كه در كلامش مي خوانيم:+أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا_[14]«اين كساني كه مي خوانند، كساني كه از همه مقرب ترند، خود به پروردگارشان تقرب مي جويند؛ و به رحمت او اميد دارند، و از عذاب او بيمناكند؛ كه از عذاب پروردگارت بايد برحذر بود.» با كمال تأسف آن غفلت زدگان براي تكيه كردن بر ذات آن واسطه ها شتابانند و همين عامل؛ موجب سستي و اهمال ورزيدنشان در انجام عمل صالح و باعث ارتكاب محارم مي شود، پديده اي كه سبب انحطاط مسلمانان شده است، آنان يا كلام پروردگارشان را فراموش كرده اند يا در برابر آن خود را به ناداني مي زنند و تجاهل مي كنند، آنجا كه خطاب به رسولشح با وجود اينكه سرور اولاد آدم است مي فرمايد:+قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا_[15]«بگو كه براي خود اختيار سود و زياني ندارم.» و نيز اين حديث پيامبرح آن هنگام كه دخترش، جگر گوشه و ريحانه ي قلبش را مورد خطاب قرار مي دهد:|يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَلِينِي مَا شِئْتِ مِنْ مَالِي لَا أُغْنِي عَنْكِ مِنْ اللَّهِ شَيْئًا|[16] (اي فاطمه دختر محمد هر آنچه از مال من مي خواهي برگير، اما من نمي توانم تو را در هيچ چيزي از الله بي نياز كنم.) نيز اين سخنش كه مي فرمايد:|إِذَا مَاتَ الْإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ إِلَّا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ|[17] (آنگاه كه انسان دار فاني را وداع مي گويد، عملش قطع مي گردد مگر از سه راه، صدقه اي كه اثرش ماندگار است، علمي كه به مردم سود مي رساند و فرزند صالحي كه برايش دعاي خير كند.) اگر سندي در نصوص شرعي بر عدم جواز توسل به ذات انبياء و صالحان، جز توسل عمر بن خطاب به دعاي عباس و ترك توسل او به پيامبرح نبود، همين عملكرد عمر بن خطاب كه در مدينه رخ داد براي ابطال عقايد اين فرقه كافي بود. و چه زيباست اين سخن امام اعظم كه مي فرمايد:*و اكره ان يسأل الله الا بالله* (و ناپسند مي دانم كه جز به وسيله الله از الله درخواست شود.) همچنانكه اين مسأله در الدرالمختار و كتابهاي ديگر حنفيان ذكر شده است. اگر اتخاذ واسطه و توسل جستن به الله از طريق ذاتهايي كه بيان كرديم رواست؛ مي بايست اكثر دعاهاي قرآني و حديثي مقرون توسل به ذاتهاي ايشان باشد.[حال آنكه قرآن و حديث خلاف آن را ثابت مي كند.] 3. در اين ميان از مسلمانان كساني وجود دارند كه از واسطه بين حق و خلق اين فهم را دارند كه واسطه مربوط به دريافت رسالت است، و آن عبارت است از تبليغ پيام الهي و تعليم و تربيت بر مبناي آن، و بزرگي و علو شأن و نهايت نياز بشري به آن را درك كرده اند، لذا به سوي رسول اللهح شتافته تا او را به عنوان واسطه ي بزرگ و وسيله ي عظيم براي دريافت شريعت برگيرند و به وسيله نور وحي در طلب هدايت و روشنايي برآيند. پس آنها همانطور كه قرآن را مورد پژوهش قرار مي دهند زندگاني و سنت او را نيز مطالعه و مرور مي نمايند. اساس شعارشان در اين عرصه، نداي الله تعالي است كه:+… قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ (15) يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ _[18]«… آري نور و كتابي روشنگر از جانب خداوند به سوي شما آمده است. كه خداوند در پرتوي آن كساني را كه از رضاي او پيروي كنند به راههاي امن و عافيت رهنمون مي گردد، و آنان را به توفيق خويش از تاريكيها به سوي روشنايي باز مي برد و به راه راست هدايتشان مي كند.» اين دسته همان گروه نجات يافته اي هستند كه حديث قبلي آن را بيان فرمود و ايشان را به بهشت بشارت داد. در كمال تألم و دردمندي بايد گفت: راه و مسير اين طايفه آكنده از خار و خاشاك و گرفتاري و مشكلات است، زيرا اسلام راستين دوباره همچون عصر ظهورش غريب افتاد و اغلب مسلمانان از آن فاصله گرفتند و آن را با بدعتها و خيالات بي اساس معاوضه كردند. اين مصيبت و بلا دير زماني است كه گريبانگير مسلمانان شده است و وظيفه ي مصلحين در مقابل آن بسيار مهم و طاقت فرسا مي باشد، عمر بن عبدالعزيزس در اين راستا چنين مي فرمايد:*إننا نعالج أمراً لا يعين إلا الله تعالي، قد فني فيه الكبير، و شاب الصغير، و هاجر الأعرابي، يحسبونه ديناً، و ليس هو عند الله بدين!!*(ما در صدد اصلاح و معالجه امري هستيم كه بر آن جز الله تعالي، مددكاري نيست، چه بسا بزرگان در آن فاني شده و كودكان در آن جوان گشته و باديه نشين به خاطرش از مأواي خويش مهاجرت كرده است، كه به تصور خود براي دين كوشيده اند حال آنكه آن در نزد الله تعالي دين به حساب نمي آمده.) چيز تازه اي در اين موضوع وجود ندارد، چرا كه رسول اللهح از غريب افتادن دين خبر داده است، آنجا كه مي فرمايد:|بَدَأَ الْإِسْلَامُ غَرِيبًا وَسَيَعُودُ كَمَا بَدَأَ غَرِيبًا فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ|[19] (اسلام با غريبي آغاز شد و عن قريب به غربت باز مي گردد همانطور كه در ابتدا غريبانه شروع شد، پس خوشا به حال غريبان.) در روايت ديگري كه امام احمد و ابن ماجه آن را نقل كرده اند، آمده است كه گفته شد، يا رسول اللهح غُربا چه كساني هستند؟ فرمود:|النُّزَّاعُ مِنْ الْقَبَائِلِ | (اهل حديث[غربا] در ميان قبائل) كه نزاع همان غُربا است، زيرا اهل حديث در آخر الزمان كم مي شوند، و در هر قبيله اي جز يكي دو نفر را نمي توان پيدا كرد، و گاهي در برخي قبائل حتي يك نفر را هم نمي توان پيدا كرد. در روايتي كه امام ترمذي آن را حسن دانسته است، چنين آمده:|طُوبَى لِلْغُرَبَاءِ الَّذِينَ يُصْلِحُونَ مَا أَفْسَدَ النَّاسُ مِنْ بَعْدِي مِنْ سُنَّتِي| (خوشا به سعادت غريبان، كساني كه آنچه را مردم از سنت من بعد از من تباه مي گردانند، اصلاح كرده و برپا مي دارند.) همچنين در روايتي كه امام احمد آن را صحيح دانسته، مي خوانيم؛ هنگامي كه در مورد غريبان از رسول اللهح سؤال شد، فرمود:| أُنَاسٌ صَالِحُونَ فِي أُنَاسِ سُوءٍ كَثِيرٍ مَنْ يَعْصِيهِمْ أَكْثَرُ مِمَّنْ يُطِيعُهُمْ| (مردمان صالحي هستند كه در ميان انبوه مردم بد قرار دارند، سركشان و گناهكاران آنها بيشتر از فرمانبرانشان است.) اين گروه در ميادين اصلاحگري بسي كوشيده اند و مشعل دار حركت نهضت تجديد و احياي ديني بوده اند تا اينكه مسلمانان از خواب غفلت بيدار شوند و به طرف اسلامِ صحيح بازگردند. در خاتمه براي مخالفان مفسد و خرابكار آنچه را كه الله سبحانه به هم مسلك هاي آنان فرمود، دوباره گوشزد كرده و اعلام مي كنيم:+وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آَذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ_[20] «و ما را چه مي شود كه بر خداوند توكل نكنيم و حال آنكه ما را به راه درستمان هدايت كرده است، و بر آزاري كه بر ما مي دهيد شكيبايي خواهيم كرد؛ و اهل توكل بايد كه بر الله توكل كنند.» حال رشته كلام را به شيخ الاسلام ابن تيميه/ مي سپاريم، كه واسطه را در اين رساله ي ارزشمند تشريح مي نمايد:(الواسطة بين الحق و الخلق). سزاوار است كه با آب طلا نوشته شود و مسلمانان با دقت نظر و تدبر به تأمل و مرور آن همت گمارند تا از خواب گران برخيزند و اسباب توانمندي و پيروزي و عظمت را دريابند و از پناه بردن و تكيه و اعتماد كردن بر مقبره هاي انبيا و صالحان دوري جويند و از مسح عتباتشان با حالت خشوع و ذلت و خواري پرهيز نمايند. و صلي الله علي سيدنا محمد معلم الخير، و علي آله و صحبه و سلم و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين +قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آَللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ_[21] «بگو سپاس خداوند را و سلام بر آن بندگاني كه ايشان را برگزيده است، آيا الله بهتر است يا آنچه برايش شريك مي آورند؟» اين كتاب در اصل مناظره ي ميان دو نفر است، كه يكي از آنها مي گويد: به ناچار به يك واسطه ميان خود و الله تعالي نيازمنديم، بنابراين جز از اين طريق نمي توانيم به سوي او تقرب و نزديكي جوييم. پيامبران واسطه تبليغ هستند پاسخ: الحمد لله رب العالمين. اگر مرادش از اين سخت اين است كه به ناچار ما نيازمند يك واسطه هستيم كه دستور و شرع خداوند را به ما برساند اين باور حق است، زيرا مردم نمي دانند الله تعالي چه چيزي را دوست دارد و مورد رضايتش است، به چه كاري فرمان مي دهد و از چه اموري باز مي دارد، و از فضل و بخشش ذاتش چه نعمتهايي به دوستانش مژده مي دهد و نيز چه نقمتهايي از عذابش را به دشمنان خود وعده مي دهد. علاوه بر اين مردم نمي توانند اسمهاي نيك او و صفتهاي بلند مرتبه اش را كه عقلها از شناخت آن قاصر و عاجزند و مثالهاي ديگري از اين قبيل را جز در پرتو راهنمايي هاي پيامبران كه خداوند ايشان را به سوي بندگانش ارسال فرموده است درك نمايند. پس آنان كه به پيامبران ايمان آوردند و از ايشان پيروي كردند، آنانند كه هدايت شده اند، كساني كه الله آنان را به سوي خويش نزديك مي نمايد و مقام و منزلتشان را بالا مي برد و در دنيا و آخرت آنها را مورد اكرام خود قرار مي دهد. اما مخالفان پيامبران، ملعون و نفرين شده هستند، آنان از پروردگارشان گم شده و در پرده هاي گمراهي سرگردان گشته اند، چنانكه الله تعالي مي فرمايد:+يَا بَنِي آَدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آَيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (35) وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ_[22] «اي فرزندان آدم، چون پيامبراني از خودتان به سوي شما آمدند و آيات مرا بر شما خواندند[بدانيد كه] كساني كه تقوا ورزند و درستكاري پيشه كنند نه بيمي بر آنهاست و نه اندوهگين شوند. و كساني كه آيات ما را دروغ انگارند و در برابر آن تكبر ورزند اينان دوزخي اند و جاودانه در آنند.» نيز مي فرمايد:+فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى (123) وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى (124) قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا (125) قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آَيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى_[23] «هركس كه رهنمود مرا پيروي كند، نه گمراه شود و نه به رنج افتد و هركس از ياد من دل بگرداند، زندگاني او تنگ خوهد شد و او را روز قيامت نابينا برانگيزيم. گويد پروردگارا چرا مرا نابينا برانگيختي حال آنكه من بينا بودم. فرمايد بدينسان بود كه آيات ما براي تو آمد و آنها را فراموش كردي و به همان گونه امروز فراموش شده باشي.» ابن عباسم مي فرمايد:«باري تعالي براي كسي كه قرآن تلاوت نمايد و به آنچه در آن آمده عمل كند ضمانت كرده است كه در اين دنيا گمراه نشود و در آخرت به مشقت و سختي دچار نگردد.» خداوند در مورد دوزخيان چنين مي فرمايد:+كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ (8) قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ_[24] «هرگاه كه گروهي در آن افكنده شوند، نگهبانانش از ايشان پرسند آيا هشدار دهنده اي نزد شما نيامد؟ گويند چرا، هشدار دهنده اي نزد ما آمد، آنگاه[او را] تكذيب كرديم و گفتيم خداوند چيزي فرو نفرستاده است، شما جز در گمراهي بزرگ نيستيد.» همچنين مي فرمايد:+وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آَيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ _[25]«و كافران را گروه گروه به سوي جهنم برانند تا چون به نزديك آن رسند درهايش گشوده شود؛ و نگهبانان آن به ايشان گويند آيا پيامبراني از ميان خودتان به نزد شما نيامدند كه بر شما آيات پروردگارتان را مي خواندند، و شما را از ديدار اين روزتان هشدار مي دادند؛ گويند: چرا، ولي حكم عذاب بر كافران تحقق يافته است.» الله تعالي مي فرمايد:+وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آَمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (48) وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ _[26] «و ما پيامبران را جز مژده آور و هشدار دهنده نمي فرستيم آنگاه كساني كه ايمان آورند و درستكاري كنند نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين مي شوند. و منكران آيات ما به خاطر نافرمانيشان گرفتار عذاب گردند.» در جاي ديگر مي فرمايد:+إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآَتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا (163) وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا (164) رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ_[27] «ما به تو وحي فرستاديم همچنانكه به نوح و پيامبران بعد از او و نيز ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسي و ايوب و يونس و هارون و سليمان نيز وحي فرستاديم؛ و به داود زبور بخشيديم. و پيامبراني كه پيشتر داستان آنان را بر تو خوانده ايم و پيامبراني كه داستان آنان ر ابر تو نخوانده ايم؛ و خداوند با موسي سخن گفت. پيامبراني مژده آور و هشدار دهنده تا بعد از پيامبران مردم را بر خداوند حجتي نباشد.» شبيه اين آيه ها در قرآن فراوان است. و اين چيزي است كه تمام پيروان اديان از مسلمانان گرفته تا يهوديان و مسيحيان بر آن اتفاق نظر دارند و همه آنها واسطه هايي ميان الله و بندگانش را اثبات مي كنند كه ايشان پيامبران هستند كساني كه از طرف الله مبعوث شدند تا فرمان و خبرش را به مردم ابلاغ كنند. چنانكه مي فرمايد:+اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ_[28] «خداوند از ميان ملائكه و مردمان پيامبراني بر مي گزيند.» بنابراين هركس اين واسطه ها را انكار نمايد به اجماع پيروان اديان چنان شخصي كافر است. سوره هايي را كه الله تعالي در مكه نازل فرمود مانند انعام و اعراف و سوره هايي كه با حروف مقطعه (الر)،(حم)،(طس) و شبيه آن آغاز مي گردند، در بر گيرنده ي اصول دين از جمله ايمان به الله، پيامبرانش، و روز بازپسين هستند. خداوند داستان كافراني را كه به تكذيب و انكار پيامبران پرداختند و نيز چگونگي به هلاكت رساندن آنها و نصرت و ياري پيامبرانش و كساني كه ايمان آوردند را در قرآن بيان فرموده است. چنانكه مي فرمايد:+وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ (171) إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ (172) وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ _[29] « و حكم ما در حق بندگان به رسالت فرستاده مان از پيش معين شده است. ايشانند كه نصرت يافته گانند . و سپاه ماست كه ايشان پيروزند.» همچنين مي فرمايد:+إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آَمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ_[30]«ما پيامبرانمان و مؤمنان را در زندگاني دنيا و روزي كه شاهدان به شهادت برخيزند، ياري مي كنيم.» پس بايستي از اين وسيله ها اطاعت و پيروي شود و به ايشان اقتدا ورزيد همچنانكه الله تعالي مي فرمايد:+وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ_[31] «و هيچ پيامبري نفرستاديم مگر آنكه به توفيق الهي از او فرمانبرداري شود.» +مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ_[32] «هركس از پيامبر اطاعت كند در حقيقت از الله اطاعت كرده است.»+قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ_[33] «بگو اگر الله را دوست داريد از من پيروي كنيد تا الله نيز شما را دوست داشته باشد.» +فَالَّذِينَ آَمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ _[34] «پس كساني كه به او ايمان آورده و او را گرامي داشته و ياري كرده اند و از نوري كه همراه او نازل شده پيروي مي كنند، اينانند كه رستگارند.»+لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآَخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا_[35] «به راستي كه براي شما و براي كسي كه به الله و روز بازپسين اميد[و ايمان] دارد و الله را بسيار ياد مي كند، در رسول الله سرمشق نيكويي هست.» پيامبران منفعت جلب نمي كنند اما اگر مرادش از واسطه اين باشد كه از متوسل شدن به يك واسطه در بدست آوردن خير و منفعت و دور نمودن ضرر و زيان گريزي نيست؛ بدينسان كه واسطه اي در رزق و روزي رساندن به بندگان و ياري و هدايت كردن آنها وجود داشته باشد كه نيازمنديهاي خود را از طريق آن ميانجي از الله درخواست نمايند و براي برآورده شدن حاجاتشان به او مراجعه كنند، اين عقيده در زمره ي بزرگترين شركي قرار دارد كه الله تعالي به سبب آن مشركان را تكفير كرد، به خاطر اينكه آنان غير الله را به عنوان سرپرست و شفيع گرفتند تا به واسطه ي آنها خير و نيكي بدست آورند و از شر و زيان در امان بمانند، درحاليكه شفاعت براي كسي است كه الله تعالي اجازه ي آن را در مورد وي مبذول فرمايد. همچنانكه باري تعالي مي فرمايد:+اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ _[36] «خداوند كسي است كه آسمانها و زمين و مابين آنها را در شش روز آفريد، سپس بر عرش استوار ايستاد، شما را جز او سرور و شفيعي نيست، آيا پند نمي گيريد.» +وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَلَا شَفِيعٌ_[37] «و كساني را كه از محشور شدن به نزد پروردگارشان انديشناكند به آن [قرآن] هشدار بده؛ كه غير از او برايشان ياور و شفيعي نيست.» +قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا (56) أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا_[38] «بگو كساني را كه بجز الله (معبود خود) مي پنداريد بخوانيد، كسانيكه از همه مقربترند خود به پروردگارشان تقرب مي جويند و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او بيمناكند كه از عذاب پروردگارت بايد برحذر بود.» +قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ (22) وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ_[39] « بگو كساني را كه بجز الله (معبود خود) مي پنداريد، بخوانيد كه همسنگ ذره اي در آسمانها و زمين اختيار و دست ندارند، و در [اداره و آفرينش آنها] ايشان را شراكتي نيست، و او[الله] را از ميان آنان پشتيباني نيست. و شفاعت نزد او سودي ندهد مگر در باره ي كسي كه براي او اجازه دهد.» گروهي از علماي سلف فرموده اند: اقوامي، مسيح و عْزير و ملائكه را به دعا مي خواندند و براي برآورده شدن حاجاتشان به آنها متوسل مي شدند. پس الله تعالي بيان فرموده است كه ملائكه و پيامبران توانايي و اختيار داشتن ضرر و زيان از روي آنان را ندارند و نمي توانند آن را تغيير دهند و برگردانند بلكه ايشان خود به الله تقرب مي جويند و به رحمتش اميدوارند و از عذاب پروردگارشان در بيم و هراس هستند. الله تعالي مي فرمايد:+مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (79) وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ_[40] «هيچ بشري را نرسد كه خداوند به او كتاب و حكمت و نبوت داده باشد، سپس به مردمان بگويد به جاي [آنكه بندگان] خداوند [باشيد] بندگان من باشيد، بلكه [بايد بگويد] شما كه كتاب آسماني را آموزش داده و آ'وزش يافته ايد، عالمان رباني باشيد. به شما دستور ندهد كه ملائكه و پيامبران را به خدايي برگيريد آيا پس از آنكه مسلمان گشته ايد شما را به كفر فرمان مي دهد؟» پروردگار پاك و منزه در اين آيه فرموده است كه به ارباب گرفتن ملائكه و پيامبران كفر است، پس هركس فرشتگان و پيامبران را واسطه قرار دهد و از ايشان درخواست كند و بر آنها توكل نمايد و بخواهد سود و منفعت به وي برسانند و ضرر و زيان از او دور كنند، مثلاً از آنها بخشش گناهان و هدايت قلبها و گشوده شدن گره مشكلات و فع نيازمندي هايشان را طلب نمايد چنين شخصي به اجماع مسلمانان كافر است. چنانكه الله تعالي مي فرمايد:+وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ (26) لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ (27) يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ (28) وَمَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِنْ دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ _[41] «و گفتند كه خداوند رحمان فرزندي برگزيده؛ منزه است او، بلكه آنان[ملائكه] بندگاني گرامي اند در سخن بر او پيش دستي نكنند و آنان به فرمان او كار كنند او گذشته و آينده شان را مي داند و [ملائكه] شفاعت نمي كنند مگر براي كسي كه [الله] از او خشنود باشد، و ايشان از خوف و خشيت او بيمناكند. و هركس از آنان كه گويد من معبودي به جاي او هستم، جهنم را جزاي او مي گردانيم؛ بدينسان ستمگران[مشرك] را جزا مي دهيم.»+لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْدًا لِلَّهِ وَلَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعًا_[42] «مسيح و ملائكه هاي مقرب هرگز ابا ندارند از اينكه بنده ي خداوند باشند؛ آنان كه از پرستش او ابا دارند و كبر مي ورزند به زودي همگي آنان را [براي حسابرسي] نزد خويش گرد مي آورد.»+وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا (88) لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا (89) تَكَادُ السَّمَوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا (90) أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا (91) وَمَا يَنْبَغِي لِلرَّحْمَنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا (92) إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آَتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا (93) لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا (94) وَكُلُّهُمْ آَتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًا_[43] «و ادعا كردند كه خداي رحمان فرزندي برگزيده است. به راستي كه ادعاي شگرفي پيش آورديد. نزديك است كه آسمانها از [ناروايي] آن پاره پاره شوند و زمين بشكافد و كوهها خرد شده فرو ريزند. از اينكه براي خداوند رحمان فرزندي قائل شدند. و سزاوار نيست كه خداوند رحمان فرزندي برگزيند جز اين نيست كه هر موجودي كه در آسمانها و زمين است بنده وار سر به درگاه خداي رحمان فرود مي آورد. براستي كه همه را شماره كرده و حساب همگيشان را دارد و همگيشان روز قيامت يكه و تنها به نزد او آيند.» +وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ_[44] « و غير از الله چيزي را مي پرستند كه نه زياني به آنها مي رساند و نه سودي؛ و مي گويند اينان شفيعان ما نزد الله هستند؛ بگو آيا خداوند را به چيزي كه در آسمانها و زمين به آن علم ندارد آگاهي مي دهيد؟ او پاك و منزه است از آنچه شريك او قرار مي دهند.»+وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى_[45] «و چه بسيار ملائكه در آسمانهاست كه شفاعت آنان سودي ندارد، مگر پس از آنكه الله براي كسي كه بخواهد و بپسندد، اجازه دهد.» +مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ_[46] «كيست كه در نزد او جز به اذن او به شفاعت برخيزد.» +وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ_[47] «و اگر الله بخواهد بلائي به تو برساند بازدارنده اي جز خود او براي آن وجود ندارد؛ و اگر خيري برايت بخواهد، فضل او بازدارنده اي ندارد.» +مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ_[48] «هر رحمتي كه الله در حق مردم گشاده سازد، بازدارنده اي ندارد، و هر آنچه فرو بندد، گشاينده اي جز او ندارد.» +قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ_[49] «بگو ملاحظه كنيد كه آنچه را كه به غير الله مي پرستيد، اگر خداوند در حق من بلائي خواسته باشد، آيا آنان بلاگردانش هستند؟ يا اگر در حق من خيري خواسته باشد، آيا آنان بازدارنده ي رحمت او هستند؟ بگو الله مرا كافي است، كه اهل توكل بر او توكل مي كنند.» در توضيح اين موضوع آيه هاي بسياري شبيه موارد ذكر شده در قرآن مجيد وجود دارد. علما وارث پيامبران هستند هركس قائل به اين باشد كه غير پيامبران، مانند بزرگان علم و دين واسطه ي بين پيامبر و امتش در رساندن پيام الهي هستند كه به امت علم آموزش مي دهند و آنها را تربيت مي كنند و به ايشان اقتدا نمايد در آن صورت است كه بر طريق صحيح گام برمي دارد. آنها كساني هستند كه هرگاه بر امري اجماع كنند، اجماعشان حجت قطعي است كه بر گمراهي اجتماع نمي كنند و چنانكه در كاري دچار كشمكش و نزاع گردند، آن را به الله(كتاب) و رسولش(سنت) رجوع مي دهند. زيرا بطور كلي هيچ فردي از ايشان مصون از لغزش و خطا نيست بلكه هر فردي از مردم جز رسول اللهح سخنش پذيرفته يا رد شدني است. همانطور كه رسول اللهح مي فرمايد:|إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَإِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَارًا وَلَا دِرْهَمًا وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ|[50]«همانا علما وارثان انبياء هستند و پيامبران هيچ درهم و ديناري به ارث نگذاشتند بلكه پس از خود علم به ميراث گذاشتند هركس آن را بگيرد به فضل عظيمي دست يافته است.» و هركس در صدد اثبات ايشان به عنوان يك واسطه بين الله و مخلوقاتش برآيد و آنها را به دربانهايي تشبيه نمايد كه ميان پادشاه و رعيتش قرار مي گيرند بر وجهي كه آنها كساني هستند كه نيازمنديهاي بندگان خداوند را به سوي او عرضه مي دارند و الله تعالي بندگان خود را با ميانجيگري آنها به راه راست مي آورد و روزيشان مي دهد. لذا مردم از ايشان درخواست نياز مي كنند و آنها نيز از الله تقاضاي اجابت مي نمايند. همانطور كه واسطه ها در نزد پادشاهان به سبب نزديكيشان از آنها درخواست برآورده كردن حاجتهاي مردم را نموده و مردم نيز مؤدبانه از آنها خواهش مي كنند كه به طور مستقيم در باره تقاضايشان با پادشاه وارد سخن شوند، يا اينكه اگر نيازشان را از طريق واسطه به پادشاه برسانند مفيدتر واقع شود، زيرا آنان از درخواست كننده ي حاجات به پادشاه مقرب ترند، بنابراين هر شخصي ايشان(پيامبران و بزرگان علم و دين) را به اين صورت واسطه بداند و به آن اعتقاد داشته باشد، چنين فردي كافر و مشرك است و واجب است از او درخواست شود كه توبه كند، پس اگر توبه كرد رها مي شود و گرنه كشته ، چرا كه آن تشبيه آورندگان براي الله، خالق را به مخلوقات تشبه مي كنند و براي الله نظير و مثل و مانند قرار مي دهند. انواع واسطه هاي مردود و نادرست اگر اين فتوا آنان را كفايت و قانع نمي كند در قرآن كريم دلايل زيادي در اثبات نادرستي اين عقيده وارد شده است. واسطه هايي كه ميان پادشاهان و مردم قرار مي گيرند به يكي از از سه شكل زير مي باشد: 1. شكل نخست: براي باخبر كردن ايشان از اوضاع و احوال مردم در مورد چيزهايي كه از آن بي خبرند و نمي دانند، و اگر كسي بگويد: همانا خداوند احوال بندگان خود را نمي داند مگر اينكه در مورد آن بعضي از ملائكه يا پيامبران به او خبر دهند؛ چنين فردي كافر است، چرا كه پروردگار پاك و منزه اسرار ناپيدا و نهان را مي داند، و هيچ امر پوشيده اي نه در زمين و نه در آسمان از او پنهان نمي ماند و او شنوا و بيناست. او بانگ و غوغاي صداها را هر چند از زبانهاي گوناگون و بر حسب نيازهاي مختلف باشد مي شنود، شنيدن صدايي او را از شنيدن صدايي ديگر غافل نمي گرداند و مسائل بر او مشتبه نمي شود و پافشاري هيچ اصراركننده اي موجب محقق شدن امري از سوي او نمي گردد. 2. شكل دوم: اينكه پادشاه از تدبير امور مربوط به رعيت خود و دفع دشمنانش درمانده و ناتوان باشد مگر اينكه ياري دهندگاني وي را در آن امور ياري كنند. بنابراين پادشاه به دليل ناتواني اش از داشتن ياران و پشتيبانان ناگزير است. حال آنكه ذات مقدس او از سستي و ناتواني منزه است. همچنانكه مي فرمايد:+قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ_[51] « بگو كساني را كه بجز الله (معبود خود) مي پنداريد، بخوانيد كه همسنگ ذره اي در آسمانها و زمين اختيار و دست ندارند، و در [اداره و آفرينش آنها] ايشان را شراكتي نيست، و او[الله] را از ميان آنان پشتيباني نيست.» و اين آيه مباركه:+وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا_[52] «و بگو سپاس خداوندي كه نه فرزندي برگزيده و نه در فرمانروايي شريكي دارد و نه از سر ناچاري دوستي دارد؛ و او را چنانكه بايد و شايد بزرگ بشمار.» اللهأ آفريننده و پرورش دهنده و صاحب اختيار هر آنچه از اسبابهايي است كه در جهان وجود دارند، پس او از هر چيزي غير از ذات پاكش بي نياز است و هر آنچه غير اوست فقير نيازمند درگاهش هستند، برخلاف پادشاهان كه محتاج و نيازمند پشتيبانان خويش هستند و در حقيقت آنان شريكانشان در فرمانروايي و مملكت داري هستند، ولي خداوند هيچ شريكي در ملك و فروانروايي ندارد، بلكه هيچ معبودي جز الله وجود ندارد، يگانه ي بي شريك است، ملك و فرمانروايي از آنِ اوست و حمد و ثنا تنها او را سزد. و او بر هر چيزي تواناست. 3. شكل سوم: اينكه پادشاه قصد فايده رساندن و نيكي كردن و بخشندگي به رعيت را نداشته باشد مگر به وسيله يك عامل تحريك كننده خارجي ، به انجام دادن آن وادار شود. پس هرگاه شخصي تقاضاي خود را از طريق كسي كه پادشاه را اندرز مي دهد و او را اكرام مي دارد عرضه بدارد يا اينكه كسي او را براي برآوردن نيازش سفارش كند كه پادشاه بخاطر بيم و اميد از وي اراده اش تحريك شود و او را وادار به برآورده كردن نيازمندي هاي رعيتش نمايد، كه در اين صورت يا به خاطر تمايلي است كه در اثر سخنان اندرزگوي و واعظِ راهنما در قلبش ايجاد مي شود يا به سبب رغبت و يا ترسي است كه از سخن سفارش كننده در دلش به وجود مي آيد. در حاليكه الله تعالي پرورش دهنده و فرمانراي حقيقي هر چيزي است و مهر او نسبت به بندگانش از مهرِ مادر به فرزندش بسي فزون تر است، تمام اشياء تحت مشيت او قرار دارند، هر آنچه را بخواهد تحقق مي پذيرد و آنچه را نخواهد هرگز به وجود نمي آيد،و هرگاه برخي از بندگان به بعضي ديگر سود و منفعت برسانند او سبب شده است كه اين عمل زيبا جلوه كند و به آن اقدام كنند و براي وي به دعا و شفاعت برمي خيزند و كارهاي ديگر از اين قبيل انجام دهند، بنابراين الله كسي است كه تمام اينها را خلق مي نمايد و اوست كه در قلب اين نيكوكارانِ دعوتگرِ شفاعت شفاعت كننده ي اراده نيكوكاري و دعا و شفاعت را خلق و ايجاد مي كند. جايز و روا نيست كه در جهان كسي وجود داشته باشد الله را بر خلاف اراده خويش به امري وادار نمايد يا چيزي را به او ياد دهد كه از آن اطلاع و خبر نداشته باشد، يا شخصي موجود باشد كه الله به وي اميدوار يا از وي هراسان باشد. به همين دليل است كه پيامبرح مي فرمايد:|لَا يَقُولَنَّ أَحَدُكُمْ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي إِنْ شِئْتَ اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي إِنْ شِئْتَ لِيَعْزِمْ الْمَسْأَلَةَ فَإِنَّهُ لَا مُكْرِهَ لَهُ|[53] (به تأكيد هيچ فردي از شما نگويد پروردگارا اگر خواستي مرا ببخش و چون خواستي به من رحم كن. تا اينكه آن درخواست را محقق سازد زيرا براي الله هيچ اكراه كننده اي وجود ندارد.) شفاعت كنندگاني كه در نزد او به شفاعت برمي خيزند؛جز با كسب و اجازه او شفاعت نمي كنند، همانطور كه مي فرمايد:+مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ_[54] «كيست كه در نزد او جز به اذن او به شفاعت برخيزد.» در آيه ديگري مي خوانيم:+وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى_[55] «و شفاعت نمي كنند مگر براي كسي كه [الله] از او خشنود باشد.» همچنين مي فرمايد:+قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ (22) وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ_[56] « بگو كساني را كه بجز الله (معبود خود) مي پنداريد، بخوانيد كه همسنگ ذره اي در آسمانها و زمين اختيار و دست ندارند، و در [اداره و آفرينش آنها] ايشان را شراكتي نيست، و او[الله] را از ميان آنان پشتيباني نيست. و شفاعت نزد او سودي ندهد مگر در باره ي كسي كه براي او اجازه دهد.» پس اين موضوع روشن شد كه همانا هركسي به غير از الله به دعا خوانده شود، نه داراي ملك و فرمانروايي است و نه شريك در آن و نه او پشتيبان بر آن باشد، و همانا شفاعتشان نيز سودي نبخشد مگر درد مورد كسي كه الله در مورد اجازه بدهد. و اين درست برخلاف پادشاهان است، چرا كه شفاعت كننده در نزد آنان، گاهي داراي ملك و فرمانروايي است، گاهي نيز در ملك شريك ايشان است، گاهي هم براي حفظ و حراست از ملك پشتيبان و ياريگر آنان است. آنان در نزد پادشاهان بدون كسب اجازه از ملوك براي آنها و غير ايشان به شفاعت برمي خيزند، و پادشاه نيز گاه به خاطر نيازمندي و احتياجش به آنها شفاعتشان را مي پذيرد و يا به خاطر ترس و هراس از آنان، گاهي هم براي دادن پاداش به خوبيهايشان و رعايت حال آنها، آن را قبول مي كند. به همين دليل است كه او شفاعت و ميانجيگري زن و فرزندش را مي پذيرد چرا كه او به زن و فرزندش نيازمند است زيرا اگر همسر و فرزندش از او روي بگردانند در اثرِ آن دچار آسيب و ضرر مي گردد. و به اين خاطر شفاعت زيردستانش را مي پذيرد، زيرا اگر از قبول آن خودداري كند، مي ترسد كه از او اطاعت نكنند، يا در جهت ضرر و زيان رساندن به او قدم بردارند، بنابراين شفاعت برخي از بندگان براي بعضي ديگر به طور عام از اين سنخ و به اين شكل مي باشد. پس هيچ احدي شفاعتِ ديگري را نمي پذيرد مگر به خاطر اميدواري به آن يا ترس از آن. حال آنكه الله تعالي به كسي اميدوار و از هيچ كسي بيم ندارد، و به احدي نيازمند و محتاج نيست، بلكه تنها او بي نياز و غني است. الله تعالي در اين باره چنين مي فرمايد:+أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكَاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (66) هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (67) قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ_[57] «بدانيد كه هركس كه در آسمانها و هركس كه در زمين است، ملك و مطيع الله است؛ و كساني كه غير از الله را به دعا مي خوانند، در حقيقت از شريكاني كه قائلند پيروي نمي كنن مگر از پندار؛ و كاري جز بر ساختن ندارند. او كسي است كه شب را براي شما آفريد تا در آن آرام گيريد و روز را چشم اندازي روشن ساخت، در اين عبرتهاست براي گروهي است كه گوش شنوا دارند گفتند الله فرزندي برگزيده است، او منزه است؛ او بي نياز است؛ او راست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است.» مشركان شفيعاني را كه برگرفته اند همانگونه به حساب مي آورند كه در زندگي دنيوي از آن فهميده اند و انتظار نفع و ضرر از آنها را دارند، حال اينكه الله تعالي مي فرمايد:+وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ_[58] « و غير از الله چيزي را مي پرستند كه نه زياني به آنها مي رساند و نه سودي؛ و مي گويند اينان شفيعان ما نزد الله هستند؛ بگو آيا خداوند را به چيزي كه در آسمانها و زمين به آن علم ندارد آگاهي مي دهيد؟ او پاك و منزه است از آنچه شريك او قرار مي دهند.» و باري تعالي مي فرمايد:+فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا آَلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ _[59] «پس چرا كساني كه به غير از الله به پرستششان گرفته بودند، كه مايه ي تقربشان شود، يعني آن معبودها ياريشان ندادند؟ بلكه از ديد آنان گم شدند؛ و اين است افتراي ايشان و آنچه برمي ساختند.» از مشركان چنين خبر مي دهد كه آنان گفتند:+مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى_[60] «آنان را جز براي اين نمي پرستيم كه ما را با تقربي به الله نزديك گردانند.» همچنين مي فرمايد:+وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ_[61] «و به شما دستور ندهد كه ملائكه و پيامبران را به خدايي برگيريد آيا پس از آنكه مسلمان گشته ايد شما را به كفر فرمان مي دهد؟» شفاعت باطل و صحيح الله تعالي مي فرمايد:+قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا (56) أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا_[62] «بگو كساني را كه بجز الله (معبود خود) مي پنداريد بخوانيد، كسانيكه از همه مقربترند خود به پروردگارشان تقرب مي جويند و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او بيمناكند كه از عذاب پروردگارت بايد برحذر بود.» باري تعالي ما را از اين آگاه كرده است كه كسانيكه غير الله به دعا و فرياد خوانده شوند، توانايي برطرف كردن ضرر و زيان و برگرداندن آن را ندارند، بلكه آنها خود به رحمت الله اميدوارند و از عذابش مي ترسند، و به سوي او تقرب مي جويند، همچنين پروردگار پاك و منزه آنچه را ملائكه و پيامبران قادر به انجامش هستند به جز شفاعت به اذن و اجازه ي او را نفي مي كند. و شفاعت همان دعاست و هيچ شكي در اين نيست كه دعاي بعضي از مردم براي برخي ديگر سودمند است ، و الله تعالي به انجام دادن آن فرمان داده است. ليكن دعاكننده ي شافع حق ندارد براي كسي دعا و شفاعت كند مگر پس از اذن الله در مورد آن، همچنين از شفاعتي كه از آن نهي شده خودداري مي كند، مانند شفاعت براي مشركان و دعاي مغفرت برايشان. الله تعالي در اين مورد مي فرمايد:+مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آَمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (113) وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ_[63] «سزاوار نيست كه پيامبر و مؤمنان براي مشركان، هرچند خويشاوند باشند پس از آنكه برايشان آشكار شده است كه آنان دوزخي اند، آمرزش بخواهند. و آمرزش خواهي ابراهيم براي پدرش جز به خاطر وعده اي نبود كه به او داده بود؛ پس آنگاه كه بر او آشكار شد كه او دشمن خداست، از او بري و بركنار شد.» الله تعالي در حق منافقان مي فرمايد:+سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ _[64] «در حق آنان يكسان است چه برايشا آمرزش بخواهي يا نخواهي هرگز خداوند آنان را نخواهد آمرزيد.» در حديث صحيح ثبت شده است كه الله تعالي پيامبرشح را از طلب مغفرت براي مشركان و منافقان نهي كرده و اعلام فرموده است كه براستي او آنان را نمي بخشد. همانگونه كه در كلامش مي فرمايد: +إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ_[65]«[بدانيد كه] الله اين[گناه] را كه برايش شريك قائل شوند، نمي بخشد و هر گناهي را كه فروتر از آن باشد، براي كسي كه بخواهد مي بخشد.» و مي فرمايد:+وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ_[66] «و هرگز بر هيچ يك از آنان هنگامي كه درگذشت نماز مخوان و بر سر گور او مايست؛ چرا كه اينان به خداوند و پيامبر او كفر ورزيده اند و در نافرماني مرده اند.»همچنين باري تعالي مي فرمايد: +ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ_[67]«پروردگارتان را به زاري و پنهاني بخوانيد، كه او از حد درگذرندگان را دوست ندارد.» الله تعالي كساني را كه در دعا از حد مي گذرند دوست ندارد و از جمله تعدي كردن در دعا اين است كه انسان از باري تعالي چيزي را بخواهد كه انجامش ممكن نيست، مانند اينكه كسي از الله تعالي مقام و منزلت پيامبران را طلب كند در حاليكه كسي به مرتبه ايشان نمي رسد، يا براي مشركان درخواست بخشش و مغفرت نمايد و اموري از اين قبيل، يا از باري تعالي چيزي را طلب كند كه در آن گناه و معصيت موجود باشد، مثلاً از الله تعالي درخواست نمايد كه او را بر انجام دادن كفر و فسق و نافرماني ياري دهد. پس شفيع كسي است كه الله تعالي در شفاعت كردن به او اجازه داده است، و شفاعت او در دعايي رواست كه در آن تعدي و تجاوز وجود ندارد كه اگر يكي از ايشان دعايي را كه شايسته او نباشد درخواست نمايد، بر آن اصرار نمي ورزد زيرا ايشان معصومند از اينكه چنان دعايي پافشاري كنند، چنانكه نوح فرمود:+إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ_[68] «همانا پسرم از خانواده ي من است و البته وعده ي تو نيز راست و درست است و تو داورترين داوراني.» الله تعالي فرمود:+قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ (46) قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ_[69] «فرمود: اي نوح او [در حقيقت] از خانواده ي تو نيست؛ او [را] عملي ناشايسته است؛ پس از من چيزي مخواه كه به آن آگاهي نداري؛ من پندت مي دهم كه مبادا از نادانان باشي. گفت: پروردگارا من به تو پناه مي برم كه مبادا چيزي را كه به آن آگاهي ندارم از تو بخواهم و اگر مرا نيامرزي و بر من رحمت نياوري از زيانكاران خواهم بود.» هر دعاكننده و شافعي كه پروردگار پاك و منزه را به دعا بخوان و شفاعت نمايد دعا و شفاعتش مؤثر واقع نمي شود مگر به وسيله قضا و قدرت و اراده ي الله تعالي، و او تنها كسي است كه دعا را اجابت مي كند و شفاعت را مي پذيرد و هم او خالق سبب و مسبب است دعا نيز از جمله اسبابي است كه پروردگار پاك و منزه آن را تقدير كرده است. مقدار اسباب هرگاه مراد از اسباب چنان باشد كه بيان شد؛ در اين صورت دست آويختن به اسباب، شرك[70] در توحيد است از طرف ديگر ناديده گرفتن و محوِ اسباب نيز از اين جهت كه سبب واقع گردند، بيانگر نقص و كمبود در عقل و خرد است، همچنين اعراض و رويگرداني به طور عام و كلي از اسباب، در شرع[71] مذموم است. بنابراين بر انسان واجب است كه توكل، دعا، درخواست و رغبتش تنها به سوي الله سبحانه و تعالي باشد و [بداند كه] الله تعالي، اسباب را چه دعاي بندگانش باشد يا غير آن، بر وجهي كه بخواهد برايش مهيا و مقدر مي سازد. دعا مشروع و جايز است؛ اينكه كسي در مرتبه بالاتر قرار دارد براي شخص پايين تر و آنكس كه در درجه ي پايين تر قرار دارد براي عالي تر از خود دعا نمايد. بر همين اساس، درخواست شفاعت و دعا از پيامبران[در حال حياتشان] درست است. همانطور كه مسلمانان براي طلب باران، از پيامبر ح درخواست دعا كردند. همچنين بعد از وفات رسول الله ح عمرس و مسلمانان از عباس عموي پيامبر درخواست دعاي باران كردند، علاوه بر اين در روز قيامت مردم از پيامبران و محمد صلوات الله عليهم اجمعين- كه او سرور شفاعت كنندگان است- درخواست شفاعت مي كنند همچنين براي پيامبر اكرم ح شفاعت هايي وجود دارد كه مخصوص اوست. با وجود اين در صحيحين از نبي اكرم ح روايت شده است كه فرمود:|إِذَا سَمِعْتُمْ الْمُؤَذِّنَ فَقُولُوا مِثْلَ مَا يَقُولُ ثُمَّ صَلُّوا عَلَيَّ فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّى عَلَيَّ صَلَاةً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ بِهَا عَشْرًا ثُمَّ سَلُوا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لِي الْوَسِيلَةَ فَإِنَّهَا مَنْزِلَةٌ فِي الْجَنَّةِ لَا تَنْبَغِي إِلَّا لِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ تَعَالَى وَأَرْجُو أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ فَمَنْ سَأَلَ اللَّهَ لِي الْوَسِيلَةَ حَلَّتْ عَلَيْهِ الشَّفَاعَةُ |[72] (هرگاه شنيديد كه مؤذن اذان مي گويد پس هر آنچه را كه او مي گويد شما نيز مانند آن را بگوييد سپس بر من درود بفرستيد به درستي كه هركس يك مرتبه بر من درود بفرستد، الله تعاي ده بار بر او درود مي فرستد سپس از الله باريم درخواست وسيله كنيد همانا آن مقامي در بهشت است كسي شايستگي آن را ندارد جز يكي از بندگان الله تعالي و من اميدوارم كه آن بنده من باشم پس هركس از الله تعالي برايم طلب وسيله نمايد شفاعت من براي وي حلال مي گردد.) |و قد قال لعمر أراد ان يعتمر و ودعه يا اخي لا تنسي من دعائك| [73] (همچنين هنگام عزيمت عمرس براي حج عمره، پيامبر ح به او فرمود: اي برادر در هنگام دعا كردن مرا فراموش نكن.) پيامبر ح از امتش خواسته است كه برايش دعا كنند، ليكن اين به معني آن نيست كه از آنها درخواست[و خواهش] كرده باشد، بلكه دستور او به آنها در انجام دادن آن، مانند امر او به آنها در انجام دادن ساير عباداتي است كه به خاطر امتثال آن پاداش دريافت مي دارند، از اين رو پيامبر ح در تمام آنچه انجام مي دهند از اجر و پاداشي همانند اجر و پاداش آنها بهره مند است. در حديث صحيح از او روايت شده كه فرمود:|مَنْ دَعَا إِلَى هُدًى كَانَ لَهُ مِنْ الْأَجْرِ مِثْلُ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئًا وَمَنْ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ كَانَ عَلَيْهِ مِنْ الْإِثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَهُ لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ آثَامِهِمْ شَيْئًا|[74] (هركس به سوي هدايت دعوت كند از پاداشي همانند اجر كساني كه از او پيروي و تبعيت مي كنند برخوردار مي گردد، و آن از پاداش آنها چيزي نمي كاهد، و هركس به طرف گمراهي دعوت نمايد، بر وي گناهي به مانند گناهان كساني كه از او پيروي كنند نوشته مي شود، و آن از گناهشان چيزي نمي كند.) پيامبر ح امت را به سوي همه ي خوبيها و هدايتها دعوت فرموده است، بنابراين براي او اجري همانند اجرهاي ايشان در تمام آنچه در آن از او پيروي كرده اند، نوشته مي شود، همچنين هرگاه بر او درود بفرستند، پس الله تعالي بر هر فرد آنها ده مرتبه درود مي فرستد و براي پيامبر ح نيز به اندازه ي اجر و ثواب آنها ثواب عنايت مي فرمايد، همچنين دعاهايشان در حق نبي ح كه اجابت مي شود به همين شيوه است. لذا دعا نيز مانند اعمال ديگر است كه الله تعالي به اندازه ي اجر صاحبانش ثواب نصيب رسول الله ح مي گرداند، و آنچه از منافع براي آن فرستاده گرامي حاصل مي شود، نعمتي است كه از طرف الله تعالي به او عطا شده است. در حديث صحيح از رسول الله ح روايت شده كه فرمود:|ما من عبد مسلم يدعو لأخيه بدعوة قال الملك الموكل به آمين و لك مثل ذلك|[75] (هيچ بنده ي مسلماني نيابي كه در غياب برادرش براي او دعا كند مگر اينكه الله ملائكه اي را بر او مي گمارد كه هرگاه براي برادرش دعايي طلب نمايد، ملائكه موكل مي گويد آمين و براي تو نيز مانند آن را عطا فرمايد.) در حديث ديگري مي فرمايد:|أسرع الدعاء دعوة غائب لغائب| [76] (سرعترين دعا[كه اجابت شود] دعاي غائب در حق غائب است.) بنابراين در دعا براي غير، هم دعا كننده و هم كسي كه برايش دعا شده است بهره مند مي گردند هرچند كه دعاكننده از نظر مقام و منزلت پايين تر از دعا شونده باشد، لذا اگر كسي به غير خود بگويد برايم دعا كن و قصد و نيتش از آن فايده رساندن به هر دو طرف باشد او و برادرش در نيكي و پرهيزگاري به همديگر ياري رسانده اند، زير او كسي را كه از او درخواست مي شود به دعا مي خواند تو به آنچه كه نفع هر دو در آن است اشاره مي كند، و مسئول(كسي كه از او درخواست شده است) آنچه را به نفع ايشان است انجام مي دهد، مانند اين است كه كسي غير خود را به نيكوكاري و پرهيزگاري فرمان دهد، پس فردي كه به او دستور داده شده است به خاطر كارش پاداش دريافت مي كند همچنين امر كننده از اجر و پاداشي همانند وي برخوردار مي گردد، زير او به سوي آن كار نيك دعوت كرده است.بويژه در اين زمينه دعاهايي وجود دارد كه انسان را به اين كار فرمان مي دهد؛ همانطور كه الله تعالي مي فرمايد:+وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ_[77] «و براي گناهت و نيز براي مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه» پس رسول الله ح را به طلب آمرزش فرمان مي دهد. سپس مي فرمايد:+وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا_[78] «و اگر هنگامي كه به خويشتن ستم كردند نزد تو مي آمدند و از خداوند آمرزش مي خواستند و پيامبر هم برايشان آمرزش مي خواست خداوند را توبه پذير مهربان مي يافاتند.» پروردگار پاك و منزه طلب بخشش آنها و طلب مغفرت رسول الله ح را هنگامي كه به او دستور داده است كه براي مردان و زنان مؤمن طلب مغفرت نمايد، يادآوري فرموده است، ولي به هيچ مخلوقي دستور نداده است از يك مخلوق ديگر چيزي را درخواست كند بلكه آنچه را كه خداوند بنده را به امتثال آن فرمان مي دهد، آن عبادت براي الله تعالي و طاعت و قرب به سوي اوست، و براي انجام دهنده اش مايه صلاح و رستگاري و در آن خير و نيكي وجود دارد، و هنگامي كه آن را انجام مي دهد خود نشانه ي بزرگترين احسان و خوبي خداوند در حق او و انعام و بخشش به وي مي باشد و در واقع عظيمترين نعمتي كه الله تعالي به بنده اش عطا فرموده نعمت هدايت به سوي ايمان است و آن قول و عمل است كه به وسيله اطاعت و خوبيها فزوني مي يابد، و هرگاه بنده اي عمل خوبي را بر اعمال صالحش بيافزايد ايمانش افزايش مي يابد و اين همان نعمت حقيقي ذكر شده در كلام پروردگار است كه:+صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ_[79] «راه كساني كه آنان را نعمت داده اي.» همچنين مي فرمايد: +وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ_[80] «و كساني كه از الله و پيامبر اطاعت كنند، در زمره ي كساني هستند كه الله بر آنان انعام فرموده است.» در اينكه آيا نعمتهاي دنيا بدون دين، نعمت به حساب مي آيد يا نه؟ دو نظريه مشهور از علماي موافق و همسو با ما و غير ايشان وجود دارد؛ به تحقيق مي توان گفت آن از جهتي نعمت است هرچند كه از جهتي نعمت تام نباشد. اما نعمت ديني كه شايسته است آن را طلب كرد چه واجب باشد چه مستحب همان چيزي است كه الله تعالي به آن دستور فرموده استو به اتفاق مسلمانان درخواست كردن آن امري شايسته است و نزد اهل سنت و جماعت نعمت حقيقي همين است زيرا به عقيده ي آنها خداوند نعمت انجام دادن كار خير را به انسان عطا فرموده است ولي قدريه معتقدند كه خداوند به انسان قدرت انجام دادن فعل خير و شر را بخشيده است. آنچه در اينجا مدِ نظر است، اين است كه خداوند هيچ مخلوقي را به درخواست از مخلوق ديگر فرمان نداده است مگر اينكه مصلحتي واجب يا مستحب براي آن مخلوق در آن موجود باشد، و خداوند جز آن را از بنده اش نمي خواهد پس چگونه او غير خودش را فرمان مي دهد كه جز آن را از او بخواهد بلكه بر بنده حرام كرده است در آنچه كه در اختيار بنده ي ديگر نهاده شده درخواست نمايد مگر در هنگام ضرورت. ولي اگر قصدش مصلحت كسي باشد كه از او درخواست مي كند يا مصلحت خود و او را در نظر بگيرد، در اين امر ثواب و پاداش دريافت مي دارد، اما اگر مقصودش حاصل شدن آن چيزي باشد كه مطلوب خودش است بدون اينكه در آن قصد نفع رساندن به طرف مقابل را در نظر بگيرد، اين موضوعي است كه اين بحث به خاطر آن مطرح شده است. الله تعالي هرگز به درخواستهاي شبيه اين دستور نداده است، بلكه هرگاه اين سؤال و درخواست صرفاً براي مخلوق باشد بدون اينكه نفع يا مصلحت او مدِ نظر باشد، از آن نهي فرموده است. الله تعالي به ما دستور داده است كه تنها او را پرستش كنيم و به سويش شوق و رغبت داشته باشيم و به بندگان او نيكي كنيم. هرگاه شخصي قصد منفعت و مصلحت را براي درخواست شونده نداشته باشد، پس قصد حركت مشتاقانه و با رغبت به سوي الله تعالي و به دعا خواندنش را – كه همان نماز است- نخواهد كرد، و نه قصد احسان در حق بندگان را كه عبارت است از دادن زكات، اگر چه انسان گاهي به درخواست كردن سؤالهايي شبيه اين مرتكب گناه نمي شود. ليكن بايستي بين آنچه را كه الله تعالي بدان فرمان داده است و آنچه را در آن اجازه داده فرق قائل شد. آيا نديده اي كه پيامبرح در حديثي فرمود: هفتاد هزار نفر بدون حساب و كتاب وارد بهشت مي شوند، زيرا آنها كساني هستند كه استرقا نمي كنند، هر چند كه امر جايزي است، اين موضوع را در جايي ديگر بيشتر مورد بحث قرار داده ام. آنچه در اينجا مورد نظر و غايت بحث است اين است كه كسي كه در صدد اثبات واسطه بين الله تعالي و مخلوقاتش برآيد، به گونه اي كه بين پادشاهان و رعيت آنان وجود دارد، چنان شخصي مشرك است. بلكه اين ديدگاه اساس دين مشركان و بندگان بت و صنم است كه مي گفتند اين پيكره ها و مجسمه هاي پيامبران و نيكوكاران صالح وسيله هايي هستند كه به وسيله آن به سوي الله[81] تقرب مي جوييم. [البته بايد در نظر داشت كه آنها مي دانند كه ظاهر اين بتها و مجسمه ها از همين عناصر پيش پا افتاده ي زميني از قبيل سنگ و چوب و زر و سيم ساخته شده است، اين ظاهر قضيه است ولي آنان معتقدند اين صورت مادي نمادي از تسلط روحهاي مؤثر مي باشد كه قدرت و سيطره ي آنها مادون قدرت الله است به همين دليل است كه بت پرستان هميشه الهه هاي خود را با صفاتي به دعا مي خوانند كه تنها لايق الله است و محال است اين ديدگاه بر مبناي انتظار انسان از ظاهر يك سنگ بي جان بوجود آيد.] اين كار از جمله همان شركي است كه الله تعالي آن را بر مسيحيان ايراد مي گيرد[ و ذات مقدسش را از اين توهم نابخردانه آنان مبرا مي كند] آنجا كه مي فرمايد:+اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ_[82] «اينان احبار و راهبانشان و مسيح بن مريم را به غير خداوند به خدايي گرفته اند حال آنكه فرماني جز اين به آنان داده نشده است كه خداي يگانه را بپرستند كه هيچ معبودي جز او شايسته پرستش نيست، منزه است از شريكي كه براي او قائل مي شوند.» همچنين مي فرمايد:+وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ_[83] «و چون بندگانم در باره ي من از تو پرسش كنند من نزديكم و چون مرا بخوانند دعاي دعا كننده را اجابت مي كنم، پس به فرمان من گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.» يعني هرگاه آنها را به انجام دادن كاري فرمان دادم و يا از آن نهي كردم دستور مرا اجابت كنند و به من ايمان بياورند. اين معني را نيز دارد كه هرگاه مرا عاجزانه و با گريه و زاري به دعا بخوانند به درخواستشان پاسخ مي دهم. چنانكه مي فرمايد: +فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7) وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ_[84] «پس چون فراغتي يافتي [در دعا] بكوش و به سوي پروردگارت بگراي.» و در جاي ديگر مي فرمايد:+وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ_[85] «و چون در دريا بلائي دامنگيرتان شود هرچه به دعايش مي خوانيد جز او ناپديد مي گردد.» باري تعالي مي فرمايد:+أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ_[86] «يا كيست كه دعاي درمانده را چون بخواندش اجابت مي كند و بلا را مي گرداند و شما را جانشينان[پيشينيان بر] روي زمين مي كند.» همچنين الله تعالي مي فرمايد:+يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ_[87] «هر آن كس كه در آسمانها و زمين است از او درخواست[امداد] دارد؛ او هر روزي در كار است.» به درستي كه الله تعالي اين توحيد را در كتابش روشن كرده است و عناصري را كه انسان به وسيله آن به شرك مبتلا مي گردد، از ريشه كنده است تا در سايه ي آن احدي از غير الله بيم و هراس نداشته باشد و به غير ذات والايش اميدوار نباشد و جز بر ذات توانايش توكل نكند. چنانكه مي فرمايد:+فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآَيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا_[88]«پس از مردم نترسيد و از من پروا كنيد و آيات مرا به بهاي ناچيز نفروشيد.» و +إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ_[89]«آن شيطان است كه دوستدارانش را مي ترساند.» يعني اينكه شيطان مي خواهد كه شما را از دوستانش بترساند، باري تعالي در دنباله اين آيه مي فرمايد:+فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ_[90] «پس اگر مؤمنيد از آنان نترسيد و از من بترسيد.» و مي فرمايد:+أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآَتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً_[91] «آيا داستان كساني را كه به آنان گفته شد[عجالتاً] دست از جهاد نگه داريد و نماز را بپا داريد و زكات بپردازيد ندانسته اي؟ كه چون بر آنان جهاد مقرر گشت، آنگاه گروهي از آنان از مردم[مشركان مكه] چنان مي ترسيدند كه بايد از خدا ترسيد، يا حتي [از آن] شديدتر.» و مي فرمايد:+إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآَتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ_[92] «مساجد الهي را فقط كساني آباد مي كنند كه به الله و روز بازپسين ايمان آورده و نماز بپا داشته و زكات مي پردازند و از هيچ كس جز الله نمي ترسند.» و مي فرمايد:+وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ_[93] «و كساني كه از خداوند و پيامبر او اطاعت كنند و از خداوند بترسند، و از او پروا داشته باشند اينانند كه كاميابند.» باري تعالي روشن فرموده است كه اطاعت كردن حق الله و پيامبرش است اما بيم و هراس(خشيت) بايستي تنها براي الله باشد و از او ترس به دل گرفت. چنانكه مي فرمايد:+وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آَتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ_[94] «ولي اگر آنان به آنچه الله و پيامبرش به ايشان بخشيده اند خشنود مي شدند و مي گفتند خداوند ما را بس؛ زودا كه خداوند و پيامبر او از فضل خويش به ما مي بخشند.» نظير و همانند آن اين فرموده ي الله تعالي است:+الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ_[95] «همان كساني كه چون بعضي به ايشان گفتند كه مردمان[مشركان مكه] در برابر شما گرد آمده اند از آنان بترسيد[به جاي ترس و بد دلي، اين كار] بر ايمانشان افزود و گفتند خداوند ما را بس و چه نيكوكار سازي است.» پيامبر توحيد را تحقق مي بخشد پيامبرح همين توحيد را براي امتش تصديق و تقرير مي فرمود و خاستگاه و زمينه هاي شرك را در وجودشان مي خشكاند، تنها در اين صورت است كه اين سخن ما نيز وقتي كه مي گوييم لا اله الا الله جامه ي عمل مي پوشد. زيرا اله كسي است كه قلبها در كمال حب و تعظيم و شكوه و اكرام و خوف و رجا، آن را بپرستند.[تمام تلاش و جهاد پر افتخار رسول اللهح براي اين بود كه قلبها همه ي انواع عبادتها را خالصانه متوجه الله تعالي نمايند] تا جايي كه به اصحاب مي فرمود:|لَا تَقُولُوا مَا شَاءَ اللَّهُ وَشَاءَ مُحَمَّدٌ وَلَكِنْ قُولُوا مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ شَاءَ مُحَمَّدٌ|[96] (نگوييد آنچه را الله بخواهد و محمد نيز بخواهد ليكم بگوييد آنچه را الله بخواهد سپس محمد نيز همان را بخواهد.) |و قال له رجل ما شاء الله و شئت فقال أجعلتني لله ندا قل ما شاء الله وحده|[97] (مردي به او گفت: آنچه را الله بخواهد و تو نيز بخواهي، پس فرمود: آيا مرا شريك الله قرار دادي؟ بگو آنچه را الله خود تنها بخواهد.) و فرمود:|مَنْ كَانَ حَالِفًا فَلْيَحْلِفْ بِاللَّهِ أَوْ لِيَصْمُتْ|[98] (هركس سوگند ياد مي كند پس بايد به الله قسم بخورد يا اينكه ساكت بماند.) و فرمود:|مَنْ حَلَفَ بِغَيْرِ اللَّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ|[99] (هركس به غير الله قسم بخورد همانا شرك ورزيده است.) پيامبرح به ابن عباس فرمود:|اذا سألت فسأل الله و إذا استعنت فاستعن بالله جف القلم به أنت لاق فلو جهدَت الخليقة علي ان تنفعك لم تنفعك إلا بشيءٍ كتبه الله لك و لو جهدت ان تضرك لم تضرك إلا بشيء كتبه الله عليك|[100] (هرگاه درخواست حاجتي كردي پس از الله تعالي درخواست نما و هرگاه ياري طلبيدي از خداوند طلب ياري كن. به آنچه تو شايسته آن هستي قلم خشكيده است [برايت تقدير شده است] پس اگر [تمام] خلايق تلاش كنند به تو نفع برسانند، هرگز نمي توانند مگر به چيزي كه الله برايت تقدير كرده است، و اگر سعي كنند به تو ضرري برسانند هرگز نمي توانند، مگر به چيزي كه خداوند براي تو نوشته است.) همچنين فرمود:|لَا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ|[101] (در مورد من زياده روي و غلو نكنيد، همانطور كه نصاري در باره عيسي بن مريم غلو كردند، پس همانا من يك بنده هستم. پس بگوييد بنده ي خدا و فرستاده ي او.) و فرمود:|اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ قَبْرِي وَثَنًا يُعْبَدُ|[102](پروردگارا قبر مرا بتي قرار مده كه پرستيده شود.) و فرمود:|لَا تَتَّخِذُوا قَبْرِي عِيدًا وصَلُّوا عَلَيَّ فَإِنَّ صَلَاتَكُمْ تَبْلُغُنِي حيث ما كنتم|[103] (قبر مرا عيدگاه قرار مدهيد و بر من درود بفرستيد زيرا درودهاي شما در هر كجا كه باشيد به من مي رسد.) در بستر بيماري [و آخرين روزهاي حيات مباركش] فرمود: |لَعَنَ اللَّهُ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسْجِدًا قَالَتْ عائشة وَلَوْلَا ذَلِكَ لَأَبْرَزُوا قَبْرَهُ غَيْرَ أَنِّي أَخْشَى أَنْ يُتَّخَذَ مَسْجِدًا|[104] (خداوند يهود و نصاري را لعنت كند كه قبرهاي پيامبرانشان را مسجد و [محل عبادت] قرار دادند. [عائشه در توضيح اين حديث فرمود:] از آنچه آنان انجام دادند برحذر باشيد. و فرمود: اگر به خاطر آن نبود قبر او بر اين كار شايسته تر بود ليكن كراهت داشت كه به صورت مسجد در آورده شود.) و اين موضوع مبحث گسترده اي است با وجود علم و آگاهي مؤمن به اينكه همانا الله پروردگار هر چيزي است و فرمانروا و صاحب اختيار آنست، ولي اسبابي را كه الله تعالي آنها را خلق كرده است انكار نمي كند. همانطور كه باران را سبب رويش گياهان قرار داده است. چنانكه الله تعالي مي فرمايد:+وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ_[105] «و آبي كه خداوند از آسمان فرو فرستاده است و بدان زمين را پس از پژمرده شدنش زنده داشته و جانوراني كه درآن پراكنده است.» چنانكه خورشيد و ماه را سبب آن چيزي قرار داده است كه به وسيله آن دو آنها را مي آفريند و همانطور شفاعت و دعا را سبب آن چيزي قرار داده است كه به وسيله آن قضاي خود را جاري مي كند. مانند نماز مسلمانان بر جنازه ي شخص مرده، كه اين از جمله اسبابي است كه به واسطه آن، الله تعالي او را مشمول رحمت خويش قرار مي دهد و مسلمانان نيز بواسطه آن كار، ثواب و پاداش دريافت خواهند نمود. اسباب مشروع و اسباب نامشروع شايسته است كه در مورد اسباب سه امر ذيل دانسته شود: اول: همانا يك سبب معين و مشخص به تنهايي نمي تواند كار خواسته شده را پديد آورد، بلكه به ناچار همراه آن، اسباب ديگري هم لازم است با وجود اين موانعي در برابر آن قرار دارد [كه مانع ظهور مطلوب مي گردد.] بنابراين اگر الله تعالي اسباب را كامل نمي كرد و موانع را برطرف نمي ساخت هرگز مقصود حاصل نمي شد زيرا پروردگار پاك و منزه آنچه را بخواهد به انجام مي رساند هرچند كه مردم نخواهند و آنچه را مردم بخواهند تحقق نمي پذيرد مگر اينكه الله تعالي اراده فرمايد. دوم: جايز نيست كسي اعتقاد داشته باشد كه چيزي سبب است مگر اينكه به سبب بودن آن علم داشته باشد بنابراين هركس بدون علم و آگاهي در صدد اثبات چيزي به عنوان سبب برآيد يا به سبب بودن چيزي قائل شود كه با شرع مخالفت دارد، نظرش بي اعتبار و باطل است. مانند كسي كه مي پندارد نذر سبب دفع بلا و بدست آوردن نعمت است. درحاليكه در صحيحين از پيامبرح به اثبات رسيده است كه از نذر نهي كرد و فرمود: همانا آن خيري نمي آورد، بلكه به وسيله آن مال يا امري از دست بخيل خارج مي گردد. سوم: روا نيست كه چيزي از اعمال دينيرا سبب قرار دهد مگر اينكه مشروع باشد زيرا اساس و مبناي عبادتها بر توقيف[106]است؛ بنابراين براي انسان جايز نيست كه براي الله تعالي شريك قائل شود و غير او را به دعا بخواند اگر چه گمان كند كه آن امر در فراهم كردن برخي از خواسته هايش سبب مؤثري است، به همين دليل نمي توان با بدعتهايي كه مخالف شريعت است براي الله تعالي به عبادت پرداخت هر چند در خيال خود آن را درست پندارد، چرا كه شياطين گاهي انسان را به هنگامي كه دچار شرك مي گردد در انجام دادن بعضي از خواسته ها و مقاصدش ياري مي كنند و گاهي نيز به واسطه كفر و گناه و نافرماني، بعضي از اميال و خواسته هاي انسان حاصل مي شود و اين كار دليل بر حلال بودنش نيست، زيرا مفسده ي حاصل از آن بزرگتر از مصلحت ايجاد شده بوسيله ي آن مي باشد و رسول اللهح براي اين مبعوث شده است كه مصالح را تحصيل كند و آن را به كمال رساند و راه مفاسد را ببندد و آن را كاهش دهد، بنابراين هر آنچه را كه الله تعالي به آن دستور داده است، مصلحتش رحجان دارد و هر آنچه را كه از آن نهي فرموده باشد مفسده اش افزونتر است. و اين مجمل قابل بسط است كه توضيح آن در اين مختصر نمي گنجد. و الله اعلم. و الحمد لله وحده و الصلاة و السلام علي من لا نبي بعده شيخ الاسلام ابن تيميه در شجاعت و عمل، قهرماني نام آور بود، نقش مهمي را در نجات سرزمينهاي شام بازي كرد مخصوصاً آن هنگام كه بزدلان شايع كردند كه لشكريان تاتار به شهر حلب رسيده اند او خود را به سپاهيان شام رسانده و آنها را براي جهاد تشويق نمود و به مصر مسافرت كرد تا فرمانرواي آنجا را براي عزيمت و دفاع از شام ترغيب نمايد تا سرانجام شر دشمنان را از آنان دور گرداند. در دين اصلاح گر بود، هنگامي كه در دوران حيات وي بين مسلمين افكار فلاسفه و آراء معتزله و اشاعره منتشر شده بود شيخ به پا خاست و مردم رابه اين امر دعوت كرد كه قرآن و سنت را مأخذ عقيده و احكام بدانند و بس. دشمنان و حاسدان بر او تهمتها بستند و به دلايلي واهي او را به «مجسمه بودن» متهم كردند تا سرانجام حكام را بر او بدبين ساختند و باعث شدند تا به زندان افتد و در راه اعتقادش و بخاطر بيان شجاعانه حقيقت در زندان جان سپرد. اهل انصاف در كتابهايش جز توحيد و تنزيه رب العاليمن و نفي هرگونه تشبيه و تمثيل از او چيزي نيافته اند. خداوند متعال شيخ الاسلام و رهروان راه او و دوستدرانش را رحمد كند آمين يا رب العالمين [1] زمر 38 [2] اعراف 134 [3] اعراف 134 [4] اعراف 135 [5] روم 47 [6] محمد 7 [7] منافقون 8 [8] آل عمران 139 [9] نساء 65 [10] كهف 103- 105 [11] ابوداود، ترمذي، نسائي، ابن ماجه به سند صحيح اين حديث را از ابوهريره رضي الله عنه روايت كرده اند. [12] بقره 186 [13] مائده 35 [14] اسراء 57 [15] اعراف 188 [16] متفق عليه [17] امام مسلم آن را روايت كرده است. [18] مائده 15- 16 [19] امام مسلم آن را از ابوهريره رضي الله عنه روايت كرده است. [20] ابراهيم 12 [21] نمل 59 [22] اعراف 35- 36 [23] طه 123- 126 [24] ملك 8- 9 [25] ملك 8- 9 [26] انعام 48- 49 [27] نساء 163- 165 [28] حج 75 [29] صافات 171- 173 [30] غافر 51 [31] نساء 64 [32] نساء 80 [33] آل عمران 31 [34] اعراف 157 [35] احزاب 21 [36] سجده 4 [37] انعام 51 [38] اسراء 56- 57 [39] سبأ 22- 23 [40] آل عمران 79- 80 [41] انبياء 26- 29 [42] نساء 172 [43] مريم 88- 95 [44] يونس 18 [45] نجم 26 [46] بقره 255 [47] يونس 107 [48] فاطر 2 [49] زمر 38 [50] ابوداود و غير او اين حديث شريف را به سند حسن روايت كرده اند. [51] سبأ 22 [52] اسراء 111 [53] رواه بخاري [54] بقره 255 [55] انبياء 28 [56] سبأ 22- 23 [57] يونس 66- 68 [58] يونس 18 [59] احقاف 28 [60] زمر 3 [61] آل عمران 79- 80 [62] اسراء 56- 57 [63] توبه 113- 114 [64] منافقان 6 [65] نساء 48 [66] توبه 84 [67] اعراف 55 [68] هود 45 [69] هود 46- 47 [70] هرگاه كسي معتقد باشد كه اين اسباب خود به تنهايي مؤثرند، بدون اينكه به سوي مسبب اسباب كه الله تعالي باشد نظر بياندازد. [71] بر مؤمن واجب است كه اسباب مشروع را برگيرد و به الله تعالي توكل نمايد به دليل اين كلام رسول الله صلي الله عليه وسلم كه به مردي فرمود: اعقلها و توكل( آن را [شتر را] ببند و [سپس به الله] توكل كن.) [72] رواه مسلم، ابوداود، نسائي و غيره [73] در سند اين حديث عاصم بن عبدالله وجود دارد كه ضعيف است. [74] امام مسلم آن را روايت كرده است. [75] امام مسلم آن را روايت كرده است. [76] در سند اين حديث عبدالرحمن بن زياد الافريقي وجود دارد كه او ضعيف است. [77] محمد 19 [78] نساء 64 [79] فاتحه 7 [80] نساء 69 [81] الله تعالي مي فرمايد: +وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ_« و كساني كه به جاي او سروراني به پرستش مي گيرند [و مدعي ميشوند] آنان را جز براي اين نمي پرستيم كه ما را با تقربي به خداوند نزديك گردانند، بيگمان خداوند در آنچه ايشان در آن اختلف دارند، در ميانشان داوري خواهد كرد، كه خداوند كسي را كه دروغزن كفران پيشه است، هدايت نميكند »زمر3 [82] توبه 31 [83] بقره 186 [84] شرح 7- 8 [85] اسراء 67 [86] نمل 62 [87] رحمن 29 [88] مائده 44 [89] آل عمران 175 [90] آل عمران 175 [91] نساء 77 [92] توبه 18 [93] نور 52 [94] توبه 59 [95] آل عمران 173 [96] اين حديث شريف صحيح است، امام احمد، دارمي و غيره آن را روايت كرده اند. [97] نسائي به سند حسن آن را روايت كرده است امام احمد و ابن ماجه نيز آن را روايت كرده اند. [98] متفق عليه [99] اين حديث صحيح است امام احمد آنرا روايت كرده است. [100] امام ترمذي آن را روايت كرده است و مي فرمايد اين حديث حسن و صحيح است. [101] امام بخاري آنرا روايت كرده است [102] امام احمد به سند صحيح آن را روايت كرده است. [103] امام ابوداود اين حديث شريف را به سند حسن روايت مي كند. [104] متفق عليه [105] بقره 164 [106] منظور از توقيفي بودن عبادت اين است كه به همان شكلي كه تشريع شده است بدون تبديل يا اضافه كردن بدان يا كم كردن از آن و يا سرايت دادن حكم يكي بر ديگري(قياس در عبادت) آن را انجام داد و بايد در برابر آن تسليم محض بوده و از طرح هرگونه ايراد و شك و شبهه اي پرهيز نمود.(مترجم)
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:14 توسط ثناء الله (فائز)
|