نامه سرگشاده به جوانان مسلمان جهان
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه سرگشاده به جوانان مسلمان
سپاس و ستايش خدا يراکه پس از ضعف و ناتواناي قوت و نيرو مي بخشد. خداي که به مخلوقاتش بسيار مشفق و مهربان است. نعمتهايش از حيطه شمار بيرون است و گنجينه هاي جود و کرمش از عطا و بخشش پايان نمي يابد. و درود بي پايان و سلام قروان بر مشعل دار نور پيامبر مان محمد صلی الله علیه وسلم و خاندان و ياران با صفا شان باد.
برادرم!
اين جزوه را در حالي برايت نوشتم که قلبم آنرا إنشاء نموده و نصيحت و خير خواهي پس افزون حامل آن بسوي تو مي باشد. تا باشد که مطالب و محتويات آن برايت مفيد و سودمند واقع گردد.
پس برادر عزيز! يگانه اميد من از تو اينست که دروازه هاي قلبت را بسوي آن بگشا و در اعماق ضميرت او را جاي بده.
برادرم! اگر چنين کردي، پس بياري خداوند اين جزوه دستت را خواهد گرفت و برايت مفيد واقع و سودمند واقع خواهد شد.
برادرم! سخنم با تو درين اوراق از زنده گاني دنيا يا تلخي ها و سختي ها و الام و مصايبش خواهد بود. زندگاني که خداوند ج از آن برايت چنين تصويري کشيده است.
ترجمه: زندگي دنيا را براي آنها به آبي تشبيه کن که از آسمان فرو مي فرستيم، بوسيله آن گياهان زمين سر سبز و در هم فرو مي روند. اما بعداز مدتي مي خشکد، بگونه که باد ها آنها را بهر سو پراگنده مي کند، و خداوند بر هر چيز توانا است.
برادر جوان! مسلماٌ که تو تلخي هاي زندگي را صبح و شام مي چشي، و برادرم، در زندگي دنيا بدتر از ارتکاب معاصي و فرو رفتن در لذايذ مادي و شهوت ها چيزي ديگري تصور نمي شود، چه همين گناهان است که کمرت را شکسته و جو.اني ات را بر تو فاسد کرده است. و عزم و اراده قوي و راسخ را که شايسته يک جوان مسلمان مي باشد از تو سلب نموده است.
برادر جوان! واژه جواني که به آن در عربي (شاب) گفته مي شود آيا مي داني که چه معنا دارد؟.
علماء گفته اند: اصل و ريشه اين کلمه (شاب) دلالت بر حرکت و نشاط و پويايي مي کند.
برادرم! جواني از خود يک گرمي و جوشي بويژه دارد که اگر بوسيله سرماي ايمان راستين خاموش کرده نشود صاحبش را هلاک مي کند.
و برادرم! بدان که دام هاي ابليس لعين در اطرافت تنيده شده است و اگر از يکي آن نجات يابي دام ديگرش را بر سر راهت مي تند و به همينگونه ادامه خواهد داشت تا آنکه اسير دامش گردي و مطيع و فرمانبردارش شوي.
برادرم! جالها و چالهای بزرگ ابليس را من برايت درين جزوه نشان مي دهم. جالهاي که ديگر شرارتها و زهر پراگني هايش از آن نشأت مي کند.
پس برادر جوان! با هوش و حواس بيدار و قلب زنده و هوشيار بيا يکجا با من به تعاليم و رهنموني هاي علماي پارسا و خدا پرست درين مورد گوش فرا ده تا حيله ها و ترفند هاي ابليس لعين را يکايک برايت شرح دهند.
علي ابن ابي طالب گفته است:
اساس فتنه بر سه چيز است:
اول: زنان، و آنها دام گسترده و آماده ابليس اند.
دوم: شراب: و آن شمشير برهنه و بي نيام ابليس است.
سوم: دينار و درهم، و ان تيرهاي آگنده به زهر ابليس اند.
برادر جوان! خداوند من و ترا از شر فتنه هاي پنهان و آشکار نگهداردو به رحمت بي بايانش از هواي نفس و تمايلات غريزي محفوظ مان دارد.
برادرم! يگانه سبب هلاکت و تباهي انسانها هواي نفس است. طبيعتاٌ نفس به هر چيز رغبت مي کند، هر چند که در آن عصيان و نافرماني باري تعالي باشد. بويژه نفوس جوانان طوريست که صاحبش را از داخل مي جوشاند مانند ديک که بالاي آتش جوش بخورد، و بسوي عيش و نوش و لذايذ و شهوات مي جهد.
پس برادرم: دريغا بر جوانيکه رونق جواني اش را در پای بت عياشي و شهوت راني قربان مي کند.
برادرم: چه بسا جواناني هستند که بر مرکب هوس و ارزوي هاي نامشروع شان سوار اند. آري، هواي نفس چه بد مرکبيست. برادرم: هشدارف مرکب هوا و هوس.....
برادرم: آيا گاهي قرآن خوانده اي تا ديده باشي که چگونه الله ج هوا و هوس را در کتابش نکوهش کرده است؟
ترجمه: آيا ديدي کسي را که معبود خود را هواي نفس خويش قرار داده؟ و خداوند او را با آگاهي گمراه ساخته و برگوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده اي افگنده با اينحال چه کسي مي تواند غير از خدا او را هدايت کند؟ آيا متذکر نمي شويد؟
حسن بصري گفته است:
"آنکه همه آموزش تابع هواي نفس و خواهشاتش باشد منافق است". برادر جوان: موقفت را تعيين کن که در کجا ايستاده اي؟ آيا در آستان هواي نفس ايستاده اي و يا در آستان اطاعت و بندگي الله ج ؟.
برادرم: اگر از کساني هستي که بر آستان هواي نفس ايستاده اند، پس سوگندت مي دهم راستي ات را بگو که چه چيز را در جهان هواي نفس دريافتي؟
* آيا آرامش و شادماني را دريافته اي که به ضميرو وجدانت سکون و اطمينان بخشد؟
* آيا در قراره نفس خود شوق و رغبت بسوي سراي آخرت و بهشت جاويدان پروردگارت بهشتي که پهنايش به اندازه آسمانها و زمين است. والله ج آنرا براي پارسايان آماده کرده است. احساس نموده اي؟
* آيا در ضمير و درون خويش محبت به اطاعت پروردگارت و محو شدن در عبادت او را احساس کرده اي؟
برادر جوان: چقدر نيک بخت خواهي بود در آن روزي که شبش را سپري کني و صبح آنرا به انقياد و اطاعت الله تعالي استقبال کني، و هواي نفست را در آنروز بکشي.
پس بايد برادرم: اين روز را از جمله روزهاي نيکويت بشماري، روزي که فردا (روز قيامت) وقتيکه در پيشگاه الله ج ايستاده شوي و به يک نيکي محتاج باشي – آنوقت برايت مفيد و سودمند واقع مي شود.
برادرم: نه تنها يک روزت با اينگونه باشد و بس بلکه بکوش همه روزهايت به همينگونه روزهاي سفيد باشند. خداوند چهره من و ترا سفيد کند روزي که در آن بسا چهره ها سفيد و بسا چهره هاي سياه مي شوند.
ابو درداء رض گفته است:
" وقتيکه انسان شب را روز مي کند عمل و هواي نفسش با هم جمع مي شوند، اگر عملش تابع هواي نفسش شد پس روزش روز بدي خواهد بود و اگر هواي نفسش تابع عملش شد پس روزش روز نيکو و خوبي خواهد بود.
برادرم: آيا ترا به اصل مرض و علاج آن رهنمايي نکنم؟
ابن سماک گفته است: "اگر مي خواهي ترا به اصل بيماري ات و علاج آن رهنمايي ميکنم".
بيماري تو هواي نفست است و علاجش ترک آن مي باشد. مردي نزد حسن بصري آمد و گفت: " اي ابوسعيد! کدام جهاد افضل است؟ گفت: جهاد با هواي نفس".
برادرم: لحظه درنگ کن. اين سخنان را برادرم، براي تو مي نويسم. اي کسيکه در درياي خروشان گناهان و شهوت هاي زود گذر غرق شده اي، واي کسيکه در برابر زرق و برق دنياي فريب دهنده گيچ و مدهوش مانده اي! لذت و عيش زندگي را ندانستي جز شبي که آنرا در تالار هاي عياشي سپري نمودي، يا لحظاتيکه آنرا به عشق و عشق بازي با زنان و دختران رو سبي و فاحشه ضايع کردي و با دقايق و ساعاتي که آنرا در رفت و آمد به سينماها و مراکز فحشا و فساد گذراندي و يافرصت هاي که آنرا در آواره گي و در بدري در کوچه ها جاده ها از دست دادي و يا هم روز هاي پر بها و ارزشمند جواني ات که آنرا در کشور هاي کفري در ميان رقص و شراب و کباب و در وسط صد ها لجنزار کثافات و پليدي ها گذراندي. آري همين است بهره تو از زندگاني دنیا و جز اين چيزي ديگري از زندگي دنيا در دفتر اعمالت ثبت نيست.
برادر جوان: گمان مي کنم فراموش کرده اي که مسلمان هست، و فراموش کرده اي که بخاطر چه هدف و مقصد آفريده شده اي؟
برادرم: گمان مي برم فراموش کرده اي که روزها بسرعت مي گذرد و جواني ات همراه با آن سپري مي شود.
برادرم: گمان ميکنم فراموش کرده اي که سعادت و نيکبختي ات در چند قدمي ات قرار دارد.
از انس رض روايت است که گفت:
رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند: "حفّت الجنة با لمکاره و حفّت النار بالشهوات" (مسلم و ترمذي)
يعني "بهشت با دشواري ها احاطه شده است و دوزخ با عياشي ها و شهوت ها محاط شده است".
برادرم: جواني ات سرمايه بسيار ارزشمند تست آنرا بي فايده و رايگان از دست مده، و چون پناه گاه و سنگرت به خطر مواجه شد آنرا خراب مکن.
برادرم: به فرجام معاصي و شهوت پرستي باديد عبرت گيرنده نظر افگن تا عاقبت بد و شوم آنرا دريابي.
امام ابن جوزي مي گويد:
"خردمند کسي است که دين و مردانگي اش را با پرهيز از حرام حفاظت کند. وقوت و نيرو اش را در حلال نگهدارد. و آنرا در راه کسب فضايل در قالب علم و عمل بمصرف برساند، عمرش را فنا و قلبش را مشغول به چيزي نکند که عاقبت نيکو نداشته باشد".
برادر جوان! آيا گاهي در مورد عاقبت و انجام معاصي انديشيده اي؟ که همانا سبب بدبختي و پريشاني و اضطراب در دنيا و شکنجه و عذاب و جهنم سوزان در روز قيامت است:
برادرم: اطاعت پروردگارت را هدف و برنامه زندگي خويش گردان تا در دنيا نيکبخت شوي و در قيامت روزي که مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان ايستاده مي شوند به عاليترين درجات نايل گردي.
حسن ابن محمد جريري گفته است:
"تيز ترين مرکب بسوي بهشت تقوا و برهيزگاري در دين است، و تيز ترين مرکب بسوي آتش دوزخ منهمک شدن در شهوات و غرايز جنسي مي باشد. پس کسي که بر پشت يکي از شهوات و غرايز جنسي مي باشد. پس کسي ک بر پشت يکي از شهوتها سوار شد او را بسوي هلاکت و تباهي سوق مي دهد".
همانا براي هر چيز غايت و انتهايست، هر چند که بعضي مردم لذت و سعادت را در شهوت پرستي مي پندارند، زيرا:
برادرم: استمرار بر عياشي و شهوت راني سر انجام به از بين رفتن حلاوت شهوت منتهي مي شود".
امام ابن جوزي مي گويد:
" وبايد دانست که اشخاص عياش و شهوت ران باالاخره بحالتي مي رسند که از شهوت راني هيچ لذتي نمي برند و در عين حال آنها از آن دست کشيده نمي توانند زيرا که شهوت راني براي آنها شکل زندگاني اجباري و اضطراري را اختيار کرده است".
برادرم! هشدار ! اين شهوت ها است که از هر طرف ترا محاصره کرده اند و در نگاهت بسيار زيبا و دلربا معلوم مي شوند و به لباس هاي رنگارنگ جلو چشمت نمايان مي شوند.
برادرم: گمان ميکنم فراموش کرده اي که سعادت و نيکبختي ات در چند قدمي ات قرار دارد.
و اين تو هستي برادر جوان: که بدنبال آنها کور کورانه دست و پا مي زني و به آغوش جهنمي شان بدون اندکترين فکر و تدبر خود را مي افگني.
ابراهيم قصار گفته است:
"ناتوان ترين شخص کسي است که از کنترول و جلوگيري شهوتش عاجز باشد و قوي ترين شخص کسي است که جلو شهوتش را گرفته بتواند".
پس برادرم: صبر کن و دگران را به صبر توصيه کن، تا سعادت و کاميابي دنيا و آخرت را حاصل کني. الله ج گفته است:
ترجمه: خداوند در برابر شکيبايي آنان، بهشت و لباسهاي حرير بهشتي به آنها باداش مي دهد".
ابو سليمان داراني در تفسير آيه فوق گفته است:
از شهوت صبر کردند
يحي ابن معاذ گفته است: "بهشت به دشواري ها احاطه شده است و تو آنرا دوست نداري، و دوزخ توسط شهوت ها و غرايز جنسي احاطه شده است و تو طالب آن هستي. پس تو به بيمار مزمني ميماني که اگر بر تلخي دوا صبر کند صحت و عافيتمندي اش را باز مي يابد، و اگر در برابر تلخي دوا مقاومت نکند صحتش را باز نمي يابدو بيماري اش ساليان متمادي ادامه پيدا مي کند".
پس برادرم: صبر کن تا در اطاعت و بندگي الله ج استغناء از معاصي و گناهان را دريابي و در صف هدايت يافتگان و قافله توبه کننده گان داخل شوي.... آري اين بعيد نيست.
برادرم: لحظه توقف کن، و تو اي عاشق دلداده و دلباخته، اين چه مرضيست برادرم، که دين و دنيايت را بر تو فاسد کرده است؟
آيا اين همان مرضي نيست که شما به آن عشق مي گوييد؟
مرض کشنده جوانان...... و سرطان مهلک بسا گلهاي نو شگفته و غنچه ها ي نو رسیده، آري چه بسا جواناني اند که رونق و طراوت جواني شان توسط اين مرض سياه فاسد شده است.
برادرجوان! چقدر مسکين و بيچاره اند عده جواناني که به صورت هاي بي جان عشق ورزيده و درک نکردند که خداوند آنها را براي مقصد بزرگتر از آن آفريده است.
ترجمه: من جنس و انس را نيافريدم جز براي اينکه عبادتم کنند. هرگز از آنها نمي خواهم که به من روزي دهند، و نمي خواهم مرا طعام کنند، خداوند روزي دهنده و صاحب قدرت و قوت است".
برادرم: اينست همان هدف والا ومامول بزرگ و رستگاران بايد بسوي آن سعي ورزند.
وبدين سبب حکماء در باره عشق گفته اند.
"هو شغل قلب فارغ" يعني عشق و عشق باري کار قلب فارغ است" مسلماٌ سخن شان در مورد عشق راست و درست است و به يقين عشق در قلبي راه مي يابد که از معرفت برودگارش فارغ باشد.
آري قلبي که هدف و مقصد آفرينش خود را نشناسد. قلبي که به سود و زيان خود پي نبرد، قلبي که از اهداف والا و بزرگ خالي و عاري باشد. پس اينجا است که عشق در چنين يک قلب خالي و فارغ از همه فضايل و خوبي ها جاي پيدا مي کند.
برادرم: اينک من ترا به اضرار و زيان هاي عشق در دين و دنيا آگاه مي کنم.
ضرر آن در دين : قلب را از معرفت وخشيت الله ج خالي نموده هيبت او را از آن سلب ميکند. پس اينجا است که عاشق در حرام مي افتد و آخرتش خراب مي شودو به عقوبت پروردگار مواجه مي گردد.
ضرر آن در دنيا: کسيکه به مرض عشق مبتلا است هميشه فکر مي کند، گرفتار غم و تشويش است، کم خواب و بي اشتها است، و سر انجام عشق اثر خود را بر اعضا و جوارح عاشق مي گذارد، بر چهره اش زردي نمايان مي شود و بر دست و پايش لرزه طاري مي شود و زبانش لکنت پيدا مي کند که ديگر نمي تواند درست حرف بزند و بسا اوقات عشق صاحبش را بجنون و ديوانگي مي کشاند.
برادرم: گمان نمي کنم که در جستجوي شناخت دواي عشق و خشکاندن ريشه هاي اين شجره ملعون و فاسد نباشي.
برادرم: اگر خواسته باشي که نسخه دقيق و جامعي براي علاج از مرض عشق داشته باشي پس برايت مي گويم که آن نسخه فقط از يک عنصر متشکل است که انشاءالله جامع و در برگيرنده تمام عناصر دواي اين مرض مي باشد. و آن نسخه عبارت است:
از دوري گزيدن از نظر توام با عزم قوي و اراده راسخ بر اغماض چشم و اجتناب از محبوب.
برادرم: اگر به اين نسخه ناياب و اکسير سعادت عمل کني پس مطمين باش که دژهاي فولادين عشق بلرزه در آمده و فرود خواهند ريخت.
اصمعي گفته است: "مردم در باره عشق چيزهاي زيادي گفته اند و نوشته اند. اما جامع ترين آن سخني است که يکي از زنان عرب در پاسخ سوالي که از او در باره عشق شد گفته است".
"عشق شرمساري و ديوانگي است".
برادرم: لحظه درنگ کن لذت بزرگ، لذتيکه بالاتر از آن لذتي وجود ندارد اما دريغا که گروهاي زيادي از مردم از آن غافل شده اندف و زهي بر آنانيکه بر اين لذت بزرگ دست يافتند.
برادرم: آيا مي داني که اين لذت بزرگ چيست؟
به پاسخ متوجه شو. "آري بدون ترديد طلبگاران دنيا از لذت واقعي در آن غافل مانده اند. اگر لذت و عيشي در دنيا وجود دارد همانا شرف علم، اخلاق، دفاع از حريم عقيده، زهد و قناعت و دستگيري نيازمندان و مستمندان مي باشد و بس و اما لذت و تنعم را منحصر در خوردن و آشاميدن و عياشي با زنان دانستن، کار کسي است که به مفهوم لذت پي نبرده است.
زيرا استفاده از لذايذ مذکور در حد ذات شان مقصود نبوده بلکه استفاده از آنها بخاطر بقاي جسم و تن و تحصيل نسل و فرزند مي باشد. بس کسيکه به زن رغبت کرد زندگي اش تلخ شد. و کسيکه به شراب دلبست از عقل خويش هيچ استفاده نکرد و کسيکه در هم و دينار را دوست داشت در تمام عمرش بنده و برده آنها باقي ماند" ابن جوزي.
برادرم:اندکي تدبر کن!
اي کسيکه در قلزم گناهان غرق شده اي، و جامه هاي رنگارنگ معاصي را به تن کرده ايف روزت را در بيهودگي و شبت را در غفلت سپري مي کني!
برادرجوانم: آيا گاهي بخود انديشيده اي که الله تعالي بربندگانش تا چه حد مهربان و بردبار است. به انسانها فرصت داده است تا توبه کنند و بسوي او رجوع کنند. آنها را ار رحمت خود نا اميد نکرده است بلکه در کمال مهرباني و دلسوزي ايشان را بسوي توبه فرا خوانده است.
ترجمه: بگو: اي بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد که خدا همه گناهان را مي آمرزد همانا اوست آمرزنده و مهربان".
برادر جوان: هر چه زود توبه کن و بسوي خداوند باز گرد. آري برادرم: چقدر پر کيف خواهد بود توبه اي تو در حاليکه تو در سر آغاز زندگي و عنفوان جواني ات باشي، و چقدر نيکبخت خواهي بود در حاليکه در دل شب برخيزي و دروازه آفريدگار خويش را به اميد قبول توبه ات دق الباب کني، و براي گناهانت از وي آمرزش طلبي، و با پيمان اطاعت و بندگي و دوري از هوا و هواسرابربندي. و درين صورت برادرم!
شايد در زمره جواناني شامل شوي که بيامبر صلی الله علیه وسلم آنها را يکي از هفت گروهي بر شمرده اند که فرداي قيامت به هنگاميکه ديگر هيچ سايه وجود ندارد آنها را در زير سايه عرش خود جاي مي دهد.
برادرم: اگر خداوند مهربان است بايد فراموش نکني که در پهلوي مهرباني اش سخت عذاب دهنده نيز مي باشد. پس
برادرم: از عقاب و عذاب بزرگش بسيار بر حذر باش، و فريب مخور برادرم، که در آرزوهاي طويل و عريض زندگي کني و به اعمال نيکو مبادرت نورزي.
بس برادرعزيزم: ترا از آنچه که سبب بدبختي ات مي شد بر حذر داشتم و حال اين تو هستي که انرا مورد توجه ات قرار مي دهي يا نه.
برادرم: هر چه زود تر بسوي رستگاري و نجات بشتاب، بيش از آنکه فرصت نجات و رستگاري از دستت برود، و به کارهاي نيکو مبادرت ورز بيش از آنکه حساب باشد و ديگر فرصت عمل را دست رفته باشد.
برادرم: لحظه درنگ کن.
صلاح و درستي ات را در تقوا و پرهيزگاري و سعادت و رستگاري ات را در ترس از خدا جستجو کن.
پس برادرم: به تقوا و پرهيزگاري چنگ بزن، زيرا تقوا بهترين سنگر و پناه گاهيست که به آن پناه ببري.
برادرم: آيا دوست نداري که در دنيا از جمله نيکبختان و در آخرت از جمله رستگاران باشي؟
برادرم: اگر چنين چيزي را مي خواهي پس بايد در هر گناه کوچک و بزرگ از مولايت بترسي تا عاقبت آنرا براي خود نيکو و خوشگوار دريابي.
برادرم:
"نيکبخت کسي است که هميشه بر يک اصل ثابت چنگ بزند، و آن همانا تقوا و پرهيزگاريست، چه اگر بي نياز شود به او زينت مي بخشد اگر محتاج شود، دروازه هاي صبر و شکيبايي رابر رويش مي گشايد، و اگر در سلامت و عافيت بماند، نعمتها را بروي تمام مي کند. و اگر به آزمون روبرو شود، آن را مي بردارد. و اگر زمانه به او از در جنگ پيش آيد يا از در آشتي، اگر او را گرسنه کند يا سير و اگر او را برهنه کند يا بپوشاند در هر صورت به او هيچ زياني رسانده نمي تواند زيرا که همه اين چيز ها تغيير و تبديل مي شوند و ازبين مي روند، و تنها تقوا است که به حيث يک عنصر ثابت و ضامن سعادت و نيکبختي بجاي خود باقي مي ماند. آري تقوا پاسبانيست که خوابش نمي برد و به هنگام لغزش دست صاحبش را مي گيرد. پس در هر حال تقوا را پيشه کن تا در حالت تنگي و سعت و در حال بيماري عافيت را دريابي.
آنچه ذکر شد فوايد نقد و فوري تقوا در دنيا است، و فوايد آن در آخرت پس چيزيست معلوم بر همگان" ابن الجوزي"
برادرم: لحظه درنگ کن.
آيا گاهي در باره قبر تدبر نموده اي! آيا گاهي وحشت و دهشت آنرا بياد آورده اي، روزي که دوستان و خويشاوندانت از تو جدا شوند و تو تنها در يک خانه تاريک و پر از وحشت باقي بماني که در آن جز عمل نيکويت نه ياري باشد ونه غمخواري و نه روشني.
برادرم: براي قبر چه چيز را آماده کرده اي؟
کسيکه نمي داند که مرگ چه وقت بسراغش مي آيد بايد هميشه آماده استقبال آن باشد و به جواني و صحتش قريب نخورد. زيرا عموماٌ ديده شده که "يک کمان صد تير را در خاک پنهان مي کند" کهن سالان کمتر مي ميرند و جوانان بيشتر در معرض مرگ و مير مي باشند. و بدين وجه جوانان به ندرت به پيري مي رسند.
برادر جوان: از هجوم ناگهاني مرگ در حذر باش، زيرا که او بين پير و جوان تميز نمي کند. چه بسا جواناني اند که در آغاز عمر و عنفوان جواني شان شکار مرگ شدند و دوستان و خويشاوندان شان در رثايي جواني شان اشکهاي ريخته و نداهاي آه و حسرت سر داده اند. اما جوانيکه دنيا را بدرود گفته اگر راهزن و گنهگار باشد، پس واي بر حالش در آن لحظه، که فرشته عذاب به سراغش مي رسد، و واي برحالش روزيکه قبرش گودالي از گودال هاي آتش باشد.
برادرم: شايد به زودي بانگ رحيل نواخته شود و تو رخت سفر بربندي، پس بايد از آنجام بد بر حذر باشي، زيرا اعمال آخري انسان است که تعيين کننده سر نوشت آينده اوست.
پس برادرم: سخت بر حذر باش از اينکه مرگ به سراغت بيايد و تو غرق در گناهان و شهوت ها باشي، و در ان وقت نادم شوي وقتيکه ندامت ديگر سودي نمي دهد.
پس برادرم: از عذاب سخت الله ج و عقاب شديد او بر حذر باش و مگو: که الله غفور رحيم است، اري الله غفور و رحيم است. ولي آيا برادرم: فراموش کرده اي که سخت عذاب دهنده است کسي را که نافرماني او را کند.
الله تعالي گفته است:
ترجمه: مسلماٌ پروردگار تو سريع العقاب و آمرزنده و مهربان است.
و نيزگفته است
ترجمه: بندگانم را آگاه کن که من غفور و رحيم ام، و نيز آنها را آگاه کن که عذاب من عذاب دردناکي است.
همچنان گفته است. ( ترجمه: پروردگار تو داراي مغفرت و مجازات دردناکي است".
برادرم: خداوند نهايت من و ترا به اعمال نيک خاتمه بخشد و من و ترا از جمله رستگاران به نعمتهاي جاويداني اش بگرداند و در فردوس برين جاي مان بدهد.
برادر جوانم: حالا من با تو وداع ميگويم و در آخر نصايحي دلسوزانه رابراين عرض مي دارم باين اميد که آنها را بيذيري.
برادرم:
* بر اداي نماز هاي پنجگانه پاي بند باش، و آنها را با جماعت در مسجد بخوان، زيرا اين نماز ها در دنيا و آخرت براي صاحبش روشني است.
* هرچه زودتر به توبه خالص و راستين اقدام بورز، چه توبه راستين کثافات و پليدي هاي معاصي را از بين مي برد.
* اگر رستگاري دنيا و آخرت را طلبگاري پس با پدر و مادرت نيکويي کن.
* صحبت نيکان را گزين و از صحبت بدان بپرهيز.
* ازوقت استفاده کن و آنرا در چيزي که بتو در دنيا و آخرت نفع نمي رساند ضايع مکن.
* به ديگران مهربان، دلسوز، و نيک خلق باش.
* به مستمندان و نيازمندان مهربان باش، باندازه توان و استطاعتت به مستضعفان همنوا باش هر چند که به يک سخن نيکو باشد.
* در زندگي ات راه اعتدال را پيشه کن در خانه در مدرسه، در جاده و بازار در هر کجايي که باشي.
* صحت و نيروي خدا داد خويش را در راه منافع خود و همنوعانت و سرزمين اسلامي ات استخدام کن، امت اسلامي بتو چشم دوخته است.
* کتابهاي سودمند را مطالعه کن و به نوارهاي مفيد و علمي گوش فرا ده.
* به دين و عقيده ات افتخار کن و در نماي بيروني و عادات و سلوکت مشابهت با کفار را اختيار مکن.
* بدون ضرورت شرعي از سفر کردن به کشور هاي کفري بسيار به سختي پرهيز کن.
* از استعمال مخدرات و اشياي نشه آور اجتناب ورز، زيرا که مخدرات دشمن صحت و جواني تو به شمار ميرود.
* به نفس خود اعتماد کامل داشته باشد، چه تو موجود سست و ناکاره و بي دفاع آفريده نشده اي، اما اعتماد نداشتن تو به نفست ترا يک موجود سست، ناکاره و شکست خورده ساخته است.
برادر جوانم: آنچه که گفته شد سخناني بود که از اعماق ضمير آنرا برايت بيرون آوردم و با نصيحت راستين آنرا در آميخته و در قالب اخوت و برادري برايت تقديم نمودم.
وچقدر من نيکبخت خواهم بود اگر تو آنرا بيذيري.
برادرم: من تلاش و کوشش خود را در راستايي نصيحت و خيرخواهي براي تو بخرچ دادم. پس بر من وظيفه ابلاغ و رساندن است و بس.
و اگر تو بر آن عمل کردي انشاء الله شاهد سعادت و نيکبختي را به آغوش خواهي کشيد.
برادرم: هيچ عار و عيبي برايت نخواهد بود اگر تو صفحه جديدي را در زندگي ات بگشايي و در آن اعمال نيکو را ثبت کني تا چراغ فروزان و مشعل تابان در دنيا و آخرت روزي که به پروردگارت ملاقات ميکني، فرا راه تو قرار گيرد. و تو در آن روز نيکبخت و رستگار و خوش و خرم باشي. خداوند من و ترا حفاظت کند و به کردن کارهاي نيک توفيق مان بخشد.
برادرم:
اينست سلام و سوغاتم برايت در آخر چنانچه که در آغاز آنرا برايت پيشکش نموده بودم.
ومن الله توفيق