اصلاح و يا دعوت و جهاد
اصلاح و يا دعوت و جهاد
در ميان مردم مشهور است که شير شاه جنگل و از قدرت مندترين حيوانات بحساب ميرود، اما پلنگ از نگاه قوت و شکار و هيبت کم از شير نيست حتى در بعضى موارد از شير پيشى ميگيرد.
گويند زمانى پشک را کسانى در جنگل توهين نمودند و پيشک در گوشه برفت، و فکر کرده نقشه براى دفاع از خود کشيده تا در آينده مردم برايش ارزش قايل شوند، نزد پلنگ رفت و به او گفت: آقاى من مگر بروتانم (سبيل) مانند بروت شما نيست؟.
پلنگ گفت : بلى! پشک گفت: آيا شکل و رنگ پوست من مانند شکل رنگ پوست تو نيست؟ پلنگ گفت: بلى! پشک ادامه داد گفت:
بين من و تو هيچ فرق نيست، پس چرا مردم مرا دست کم گرفته از من نمي ترسند و تحقير ميکنند. آيا توهين به من توهين به تو نيست. هرکه مرا تحقير کرد ترا توهين کرده است.
درين زمانه نيز عده هستند و ميگويند که ما نماز مى خوانيم، روزه ميگيريم ، قرآن مى خوانيم و .... و مردم را نيز به اصلاح شدن دعوت مى کنيم.
ميگويند: زمانيکه جامعه اصلاح شد ديگه حکومت اسلامى خود بخود برپا مى گردد.
ماکارى مى کنيم که پيامبر صلى الله عليه وسلم در مکه ميکرد که بالاخره زمينه سازى براى حکومت اسلامى شد.
بدبختى بزرگ که دامن گير ملت مسلمان افغانستان است اينست که افراد گوناگون زمانيکه يکمقدار پول و امکانات از هر طريقى بدست شان بى افتد. دماغ هاى شان گشته و به فکر آقايى و رهبرى و تنظيم سازى مى شوند. براى نيل به اين هدف نقشه و تقسيم اوقات ترتيب شده، دستگاه تمويل شده را که ساعات زياد پلان درسى شان انتقاد بر ديگران = انتقاد بر مبارزين نهضت اسلامى وانتقاد به جهاد و مبارزه مسلحانه و تنقيد بر نتيجه مبارزه و جهاد و بالاخره زبان دراز نمودن به شخصيت هاى متبارز جهادى و خار چشم کفار را از اولوهيت هاى کارى شان ميباشد.
آرى اين اشخاص بيمار و سيروم خورهاى اجنبى عربى و عجمى به دستور شيخ و مربى خويش عنوان هاى جالب و دلنشين مثل اصلاح شدن دعوت کردن به سوى خير وفلاح و تعليم و تربيه افراد ، اخلاق.... را ارايه و شعارها ازين قبيل را که در انظار ملت زيبا جلوه دهد مى سرايند.
ودر ضمن انتقاد شديد به مجاهدين و خصوصاً شهادت يک ونيم مليون افغان مسلمان مبارز را بى ارزش تلقى نموده و مى گويند که چه فايده حکومت اسلامى ساخته نشد و حالا هم کشت و خون فايده ندارد، ما در قدم اول به اصلاح جامعه بپردازيم. پيامبر صلى الله عليه وسلم همين طور نمود.
اگر بگويم که جهاد و شهادت ها نمى بود آيا روس ها از افغانستان مجبور به فرار ميشدند. آيا زمينه زندگى اسلامى در افغانستان براى تو مهيا ميشد و يا افغانستان هم مانند ازبکستان و تاجکستان ديروز و امروز نمى بود. آن فرعون صفتان تصميم کشتن مردان و زنده نگهداشتن زنان ما را گرفته بودند.
و حالا اى برادر دعوت گرو اصلاح خواه: امريکايى جنايت کار و مؤتلفين صليبى شان عملاً برخاک ما تجاوز نموده، قرآن تورا مى سوزانند، برادر ان و مردان تورا که در جنگ اشتراک دارند و يا ندارد مى کشند.
به شعاير اسلامى بى حرمتى مى کنند. درين صورت موقف تو چيست؟.
کى را دعوت و اصلاح مى کنى؟ تلويزيون، بازار، راديو، مکتب، پوهنتون، اردو و پوليس، مؤسسه حکومت و يا پارلمان و يا اداره هاى قانون ساز، فساد شب و يا روز را؟ پيامبر صلى الله عليه وسلم که در مکه نماز مى خواند ابوجهل ميترسيد و دسيسه براى جلوگيرى آن طرح ميکرد زيرا نماز نماز پيامبر بود.
آنها بلال (رض) را در مکه در دشت و ريگ سوزان خوابانيده بر سرشکم مبارکش سنگ گذاشتند و او احد احد مى گفت، و آنها از احد گفتن او در هراس بودند، احد گفتن بلال احد گفتن واقعى بود زيرا آنها برخود مى لرزيدند. در مکه سميه را شهيد کردند و آنها را مجبور به هجرت به سوى حبشه کردند بخاطريکه آنها نماز واقعى مى خواندند و اصلاح واقعى ميکردند.
حالا بر نماز و اصلاح تو حيرانم در ظاهر براستى نماز تو مثل نماز است شکل و قواره تو نيز مانند مسلمان است وضوء مى کنى روزه هم ميگرى آيات دوره مکى را نيز حفظ و قرائت مى کنى. و در مقابل توهم ابوجهل و فرعون موجود است اما معامله به شکل ديگرى. نه به نماز تو التفاتى مى کنند و نه از روزه و احد گفتن تو بيم وهراسى دارند و نه ترا مجبور به هجرت و زندان مى کنند بلکه برعکس ترا در آغوش خود در مرکز خود جاه داده اند. مسلمانان دور مکى که به حبشه رفتند به مشکلات روبرو ميشدند اما براى تو حبشه هاى فعلى ويزه و پاسپورت مى دهند. نمى دانيم اين چه کار و پيامى براى ملت است.
آرى! آنطرف ديگر به جرم نماز به زندان رفت به جرم دعوت و اصلاح نظام فاسد اعدام گرديد و در مقابله با فتنه و تنگ شدن ماحول عبادت مجبور به هجرت مى شوند. علت چيست؟ در حقيقت نماز اين گروه مانند نماز پيامبر است. آنها به سيرت پيامبر اقتداء نموده اند.
ورنه نماز تو و نماز او در ظاهر يکى اند اما براى يکى مشکل براى ديگرى آسانى را مياورند.
حالا که مردم ما تشنه تعليم دين اند و در جستجوى دين و حق اند اما نبايد از احساسات آنها استفاده و نوجوانان اطفال را توجيه نادرست نموده و از نواقص و يا لغزش هاى رخ داده جهاد و بعضى واقعه ها را طورى تشريح نمايم که مردم از جهاد فاصله بگيرند. دعوت و جهاد و اصلاح جامعه لازم و ملزوم يکى ديگر اند ورنه دعوت و اصلاح ما بى روح بوده و فايده ندارد.
بلى! دعوت مسلمان با طرز فکر اسلامى و مبارزه دوامدار و پيکر و خستگى ناپذير با فساد و بدکارى هاى جاهليت کهنه و نو را از هداف اصولى خود قرار داده و متعقد ميباشد.
که تا حکومت ها و زمامداران اصلاح نشوند هيچ پروگرام اصلاحى امکان تحقق را نخواهد يافت، زيرا حکومت فاسد هميشه بحيث مانع بزرگى جلو تطبيق پروگرام هاى اصلاحى را سد نموده و از عوامل فساد و گمراهى و باطل بحيث حامى عمده و اساسى دفاع و پشبانى مى نمايد پس بدون اصلاح کامل نظام حاکم نه اصلاح فردى امکان پذير است و نه تحکيم کامل عدل و انصاف ممکن ميگردد.
حالا درين موقعيت مى بينم که باطل، خزانه و قدرت دارد و تيز رفتار مى باشد وحق در هوا مى گردد و جاى ندارد، و حق مانند تابليت کنين در شکم خالى خورده شود در دورا دور معده مى گردد وجاى تقرر پيدا کرده نمى تواند آيا حق را در چله خانه و يا مسجد پيدا کنيم. بلى برادر: اصلاح کار خوب است ولى بطى ميباشد تا تو يک قدم بردارى. باطل زياد منزل مى کند. و مردم که همراى باطل و در سايه آن روانند مانند کسانى اند که در بس سوار اند اما) اشترنگ موتر به دست ديگرى سوارى را در مسير نا مطلوب و معکوس مى برد و هيچ چاره نيست تا دست دريور را گرفته برطرف نمايم و خود مان بس را به منزل ببريم بايد از دعوت و جهاد تائيد و جوانان ملت مسلمان را بر آن دعوت کنيم و از ساختن خانگک هاى که در ظاهر آراسته اما بر ضد جهاد خود دارى نمائيم و از جوانان غيرت مند و دلير افغان پشک ها نسازيم بايد آنها را به پيروى و کارنامه هاى پيامبر (ص) و خلفاى راشدين (رضى الله عنهم) و طرز مبارزه و دعوت آنها آشنا نمائم و بجاى پشک از آنها اسدالله شير خدا و سيف الله و امير مؤمنين بسازيم، ما بايد در سر راه مجاهدين عائق و موانع ايجاد نکنيم و جلو رزمندگان را در مورد مبارزه مسلحانه در پهلوى دعوت شان نگيريم و خداوند باز دارندگان جهاد را مى شناسد و سستى کنندگان را معرفى مى کنند.
خداوند در قرآن کريم مى فرمايد:
يقيناً خداوند باز دارندگان شما را مى شناسد و کسانى را نيز که به برادران شان گوينده اين سخن اند: بسوى ما بيائيد.
))در جهاد شرکت نورزيده و چون ما بنشينيد)) حضور نمى يابند در جنگ مگر اندکى. الاحزاب ١٨.
ما از همه دعوت گران مسلمان تمنا داريم که اسلام را بصورت واقعى به مردم بيان و از آن چيزى مطابق ميل خود و يا گروه مربوط کم وکاست نکنند.
و به عوض خواهش به معروف امر به معروف نمايند.
و امر را قدرتمند مى نمايد و مجاهد مى تواند قدرت حاصل کند..