مقام حضرت عيسي:

شهادت مي دهيم كه حضرت عيسي مسيح عبد و رسول خداي تعالي است، و روحي پاك از جانب خدا به حضرت مريم باكره طاهره صديقه القاء شده، خود و مادرش بشر بوده و طعام مي خورده اند و بلقاء الله پيوسته اند، نه فرزند و همسر و شريك خداي تعالي اند، زيرا او از فرزند و همسر و شريك و وزير و نظير و شبيه منزه و ساحت جلال او از نقص و نياز و وابستگي مبرا است.

﴿مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلانِ الطَّعَامَ﴾

شهادت مي دهيم كه حضرت عيسي مسيح u كشته نشده و به دار آويخته نگشته (بر خلاف ادعاي يهود) و هر كه مدعي مصلوب شدن او باشد كافر مي گردد: ﴿وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِيناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً﴾. (نه او را كشته و نه دارش زده اند لكن دچار اشتباه شدند و همانا كساني كه در كشتن و مصلوب شدن او اختلاف كرده اند در ترديد و گمان هستند زيرا هيچ گونه علمي در اين مورد ندارند جز پيروي از گمان خود ما ايشان را از شك در مي آوريم كه بدانند ((بطور يقين)) او را نكشته اند بلكه خدا او را بسوي خود رفعت داده و خدا هميشه مقتدر و توانا و فرزانه بوده و هست)[138].

مقام صديقين و شهداء و صالحين

بعد از انبياء، صديقين سپس شهيدان و صالحان به ترتيب بالاترين مقام را در پيشگاه خداي تعالي دارند: ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً﴾[139]: (و هر كه فرمانبردار خدا و رسول او باشد، پس آنها با كساني هستند كه خداي تعالي بر ايشان انعام فرموده از پيغمبران و صديقان و شهيدان و صالحان و چه رفيقان خوبي هستند ايشان).

صديقان با تصديق رسالات و پرچمداران توحيد و عدالت و ناصران دين خداي تعالي هستند و شهيدان راه خدا براي اعلاي كلمه ي حق و بر افراشتن پرچم اسلام و تبليغ دين خدا با كفر و الحاد مبارزه مي كنند مفاخر اسلام و مسلمين مي باشند.

مقام صحابه و خلفاي راشدين

شهادت مي دهيم كه حضرات: ابوبكر صديق، عمر فاروق، عثمان ذوالنورين، علي مرتضي، حسن مجتبي، حسين زكي، حمزه سيدالشهداء، و عباس ابوالفضل (مستجاب الدعاء) بزرگترين افراد امت اسلام هستند و بعد از ايشان شش نفر بقيه از عشره مبشره: (سعد اين ابي وقاص، سعيد ابن زيد، ابو عبيده عامر بن الجراح، طلحه الخير، زبير بن العوام، عبدالرحمن ابن عوف) افضل و بزرگترين اصحاب حضرت r مي باشند، افضليت هر يك از اين شخصيتهاي بزرگ در احاديث عديده بيان شده است، و همه مسلمين بر اين عقيده بوده اند. سپس اصحاب بدر و احد و بيعه الرضوان به ترتيب از سايرين بالاترند، آنگاه ساير اصحاب به نسبت سبقت در ايمان و هجرت و جهاد و نصرت دين حق حائز مقام افضليت مي باشند.

بطور كلي ملاك فضيلت و برتري در اسلام: ايمان و هجرت و جهاد و نصرت رسول الله در پيشبرد اهداف عاليه اسلام مي باشد: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ﴾: (و آنان كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا به مال و جان خود جهاد نموده اند بزرگترند از حيث درجه و مقام در نزد الله و آنها هستند كه رستگارانند)[140]. ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً﴾[141]: (و آنان كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا جهاد نموده اند و آنان كه منزل و ماواي دادند مهاجرين را و ياري كردند دين خدا را ((انصار)) آنها مومنان راستين هستند.

مقام جهاد به مال و جان

بر اساس آيه ي شريفه 20 سوره ي توبه، ثروتمنداني كه ثروت خود را در راه خدا خرج كرده و خود نيز در جهاد شركت داشته اند نقاط مثبت علميشان بيشتر و از كساني كه به مال تنها يا به جان تنها جهاد كرده اند بزرگتر و گراميتر مي باشند.

ثروت و دارايي در ثبات زندگي و پيشرفت برنامه هاي آن تاثير بسزايي را دارد. اگر ثروت با بركت ابوبكر صديقt نبود بلال ها آزاد نمي شدند و زير شكنجه كفار مي مردند، اگر ثروت پر بركت عثمان بن عفانt نبود جيش العسره از كجا تجهيز مي شد؟

درست اينكه خداي تعالي دينش را ياري مي كند لكن براي ياري و نصرت وسايل و اسباب لازم است، بايد گفت: ايمان راستين ياران پيغمبر r بود كه نيروهاي نظامي و اقتصادي را آماده مي كرد، و آن بزرگ مردان مال و جان خود را در طبق اخلاص به پيشگاه خداي تعالي تقديم مي كردند و اسلام را پيش مي بردند، ثروت اگر در راه خداي تعالي خرج شود سببي است بزرگ براي رفعت و بزرگي مقام در پيشگاه حق تعالي، چه در اين آيه ي شريفه و آيات ديگر، خداي تعالي بذل مال را بر نثار جان مقدم داشته است، مال حلال و پاكيزه اي كه فضل خداي تعالي و عصاره ي جان تحصيل كننده ي آن است، چه بسا مردماني كه جان خود را براي كسب يا حيازت مال به خطر مي اندازند و از جان بيشتر دوستش دارند و آن را وسيله اي براي حفظ شرافت و كرامت انساني مي دانند لكن چون رضاي حق تعالي مطرح گردد هم مال و هم جان را نثار اين هدف اعلي مي نمايند.

كساني كه ثروت را مذموم و ناپسند مي دانند در اشتباهند، زيرا ثروت وسيله است نه هدف، و اگر اين وسيله را براي رسيدن به عالي ترين هدف بكار ببنديم بايد گفت: ثروت رحمت حق تعالي است و اگر آن را نگه داشته و خزانه كنيم و يا در راه هوي و نقشه هاي شيطاني مصرف نماييم باري است بس گران مصيبتي است بي پايان و دردي است بي درمان. لكن انفاق كنندگان در راه خدا در صف مقدم پرهيزگارانند، و اگر مال نباشد انفاق كجا است و پيشرفت دين خدا چگونه ميسر خواهد شد؟ ايمان تنها كاري را از پيش نمي برد بلكه حركت مي خواهد و براي حركت نيز نيرو و توان لازم است، زيرا خداي تعالي هيچ كاري را جز به وسيله خاص آن را نمي اندازد: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾: (و آماده كنيد براي سركوبي دشمنان خدا و دفاع از حق مسلم خلق آنچه را كه مي توانيد از قدرت و نيرو. . .)[142].

(أبى الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها): (خداي تعالي حاشا دارد از اينكه كاري را بدون اسباب آن اجرا كند)[143].

از جهت ديگر، خداي تعالي هميشه سبب را بر مسبب مقدم داشته، مثال روشني از قرآن كريم مي آوريم: ﴿قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ﴾: (نوح را گفتيم در كشتي بردار از هر جفت، نر و ماده دو تا را، و بردار خانواده ات را)[144]. در حالي كه انسانها سر نشين اصلي كشتي بودند و انسان اشرف مخلوقات لكن جانداران ديگر و نباتات وسايل ادامه زندگي براي آنها بودند بدين جهت خداي تعالي وسايل و اسباب را بر خود ايشان مقدم داشت دليل ديگر: ﴿الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْأِنْسَانَ﴾: (خداوند بخشاينده ي بخشايشگر. خواندن و قرائت را بياموخت، انسانها را بيافريد)[145].

چنان كه مي بينيم تعليم و آموختن را بر آفريدن ((در سياق كلام)) مقدم داشته است، بدين معني كه انسان واقعي عبارت است از دانشمندان و دانش آموزان و انسان بدون علم عدمش به از وجود او است. دليل ديگر ﴿الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ...﴾: (آن خدايي كه بوسيله قلم آموخت انسانها را آنچه نمي دانستند)[146].

اطاله ي كلام ما را از اصل مطلب دور گردانيد، هيچ كس نمي تواند مال حلال را نكوهش كند جز گدايان دون صفت و تنبلهاي بي حركت، و عقده اي كه خود حركت و همت ندارند و ثروت را نكبت پندارند در حالي كه خداي تعالي مي فرمايد:﴿لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا...﴾: (برابر نيستند از شما كساني كه پيش از فتح مكه انفاق كرده و جنگيده اند آنها بزرگترند از حيث درجه و مقام از كساني كه بعد از آن فتح انفاق كرده و جنگيده باشند)[147].

پيغمبر اكرم r مي فرمايد: ﴿ما نفعني مال كمال أبي بكر﴾: (هيچ ثروتي مانند ثروت ابوبكر به من فايده نرسانيد، چه مال او در دين خدا بسيار مرا ياري كرد[148]. و هكذا در غزوه ي تبوك كه حضرت عثمان با بخشيدن صدها شتر و اسب و هزارها دينار در راه خدا لشكر را آراست، رسول اكرم r درباره اش فرمود: «مَا عَلَى عُثْمَانَ مَا عَمِلَ بَعْدَ هَذِهِ، مَا عَلَى عُثْمَانَ مَا عَمِلَ بَعْدَ هَذِهِ»: (بعد از اين بر عثمان چيزي كه ناراحت كننده باشد نخواهد بود)[149]. و فرمود: او حق خود را ادا كرد خداي تعالي مشمول رحمت و رضوانش گرداند.

مقام مجاهدين

مجاهدين بر غير مجاهدين برتري دارند مگر اينكه استطاعت جهاد را نداشته باشند: ﴿لا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً﴾: (برابر نمي شوند آنان كه در خانه نشسته اند از مومنين - غير از نابينايان و ناتوانان- با مجاهدان در راه خدا به مال و جانشان، خدايتعالي برتري داده است جهاد كنندگان به مال و جان را بر خانه نشينان ((در آخرت)) درجه هاي زياد و اجر بزرگ و بسياري را)[150].

مقام زنان در اسلام

بزرگترين زنان اسلام به ترتيب حضرت فاطمه زهرا گرامي دختر پيامبر اكرم و حضرت خديجه كبري و حضرت عايشه صديقه و ساير ازواج طاهرات امهات المومنين رضوان الله تعالي عليهن اجمعين مي باشند:

(فاطمة سيدة نساء أهل الجنة): (فاطمه سرور زنان اهل بهشت است)[151]. و اما خديجه ي كبري اولين كسي بود كه اسلام را پذيرفت، و تمام دارايي خود را در راه پيشرفت اسلام صرف نمود و در تمام سختيها و ناملايمات تكيه گاه روحي رسول اكرم r بود كه در حيات او حضرت رسول زن ديگري را اختيار نكرد، و سال وفاتش را ((عام الحزن)) سال اندوه و غم ناميد، و هرگاه از او ياد مي كرد اشك در چشمان مباركش حلقه ي ميزد و او را با رحمت حق نام مي برد.

و اما حضرت عايشه صديقه -رضي الله عنها- محبوبترين ازواج طاهرات رسول اكرم r بود، حضرت او را به غايت دوست مي داشت به طوري كه او را حميراء ((گل سرخ كوچولو)) لقب داده بود، و بيشتر با اين لقب او را صدا مي فرمود: ((كلميني يا حميراء)) با من حرف بزن اي حميراء. نشاني از علاقه ي قلبي رسول اكرم با او بود، حضرت عايشه از دانشمندان بزرگ عصر رسالت بود و بعد از رحلت رسول اكرم r قول او در مسائل ديني حجت تلقي مي شد او ((1210)) حديث را از رسول اكرم r روايت كرده است، و در عصر خود حضرت چه بسا مسائل مهم ديني را به وي ارجاع مي فرمود: «سلوا هذه الحميراء»: (سوالتان را از اين حميرا بپرسيد)[152].

در ميان ازواج طاهرات همين افتخار او را بس است كه رسول اكرم r آخرين لحظات عمر شريفش را در حجره او گذرانيد و آخرين نفس مباركش از سينه ي او به رفيق اعلي پيوست.

مقام زنان جهان

بزرگترين زنان جهان به ترتيب حضرت مريم طاهره و حضرت فاطمه زهرا و آسيه زن فرعون مي باشند: ﴿وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ﴾[153]. (يادآور هنگامي كه فرشتگان گفتند: اي مريم، به درستي كه خدايت برگزيده و پاكيزه گردانيده و برتري داده است ترا بر تمام زنان عالميان). رسول اكرم حضرت فاطمه را عديله مريم: همتاي مريم مي ناميد. ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴾: خداي تعالي براي كساني كه ايمان آورده اند (زن فرعون) را مثل مي زند، هنگامي كه گفت: پروردگارا، بنا كن خانه اي را براي من در جوار رحمت خود در بهشت برينت، و رستگار فرماي مرا از فرعون و كردار بدش، و نجات ده مرا از گروه ستمكاران[154].

زنان پيامبر مادران مومنان

زنان پيغمبر اكرم r مادران مسلمانند و مناكحه و ازدواجشان براي تمام مردان دنيا حرام قطعي بوده است، ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾: اين پيغمبر نسبت به مومنين از خودشان سزاوارتر است (بيشتر از خودشان مصلحت ايشان را مي خواهد) و همسران او مادران ايشانند[155].

﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً﴾.

اهل بيت پيامبرr:

اهل بيت پيغمبر r زنان و فرزندان آن حضرت، و همچنين حضرت علي كرم الله وجهه كه پرورش يافته بيت رسول الله r است.

زنان پيامبر نمونه عصمت و شرافت

زنان پيغمبر نمونه هاي عصمت و شرافت و ايثار و تقوي و طاعت اند و برنامه هاي زندگيشان را مستقيماً خداي تعالي فرموده است. به شرح آتي:

(1) خداي تعالي ايشان را اختيار داد كه خدا و رسول او و دار آخرت را بر گزينند و در مقابل اجر عظيم دريافت دارند، يا اينكه زندگي و زينت دنيا را اختيار كنند و از پيغمبر اكرم r جدا شوند، جملگي خدا و رسول خدا و دار آخرت را اختيار كردند و آن افتخار عظيم را احراز نمودند: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً﴾.

(اي پيغمبر، بگو به زنان خود: اگر زندگي و زينت دنيا را مي خواهيد بياييد تا به طور خوبي شما را طلاق دهم و حقوقتان را بپردازم. و اگر خدا و رسول او و دار آخرت را مي خواهيد البته خداي تعالي آماده كرده است براي نيكوكاران از شما اجر بزرگي را)[156]. همگي گفتند: ((اخترنا الله ورسوله)): اختيار كرديم خدا و رسول او را[157].

(2) پس از اين اتمام حجت خداي تعالي طلاق دادنشان را و همچنين ازدواج با زنان ديگر را بر پيغمبر ممنوع فرمود.

﴿لا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلاَّ مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ﴾: (حلال نيست تو را بعد از اين زنان ديگري و حلال نيست اينكه بدل كني ايشان را به زنان ديگري، هر چند زيبايي زنان ديگر تو را به شگفت آورد)[158].

(3) نكاحشان براي تمام مردان دنيا حرام بوده است، زيرا براي مومنان مادر هستند و غير مومنان را نيز با زنان مومنه ازدواج جايز نيست: ﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً﴾: (و نيست شما مومنان را كه رسول خدا را اذيت كنيد و نه اينكه نكاح كنيد همسرانش را بعد از او)[159].

(4) مادر تمام مومنين هستند، حتي مادر ايماني پدران خود:

﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾: (اين پيغمبر نسبت به مومنين از خودشان سزاوارتر و نزديكتر است و زنان او مادران ايشان هستند)[160].

(5) ثواب حسنات و كيفر سيئات شان دو برابر انسانها بوده است: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحاً نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقاً كَرِيماً﴾: (اي زنان پيغمبر، اگر هر كدام از شما مرتكب گناه كبيره ي آشكار گردد عقوبت او دو برابر خواهد بود، و اين مجازات بر خدا آسان است. و هر كدام از شما اطاعت كند خدا و رسول او را و كردار نيك انجام دهد عطا مي كنيم پاداش او را دو برابر و آماده مي كنيم او را روزي نيكو)[161].

توضيح: منظور از پاداش دو برابر به نسبت ساير مسلمانان است كه در حقيقت پاداش هر عمل صالح براي مومنان حداقل ده برابر است: ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾: (لكن براي ازواج طاهرات بيست برابر خواهد بود).

(6) در ميان تمام زنان جهان ـ به شرط تقوي كه ـ همگي نمونه تقوي و فضيلت هم بوده اند ـ به بزرگي و علو مقام ممتاز مي باشند: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنّ...﴾: (اي زنان پيغمبر، شما مثل هيچ يك از زنان ديگر نيستند اگر پرهيزكار باشيد)[162].

اين آيه شريفه برتري و علو مقام ايشان را روشن تر از آفتاب اثبات مي كند زيرا خداي تعالي را ايشان را از تمام زنان جهان به شرف و فضيلت جدا ساخته است و هيچ زني نمي تواند به مقام والاي ايشان قدم نهد و دعوي مساوات نمايد و جاي هيچ گونه تاويل و ترديد و جدل نيست.

(7) خداي تعالي ايشان را از رجس و پليديها به دور گردانيده و به تمام معني پاكيزه كرده است: ﴿وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾: (و بر پاي داريد نماز را و ادا كنيد زكات را و فرمانبريد خدا و رسول خدا را. جز اين نيست كه خدا اراده مي كند كه بزدايد و دور گرداند پليديها را از شما و پاكيزه گرداند شما را پاكيزگي كامل)[163].

(8) خانه ي پيغمبر r برايشان مكتب فضيلت و تقوي و آموزشگاه كتاب و حكمت و سنت سنيه رسول اللهr بوده، و برنامه ي تزكيه و تعليم شان از جانب خداي تعالي تنظيم شده است: )وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً﴾[164]. (و ياد آوريد و از بر كنيد آنچه تلاوت مي شود بر شما در خانه هايتان از آيات و حكمت خدا، همانا خدا به شما صاحب لطف و از درس و اخلاق شما آگاه است).

(9) در آيه ي حجاب مقدم بر دختران پيغمبر و ساير زنان مومنه مي باشند و اولين مسئول حفظ حجاب اسلامي ايشان بوده اند: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ﴾: اي پيغمبر، بگوي زنان و دخترانت را و زنان مومنين را فرو پوشند بر خود چادر هايشان را[165].

(10) خداي تعالي پيغمبر اكرم r را بر جلب رضايت و خشنود گردانيدن ايشان تشويق فرموده كه در روابط زناشويي آنچنان با ايشان حكيمانه و دادگرانه رفتار مي كرده است، آري حقيقت دارد، زيرا زندگي ايشان قسمت عمده ي از زندگي حضرت رسول r بوده، بدين سبب خداي تعالي نسبت به ايشان اين همه تاكيد و توجه فرموده است:﴿ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ﴾: (اين برنامه هاي حكيمانه شما به سلوك مناسب نزديكتر است چه همه خشنود خواهند بود و يا ديده رضا و خشنودي همديگر را مي نگرند و اندوهگين نمي شوند همه ايشان)[166].

(11) نسبت بي عصمتي و بي عفتي به ازواج طاهرات موجب حرمان از رحمت خداوند رحمن خواهد بود، چه خداوند تعالي ايشان را از هر گونه رجس و پليدي به دور داشته و ساحت و حريمشان را به كمال معني تطهير فرموده است، و از جهت ديگر حضرت رسول r كه اطهر و پاكيزه ترين خلق خدا است خانواده اش نيز در كمال عصمت و طهارت است:

﴿الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ﴾: (زنان ناپاك لايق مردان ناپاك و مردان ناپاك لايق زنان ناپاك و زنان پاكيزه لايق مردان پاكيزه و مردان پاكيزه شايان زنان پاكيزه اند[167].

زنان حضرت نوح u و حضرت لوط u همين كه انحراف عقيدتي پيدا كردند خداي تعالي آنها را به هلاك مخصوص داشت و حريم رسالت را از لوث عقيده ايشان پاكسازي فرمود لكن خداي تعالي پيغمبر اكرم r را از طلاق دادن ازواج طاهرات و زن گرفتن مجدد، آوردن همسر دیگری به سر ايشان منع فرموده و خشنود ساختن و مكدر ننمودنشان را تحسين فرموده، و نكاحشان را بر تمام مردان الي الابد منع فرموده و افتخار لقب مادران مومنين داده است. ايشان را سرمشق پاكي و ايثار و پرهيزكاري براي جامعه زنان مومنه در تمام ادوار الي الابد قرار داده است، شكي نيست كه اسائه ادب به ساحت ازواج طاهرات امهات المومنين رضوان الله عليهن اجمعين موجب اذيت وجود نازنين رسول الله r مي گردد و چنان بي شرمهاي كه موجب رنجش رسول الله r مي شوند بلعن ابدي در دنيا و آخرت گرفتار خواهند و خصم پيامبر خواهند بود ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِيناً﴾: (همانا كساني كه رنجش خدا و پيغمبرش را فراهم آوردند خداي تعالي آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و عذاب خفت بار را بر ايشان آماده نموده است[168].

آيه ي ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ...﴾.

در حق زنان پيغمبر اكرم r مستقيما نازل شده و ايشان اهل بيت ((افراد خانواده رسول الله)) هستند، چه اين آيه و آيات ديگري در سوره احزاب كه مورد استدلال ما بودند، مصدر به خطاب ((يا نساء النبي)) مي باشند همگي در شان ازواج طاهرات نزول يافته اند و خطاب مستقيم به ايشانند.

رد شبهه

در اينجا ممكن است سوال شود كه ضمير جمع مذكر در دو كلمه ﴿عَنْكُمْ﴾ و ﴿يُطَهِّرَكُمْ﴾ به كدام مرجع بر مي گردد؟ جواب اين است كه مرجع ضمير اهل البيت با در نظر گرفتن لفظ اهل مي باشد و نظير آن در قرآن كريم كه افصح الكلام است فراوان است، ما در اينجا به موارد مشابهي اشاره مي كنيم تا جواب را با دلايل قانع كننده داده باشيم.

(1)  ﴿رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ﴾: (رحمت و بركت هاي خداي تعالي بر شما باد اي اهل خانه ي ابراهيم)[169].

كه ضمير جمع مذكر مذكور به اهل البيت است يا به عبارت ديگر ((اهل البيت تعبير ظاهر از ضمير جمع مذكر در عليكم مي باشد.

(2) ﴿فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا﴾: (موسي به زنش گفت: بايستيد و مكث كنيد تا مقداري آتش بياورم)[170].

در حالي كه فقط زن حضرت موسي u همراه او بوده كه او را اهل و به خطاب جمع مذكر مخاطب ساخته است، چون كلمه اهل بيت اسم جنس است و بر افراد و جمع و مذكر و مونث اطلاق مي گردد، مجالي براي تعبير و تاويل كساني كه بخواهند شان نزول آيه را تغيير دهند و بداهت را انكار كنند نمي ماند، چنان كه بعضي از حاشيه نشينان دور از متن پنداشته اند كه: چون ضمير در ﴿عَنْكُمْ﴾ و ﴿يُطَهِّرَكُمْ﴾ براي جمع مذكر است، دو جمله اخير در آيت مذكوره مربوط به زنان پيغمبر نيست!

چنان كه بيان كرديم ضمير به لفظ اهل بر مي گردد، صدر آيه و آيات قبل و بعد از آن خطاب به ازواج طاهرات است، و اهل بر ايشان صادق است، چه علم لغت و تفسير و سياق عبارات آيات بر اين حقيقت تصريح دارند، به علاوه چنان كه گفتيم اهل بيت شامل افراد خانواده ذكور و اناث آن مي شود، و حضرت علي و حسن و حسين y هم جزو افراد خانواده هستند مي توان به طريق تغليب ضمير را مذكر خواند، و احدي از مسلمين منكر اين نيست كه حضرت علي و فرزندانش از حضرت زهرا ذكوراً و اناثاً از خانواده رسول اكرم r محسوب مي شوند، هر چند با تصريح ببودن فرزندان آن حضرت در عداد اهل بيت در مسئله 491 نيازي به توضيح در اينجا نبود*.

 ﴿فَلَمَّا رَأى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَا أَكْبَرُ﴾: (پس وقتي كه خورشيد را درخشان و پرتو افشانديد گفت: ((اين است پروردگار من)) اين بزرگتر از ماه و ستاره است)[171].

در حالي كه شمس مونث لفظي است، و صفت آن نيز مونث ذكر شده ﴿بَازِغَةً﴾ اما در جمله بعدي چون لفظ ((رب)) مشاراليه است، به لفظ ((هذا)) به آن اشاره شده كه براي مفرد مذكر است و صفت تفضيلي مذكر ((اكبر)) براي ((شمس)) كه مشاراليه ((هذا)) است ذكر شده نه ((هذه)) و نه ((كبري)) كه قاعدهً مي بايست براي شمس ذكر مي شدند، پس ذكر اسم الإشاره و صفت تفضيلي مذكر در اين آيه براي شمس به اعتبار ((رب)) است چنان كه ضمير جمع مذكر در آيه ي 33/33 بعد از آن همه ضماير مونث مانند: أقمن وأتين وأطعن، به اعتبار ((اهل)) است و جز آن معني ديگري ندارد. اطاله ي كلام در اين مورد به سبب اختلاف وارده در آن بوده ضرورهً توضيح و تبيين گرديد. 

مقام تابعين

بعد از اصحاب: مردان و زناني كه محضر رسول الله r را در يافته اند ((تابعين)) كساني كه به صحبت اصحاب نائل گشته اند، مخصوصاً علماء و فقهاء و قرآء آنگاه تابع تابعين آن كساني كه خط اصيل اسلام را ((كتاب و سنت)) روند خود قرار داده اند از اكابر اين امت اند: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾: (سبقت كنندگان اولين از مهاجرين و انصار و كساني كه پيروي كردند ايشان را ((تابعين)) به نيكوكاري. خدا از ايشان خشنود شد و ايشان از خدا خشنود گشتند و خداي تعالي آماده كرده است براي ايشان بهشتهايي كه جويبارهاي زيبا در زير درختان و قصور آنها روان است در آنها جاويد خواهند ماند، اين است رستگاري و پيروزي بزرگ))[172].

بهترين قرن (صده)

بهترين قرن قرني است كه پيغمبر اكرم r و اصحاب و تابعين در آن زيسته اند، سپس هر قرني كه نسبت به زمان حضرت رسول r نزديكتر است: ﴿خير القرون قرني، ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم»: (بهترين قرن، قرن من است آنگاه كساني كه به دنبال آن خواهند آمد و هكذا)[173]. ﴿وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾: (و آنان كه بعد از مهاجرين و انصار آمدند مي گويند: پروردگارا، ببخشاي بر ما و بر برادرانمان كه در ايمان بر ما سبقت كردند، و در دلهاي ما قرار مده هيچ كينه اي را براي كساني كه ايمان آورده اند، پروردگارا، همانا تو رؤوف و مهرباني)[174].

در عصر رسول اكرمr مسلمانان به بركت صحبت آن حضرت صفاي ظاهر و باطن يافتند سپس خلفاي راشدين و صحابه و تابعين روش و سنت حضرتش را ادامه دادند تا دين خدا در دورترين نقاط رواج يافت، و پس از ايشان اين امانت بزرگ سينه به سينه و نسل به نسل به عصر حاضر رسيد، و با عنايت خاص الهي تا قيام قيامت استمرار خواهد يافت، و همواره پشتيبانان حق و عدل از احكام الهي طرفداري و دفاع خواهند نمود چنان كه رسول اكرم فرموده است: «لا تزال طائفة من أمتي ظاهرين على الحق حتى يأتي أمر الله»: (طائفه اي از امت من هميشه بر حق ثابت و استوار مي مانند تا خدا فرمانش را مي آورد ((دنياي كنوني پايان مي پذيرد))[175].

عشره مبشره

شهادت مي دهيم كه حضرت ابوبكر و عمر و عثمان و علي و سعد ابن ابي وقاص و سعيد ابن زيد و ابوعبيده عامر بن الجراح و طلحه الخير و زبير ابن العوام و عبدالرحمن ابن عوف y به بهشت نويد داده شده اند، و پيغمبر اكرم r ايشان را ((عشره مبشره)) ناميده است، و هر يك از آنها را بهشتي نام برده است: «أَبُو بَكْرٍ فِي الْجَنَّةِ وَعُمَرُ فِي الْجَنَّةِ وَعُثْمَانُ فِي الْجَنَّةِ وَعَلِيٌّ فِي الْجَنَّةِ وَطَلْحَةُ فِي الْجَنَّةِ وَالزُّبَيْرُ فِي الْجَنَّةِ وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فِي الْجَنَّةِ وَسَعْدٌ فِي الْجَنَّةِ وَسَعِيدٌ فِي الْجَنَّةِ وَأَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ فِي الْجَنَّةِ»[176]. شهادت مي دهيم كه حضرت فاطمه زهرا سرور زنان بهشت و حضرت حسن و حضرت حسين ((رضي الله عنهم اجمعين)) سرور جوانان بهشتند: «فاطمة سيدة نساء أهل الجنة والحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنة))[177].

شهادت مي دهم كه گرامي ترين انسانها در نزد خداي تعالي پرهيزكارترينشان است، ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُم﴾[178].

رنگ و نژاد و زبان و منطقه جغرافيايي مسلمانان را از همديگر جدا نمي كند، زيرا مسلمين عموماً افراد خانواده بزرگ اسلام مي باشند و جز به تقوي و طاعت در پيشگاه خداوند فرقي ندارند ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ﴾: (مردان مومن و زنان مومنه هر كدام يار و ياور و مددكار يكديگرند)[179].

قرابت و خويشاوندي با رسول اكرم r ملاك تقوي و فضيلت نيست، چنان كه ((ابولهب)) عم آن حضرت به سبب كفر و عنادش در پيشگاه خداوند مردود، و سلمان فارسي غريب و بيگانه مقبول و از اهل بيت رسول الله r محسوب شده است: «سلمان منا أهل البيت»: (سلمان از افراد خانواده ي ما است)[180].

﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾. (و بترسان از عذاب خدا خويشان نزديكترت را و بگشاي بازوان تواضعت را براي كساني كه پيروي مي كنند تو را از مومنين)[181].

((الجنة لمن أطاع الله وإن كان عبداً حبشياً والنار لمن عصى الله وإن كان سيداً قرشياً)): (بهشت از آن فرمانبرداران خدا است اگر چه عبد سياه پوست حبشي باشد و آتش دوزخ از آن نافرمانها اگر چه آقا و سرور قريشي باشد)[182].

بهشت ميراث بندگان پرهيزكار خدا است: ﴿تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَانَ تَقِيّاً﴾: (آن بهشت موعود چيزي است كه مي بخشيم بندگان خود را هر كدام كه پرهيزكار بوده باشد)[183].

مسلمين به منزله جسد واحدي هستند در غم و شادي يكديگر شريك و در برابر دشمن دستي قوي كه براي دفاع از حريم اسلامي بر دشمنان صولت مي افكند: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى»: (مثال مومنين در دوست داشتن و مهرباني و دلسوزيشان نسبت به همديگر مثل جسدي است هرگاه عضوي از آن به درد آيد تمام عضوهاي ديگر بيقرار و ناراحت خواهند شد)[184].

«الْمُؤْمِنُونَ تَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَهُمْ يَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ وَيَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ»: (مومنان خونشان با هم يكسان است و در برابر ديگران متحد و به صورت يد واحده هستند و پايين ترين آنها از جانب ايشان مي تواند ذمه بگيرد))[185].


1. و اگر مراد اين باشد كه بعد از زمان پيامبر r ابوبكر t از ديگران برتر است، پس (چون عيسي u زنده است لازمه اش اين است) ابوبكر از عيسي برتر مي باشد در حالي كه چنين نيست. (چون اگر منظور هر بشري باشد كه بعد از پيامبر r موجود باشد، حكم افضليت ابوبكر صديق t به عيسي u كه زنده است نقض خواهد شد، پس لازم است كه عيسي u را از اين حكم تشخيص و جدا نمود و گفت: افضل بشر بعد از پيامبر r و غير از عيسي u ابوبكر صديق t است. نگا: جلاء القلوب – محمد امين شريعتي 284 / مترجم).

2. اين لقب را جبريل و پيامبر r به ابوبكر t داده اند. سعيد بن منصور گويد: وقتي كه پيامبر r از معراج بازگشت به جبريل گفت: قومم مرا تصديق نمي كنند. جبريل گفت: ابوبكر تو را تصديق مي كند و او صديق است. نگا: خليفه ي اول ابوبكر صديق _ طه حمدون سالم ص13 ولي سيد عبدالرحيم خطيب مي نويسد: چون ابوبكر t قبل از ظهور اسلام در بين عرب به راستگويي متصف بود از اين رو او را صديق مي خواندند. نگا: شيخين ص 6 - مترجم.

1. گويند: بعد از آنان نظر منزلت و مقام بقيه ي عشره ي مبشره اند، سپس اهل بدر و بعد اهل احد، و آنگاه كساني هستند كه در بيعت رضوان بودند (عشره و مبشره كه پيامبر r به آنها وعده ي بهشت را داد عبارتند از چهار خليفه ي راشد، طلحه، زبير، عبدالرحمن بن عوف، سعيد بن ابي وقاص، سعد بن زيد و ابو عبيده بن جراح).

2. قبل از اسلام اسمش عبدالكعبه يا عبدالعزي بوده است، پيامبر r او را عبدالله ناميد و به او فرمود «أنت عتيق الله من النار» يعني تو از آتش جهنم مصون و اهل بهشتي. از آن روز مشهور به عتيق گرديد. نگاه: تاريخ شيخين –  سيد عبدالرحيم خطيب ص 6 مترجم.

1. جلال الدين سيوطي مي نويسد: آيه اي كه در مورد معيني نازل شده و لفظ آن هم عموميت ندارد، مسلماً بايد آن را فقط به همان مورد بسنده كرد و شامل موارد ديگري نساخت مثل آيه ي ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ...﴾ كه درباره ي ابوبكر صديق نازل شده و درباره ي آن ادعاي اجماع كرده اند. امام فخر رازي با توجه به آيه بالا و آيه ي: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾ (الحجرات: 13). استدلال كرده است كه برترين مردم بعد از رسول خدا r ابوبكر t است. و هر كسي كه گمان كند اين آيه، به واسطه كلمه ي ﴿الْأَتْقَى﴾ كه با الف و لام ذكر شده عموميت دارد و شامل هر كس كه با آن صفت متصف است، مي گردد اشتباه كرده است، زيرا كه در اين آيه صيغه اي كه دلالت بر عموم كند نيست، و الف و لام وقتي افاده ي عموم مي كند كه موصول و يا معرفه در صيغه ي جمع باشد و بعضي اضافه كرده اند يا مفرد باشد، به شرط آنكه الف و لام عهد نباشد و حال آنكه ((الف و لام)) در كلمه ي ((اتقي)) موصول نيست، زيرا كه اجماعي است كه الف و لام موصول به افعل تفضيل متصل نمي شود و كلمه ي ((اتقي)) هم جمع نيست، بلكه مفرد است، مخصوصاً صيغه ي افعل تفضيل وقتي كه با الف و لام ذكر شد، افاده ي قطع مشاركت ديگري را مي كند، بنابراين قول كساني كه آيه را عام مي دانند باطل است، و فقط شامل ابوبكر صديق t مي شود.

نگا: دائره المعارف قرآن، ترجمه ي الاتقان سيوطي - دكتر محمد جعفر اسلامي 1/122 مترجم.

2. بخاري 5/73.

1. بخاري 5/73 (و مختصر صحيح البخاري (تحقيق ديب البغا) حديث 286 و 287 و التاج 3/307).

2. ترمذي آن را روايت كرده است، نگا: مشكاة المصابيح 3/222 (و التاج 3/309).

3. بخاري 4/192 و مسلم 7/109 (لازم به ذكر نيست كه اين نهايت تواضع و فروتني حضرت علي t است).

 عبارتند از:t4. بردگان آزاد شده ي ابوبكر  بلال بن رباح (موزن پيامبر r)، عامر بن فهيره، نهديه، و دخترش (به نام لبنيه) و ام عميس، زنيره و كنيز بني مومل كه همه را با مال خود خريد و در راه خدا آزاد كرد.

1. نگاه: مسلم 7/608 (بخاري و ترمذي نيز آن را روايت كرده اند نگاه: التاج 3/307).

 در نزدt2. و اين نيز بيانگر منزلت ابوبكر  خداوند است زيرا خليل لقب ابراهيم u است فرمود: ﴿وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً﴾ (النساء: 125). مترجم.

1. حضرت عمر  اولين كسي است كه به اميرالمومنين ملقب شد.

ابتدا به او مي گفتند: يا خليفة خليفة رسول الله t، يعني اي جانشين خليفه ي رسول خدا r، سپس آن را مختصر كرده و گفتند: اي اميرالمومنين، و اين چنين براي ساير خلفا بكار برده شد و ادامه يافت.

2. ابولؤلؤ كه قبلاً خنجري مسموم و تيز را آماده كرده بود در هنگام سپيده ي صبح در گوشه اي از مسجد كمين كرده وقتي كه عمر t مردم را براي نماز آماده و آگاه مي كرد و مي گفت: صفوف خود را مرتب كنيد به او نزديك شد و سه يا شش بار خنجر را در كتف و پهلوي او فرو كرد و عمر (رحمه الله) نقش بر زمين شد.

3. مسند امام احمد 1/106.

4. ترمذي آن را روايت كرده است 2/292.

5. بخاري 4/242.

6. نگاه كنيد به: مسند امام احمد 4/154 و تحفة الأحوذي 10/173.

7. علت اين فرمايش حضرت، الهاماتي بود كه به صورت پيشنهاد يا دعا بر زبان عمر t جاري مي شد و سپس خداوند حكم آن را بيان مي كرد و آيه ي آن نازل مي شد. از جمله: وقتي برخي از مسلمانان را در حالت ميخوارگي مشاهده كرد دعا كرد: خداوندا، حكم مناسب شراب را براي ما بيان فرما. و طولي نكشيد آيه 219 سوره ي بقره در زيان شراب و قمار نازل گرديد، و سپس آيه ي 43 سوره ي نساء و بعداً آيه ي 90 سوره ي مائده در تحريم شراب و قمار نازل شد. يا در جنگ بدر كه هفتاد نفر از كفار اسير مي شوند در يك جلسه ي مشورتي اكثريت راي مي دهند كه در مقابل فديه آزاد شوند و پيامبر r نيز چنين كرد. اما فاروق نظرش اين بود كه سزاوار كشتن هستند. پس از مدتي آيه ي 67 انفال در تاييد راي عمر t نازل مي شود. هم چنين فاروق t به پيامبر r پيشنهاد مي كند در مقابل نامحرمان حجاب بر گيرند كه طولي نكشيد آيه ي 53 احزاب در رعايت كردن حجاب نازل شد. در صدر اسلام غلامان و بچه هاي نابالغ بدون كسب اجازه وارد منازل مي شدند. پيامبرr روزي يكي از بچه هاي انصار را به دنبال فاروق فرستاد و آن بچه بدون اجازه وارد شد و فاروق كه در حال استراحت و خواب بود برخي از اندام او برهنه بود. از اين وضع ناراحت مي شود و با تضرع دعا مي كند كه خداوند با نزول وحي بر پيامبرش به اين رفتار نادرست خاتمه دهد. بعد از مدتي آيه ي 58 نور در اين رابطه نازل شد و . . . نگاه: سيماي صادق فاروق اعظم - ملا عبدالله احمديان - ص 87 - 92 مترجم.

2. البته خدمات و ابتكارات فاروق در اداره ي سرزمين اسلامي به شهادت تاريخ بزرگترين سند فضل و منزلت اوست. از جمله خدمات و اقدامات او: توسعه ي قلمرو اسلام و تبليغ و نشر اسلام، تشكيل ارتشي قوي و مجهز، تقسيم كشور به ايالات و استانهاي متعدد، توسعه و عمران و ساختن شهرهايي چون بصره، كوفه، موصل، فسطاط و . . . تدوين قوانين كشورداري و تهيه ي ديوان محاسبات و دفتر ثبت حقوق كارمندان، تاسيس سازمانهاي اوليه ارشاد و تبليغ دين، پست، شهرباني، دارايي، دارالقرآن و سواد آموزي اجباري، اتباع حكومت اسلامي. . . و ايجاد عدالت اجتماعي از نظر اقتصادي، قانوني... و حفظ وحدت اسلام و... همه گواه روشني بر فراست و نبوغ او در سياست و كشور داري و شناخت و آگاهي او از قرآن و سنت است.

براي تفصيل مطلب و اسناد تاريخي آن نگاه كنيد به: سيماي صادق فاروق اعظم - مترجم.

1. حضرت عثمان پنجمين نفري بود كه بعد از خديجه (رضي الله عنها) و زيد بن حارثه و حضرت علي و ابوبكر صديق (رضي الله عنهم) مسلمان شد. وقتي كه تعداد مسلمانان به حدود سي و اندي رسيد رسول خدا خانه ي ارقم را براي تشكيل جلسات خود تعيين فرمود. مترجم.

2. تفتازاني گويد: علماي اهل سنت در تفضيل عثمان بر علي توقف كردند و علامت اهل سنت را تفضيل شيخين (ابوبكر و عمر) و محبت ختنين يعني دو داماد پيامبر r عثمان و علي، قرار دادند. شرح عقايد تفتازاني ص 179 مترجم.

3. نگا: نثر اللالي ص 163-165. ابوالمعاني عبدالملك جويني فقيه شافعي مذهب، و متكلم قرن پنجم هجري قمري اهل جوين از توابع نيشابور بوده است. (اعلام المنجد/ مترجم).

[24]- نگا: نثر اللالي ص 163-165. (امام شافعي رحمه الله در اين رابطه چنين سروده است:

إذا نحن فضلنا علياً فإننا                                                   روافض بالتفضل عند ذوي الجهل

وفضل أبي بكر إذا ما ذكرته                                                          رميت بنصب عند ذكري للفضل

فلا زلت ذا رفض ونصب كلاهما                                       بحبهما حتى أوسد في الرمل

هرگاه ما علي را برتري دهيم بخاطر اين در نزد جاهلان رافضي هستيم.

و اگر از فضيلت ابوبكر ياد كنيم به اين خاطر متهم به ناصبي مي شويم.

بنابراين، پيوسته به سبب دوستي آنان ناصبي و رافضي هستم زيرا تا روزي كه خاك بالينم مي گردد آن دو را دوست دارم. ديوان امام شافعي – ترجمه ي عباس اطميناني 110).

[25]- نگاه: تحفة الأحوذي 10/188.

[26]- نگاه: بخاري 5/18 (شايد علت اينكه عليt مطرح نشده اين است كه در آن موقع از ساير خلفاء بسيار جوانتر بوده است).

[27]- غزوه ي تبوك دشوارترين و پر هزينه ترين غزوه ي رسول خداr بود، زيرا در فصل تابستان و ايام خشكسالي براي مقابله با لشكر روم در مرزهاي سوريه انجام گرفت كه پس از دو ماه لشكر اسلام با سربلندي باز گشتند. مترجم.  

[28]- نگاه: مشكاة المصابيح 3/236.

[29]- يك بار در زمان رسول خدا r بود آنگاه كه تعداد مسلمانان زياد شد و مسجد گنجايش آنان را نداشت. رسول خداr فرمود: هر كس زمين آل فلان را بخرد و به مسجد ضميمه كند بهتر از آن در بهشت از آن اوست. و عثمانt  آن را خريد و به مسجد ملحق نمود. وقتي كه شورشيان مصر و كوفه خانه ي او را محاصره كرده بودند، به آنها گفت كه من اين زمين را خريدم. و پيامبرr وعده ي بهشت را به من داد و اينك شما مرا از خواندن نماز در آن منع مي كنيد؟ (التاج 3/329) و اما توسعه دوم در زمان خلافتش بود كه آن را از نظر بنا و ساختمان تغيير كلي داد. (فقه السيرة- دكتر رمضان البوطي ص 195) مترجم.

1. نگا: مشكاة المصابيح 3/236

2. بنابراين عثمانt از مهاجرين نخستين است و مشمول آيه ي 100 سوره ي توبه مي شود كه فرمود: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾  ((پيشگامان نخستين مهاجران و انصار و كساني كه به نيكي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را به خوبي پيمودند، خداوند از آنان خشنود است و ايشان هم از خدا خشنودند و خداوند براي آنان بهشت را آمده ساخته است كه در زير (درختان و كاخهاي) آن رودها جاري است و جاودانه در آنجا مي مانند، اين است پيروزي بزرگ و رستگاري ((سترگ))). 

3. چه بسا گفته شود كه پيامبرr رقيه و ام كلثوم را قبل از عثمان به عقد پسران ابولهب (عتبه و عتيبه) در آورده بود و اين فضيلتي براي آنان نيست. بنابراين، ازدواج عثمان با آنها نيز دليل بر فضل او نيست. مي گوييم: ازدواج دختران پيامبرr با پسران ابو لهب قبل از بعثت بود و فقط عقد محض بود و همسران واقعي آنها نشدند و زماني كه پيامبرr مبعوث شد و آنان نيز بر كفر خود مصر و باقي ماندند هر دو را طلاق داد. (جاي شگفتي است كه در اين مورد برخي از افراد متعصب ناآگاه براي رد اين فضيلت و خويشاوندي عثمانt با پيامبرt گفته اند كه پيامبرt فقط يك دختر داشته است كه آن هم فاطمه -رضي الله عنها- مي باشد. در حالي كه گذشته از كتب تاريخ، قرآن كريم مي فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ﴾ (الأحزاب: 59).

((اي پيامبر، به همسران و دخترانت و زنان مومنين بگو: مقنعه و روسري هاي خود را جمع و جور بر خويش فرو افكنند)) و هنگامي كه حضرت عليt براي رفع اختلاف و آشوبي كه پيش آمده بود به نزد حضرت عثمانt مي رود در قسمتي از سخنانش چنين مي گويد: هيچگاه ابوبكر و عمر در انجام نيك از تو سزاوارتر نبودند. تو از نظر خويشاوندي از آن دو نزديكتري. تو از نظر دامادي پيامبرr به مقامي رسيدي كه آنها نرسيده اند.

نهج البلاغه خطبه ي 163- ص 445 ترجمه محمد علي انصاري – مترجم.

1. ر. ك. مشكاة المصابيح 3/246.

2. مسلم 7/120 (بخاري و ترمذي هم آن را روايت كرده اند. نگا: التاج 3/332)

3. رسول خداr در مدينه مسلمانان را دو بدو برادر و پشتيبان هم قرار داد عليt را هم برادر خود خواند. مترجم.

1. اماميه معتقد به جانشيني دوازده امامند. و زيديه (كه چهار امامي هستند) و منسوب به زيد بن علي بن زين العابدين (رضي الله عنهم) معتقدند كه عليt افضل از سه خليفه ي پيشين است، اما امامت آنان را قبول دارند به اعتبار اينكه امامت مفضول با وجود افضل جايز است.

2. مسلم 7/110

1. نگاه كنيد به نهج البلاغه ص 446 چاپ بيروت (يا مكتوب ششم ص 748 چاپ ايران _ ترجمه ي محمد علي انصاري).

2. از جمله ي آنها عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان و سعيد بن زيد و اسيد بن حضير و تعدادي از مهاجرين و انصار بودند.

1. نگاه: نثر اللآلي ص 158 (علت اينكه علي t در اين جلسه نبود اين است كه ابوبكر صديق دو نفر را مد نظر داشت يكي حضرت علي ديگري حضرت عمر در نهايت عمر تعيين شد). نگاه: تاريخ خلفاي راشدين - سيد عبدالرحيم خطيب ص 181 مترجم).

2. نگاه: شرح تفتازاني ص 231.

3. پس از اينكه ابوبكرt با بزرگان مهاجر و انصار مشورت نمود عمر t را تعيين كرد، و بعد از فوت ابوبكرt مردم در مسجد مدينه عهدنامه ي او را تاييد كردند و با عمر t دست بيعت دادند. (نگاه: تاريخ خلفاي راشدين ص 186) و اينكه حضرت عليt فرموده است: ((اگر چه عمر باشد)) علتش اين است كه معتقد بود عمرt سختگير است. مترجم.

4. شيخ مفيد گويد: فرزندان اميرالمومنين از دختر و پسر بيست و شش فرزندان اند: حسن و حسين و زينب كبري و زينب صغري كه كنيه او ام كلثوم است مادر اينان فاطمه بتول... است. ام كلثوم پس از سال هشتم هجري متولد شد و سال هفدهم (شش سال پس از فوت فاطمه (رضي الله عنهما) ) به عمر بن خطاب t شوهر كرد...

نگاه: زندگاني فاطمه ي زهرا - دكتر سيد جعفر شهيدي 263. مترجم.

5. واگذاري تعيين خليفه به شوراي شش نفره، به منزله ي انتخاب مردم است زيرا آنان نمايندگان مسلمين در آن زمان بودند. پس اين شورا (كه متشكل از خبرگان قوم بود) مشابه مجلس ملي يا مجلس نمايندگان است.

6. نگاه: مشكاة المصابيح 3/238

1. در خطبه ي 196 خطاب به طلحه و زبير مي فرمايد: به خدا قسم من رغبتي به خلافت نداشتم و آرزومند حكومت نبوده و نيستم ولي شما مرا به آن فرا خوانديد و آن را به من تحميل كرديد. نهج البلاغه ترجمه محمد علي انصاري ص 583 - مترجم.

2. نگاه: مشكاة المصابيح 3/238.

3. اين مطلب صحيح نيست، زيرا اولاً اين حديث را خود شارح به عنوان يكي از فضايل علي t ذكر كرد. ثانياً در مجموع متواتر المعني است، و شيعه و سني آن را روايت كرده اند. مترجم.

4. امام شافعي رحكه الله گويد: منظور پيامبر r از «من كنت مولاه» دوستي در اسلام است مانند آيه ي ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد:11). ((اين بدان خاطر است كه خداوند ياور كساني است كه ايمان آورده اند و مسلماً كافران هيچ ياوري ندارند.)) نگاه: التاج 3/ پاورقي ص 333 – مترجم.

1. نگاه: نثر اللالي ص 171.

2. دكتر محمد جواد مشكور مي نويسد: مطلبي كه بر ما مجهول است آن است كه چرا در اجتماع سقيفه كسي از مهاجر و انصار سخني از حديث غدير با وجود مسلميت آن به ميان نياورده است. اگر طرفداران عليt به آن حديث كه از تاريخ صدور آن بيش از يك سال نمي گذشت و بايستي همه ي كساني كه در حجه الوداع حاضر بودند آن را به خاطر داشته باشند ذكري مي كردند، سرنوشت اسلام طور ديگر مي شد. (نگاه: تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام تا قرن چهارم ص 13 - چاپ سوم 1362) نكته ديگري كه قابل اهميت است اين است كه محدثان شيعه ي اماميه عده ي طرفداران واقعي عليt كه از بيعت با ابوبكر تخلف كردند را بين سه تا نه نفر ذكر كرده اند (نگاه: سفينه البحار مجلسي ماده ي ردد ص 517 به نقل از تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام ص 13). و در تاريخ يعقوبي تعداد آنان را ده نفر ذكر كرده است. (مرجع سابق) اما علت اينكه پيامبرr در چنين اجتماعي در مورد عليt چنين مطلبي را فرمود چه بود؟ دكتر جواد مشكور مي نويسد: ((در اواخر ذي قعده ي سال دهم هجري پيامبر خداr با زنان و ياران و كسان بسيار براي زيارت خانه ي كعبه به مكه رفت. چون سفرهايي كه پيش از اين به مكه كرده بود همگي صورت عمره داشت، اين تنها حج پيغمبر خدا در دوره ي زندگاني او بود و چون در آخرين سال زندگي حضرت روي داد آن را حجه الوداع خوانده اند علي كه در اين هنگام از يك ماموريت جنگي از يمن فرا رسيده و چند قرباني براي حج پيغمبر آورده بود، كسي را به جاي خود بر لشكريان خويش گمارده، به رسول خدا پيوست. لشكرياني كه با وي از يمن آمده بودند غيبت او را مغتنم شمرده از غنايم چند دستي جامه برداشته بر تن كردند. پس از اداي مراسم حج، عليt بازگشت و چون لشكريان را در آن حال ديد بر آشفت و به گمارده ي خود گفت: چرا ايشان بي فرمان من اين جامه ها را پوشيده اند؟ وي گفت: كه من اين جامه ها را بر آنان پوشانيدم تا آراسته و زيبا باشند. علي فرمود كه جامه ها را بر كنند و جاي خود بگذارند. لشكريان او از علي سخت برنجيدند و شكايت پيش رسول خدا r بردند. پيامبرr براي فرو نشاندن اين فتنه برخاست و خطبه اي ايراد فرموده در آن ميان گفت: ((اي مردم از علي شكوه نكنيد به خدا سوگند وي در امري كه مربوط به خدا و در راه حق باشد سختگيرتر از آن است كه از او گله بتوان كرد)) پس از اداي مراسم حج رسول خدا r با اردوي خود به سوي مدينه بازگشت. در هجدهم ذيحجه سال دهم هجري در راه به آبگيري بنام غدير خم كه نزديك جايي بنام جحفه بود رسيد. مسلمانان در آنجا با رسول خدا r از شتران خود فرود آمدند تا چندي بياسايند... سپس پيامبر r خطبه اي خواند و بعد از خطبه در حق علي t فرمود: «من كنت مولاه...» همه ي عامه و خاصه (سني و شيعه) اين حديث را نقل كرده اند منتها محدثان عامه آن را مربوط به نارضايتي لشكريان علي از او مي دانند و محدثان شيعه مربوط به جانشيني او. (نگاه: تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام - ص 4-6 مترجم).

1. بنابراين، چنان كه پيش از اين بيان شد مراد رسول خدا r از اين فرموده دلجويي از علي t بوده است، زيرا علي t از اينكه نمي توانست با رسول خدا r به تبوك برود دلتنگ شد لذا به پيامبر r گفت: آيا مرا در ميان زنان و بچه ها مي گذاري؟ حضرت هم فرمود: تو نزد من مانند هاروني در نزد موسي. مترجم.

1. (ديدگاه عليt درباره ي خلافت و برخورد او با ديگر خلفاي راشدين).

پس از كشته شدن عثمان t هنگامي كه مردم قصد داشتند علي t را به خلافت بر گزينند به ايشان فرمود: اگر مرا را رها كنيد من هم مثل يكي از شما هستم و شايد كه من نسبت به كسي كه او را ولي امرتان قرار مي دهيد شنواتر و فرمانبردارتر باشم، و من اگر براي شما وزير باشم بهتر از آن است كه امير باشم. (نگا: نهج البلاغه ص 241 ترجمه ي محمد علي انصاري) عالم شيعه شيخ هادي كاشف الغطاء در كتاب مستدرك نهج البلاغه، نامه ي عليt را نقل كرده است، در قسمتي از آن حضرت امام علي t چنين گويد: ((. . . پس با ابوبكر از راه خيرخواهي مصاحبت كردم و در آنچه خدا را فرمان مي برد با كوشش تمام او را اطاعت نمودم، آنگاه چون به حال احتضار در آمد، ولايت و حكومت را به عمر سپرد و ما بيعت كرديم و اطاعت نموديم و خيرخواهي نشان داديم...)). (به نقل از مشعل اتحاد - ص 21 به كوشش استاد محمد رضا حكيمي و عبدالكريم بي آزار شيرازي كه هر دو از محققين شيعه هستند). و دكتر محمد جواد مشكور مي نويسد: ((سرانجام عليt پس از چهل روز به ابوبكرt دست بيعت داد. به قول ابن اثير پس از شش ماه بيعت كرد. ابن قتيبه گويد: چون فاطمه (رضي الله عنها) در گذشت، علي كسي به پيش ابوبكر فرستاد و او را به خانه ي خويش خواند. ابوبكر به خانه ي علي آمد و در آنجا عده اي از بني هاشم جمع بودند. علي رو به ابوبكر كرده و گفت: اي ابوبكر، اين كه ما با تو بيعت نكرديم از جهت انكار فضيلت تو نبود، از اين جهت بود كه مي دانيم در اين كار ما را حقي است و تو بدون مشورت با من بدين كار دست زدي. پس آنگاه فرمود: وعده گاه ما فردا در مسجد خواهد بود و من ان شاء الله براي بيعت بدان جا خواهم آمد.... چون بيعت علي به انجام رسيد ابوبكر سه روز پياپي از مردم خواست كه اگر از بيعت خويش ناراضي هستند مي توانند بيعت خود را با وي فسخ كنند. علي برخاست و گفت: ما بيعت خود را با تو فسخ نمي كنيم و اين كار را نخواهيم كرد زيرا رسول خدا تو را در كار دين و امامت بر ما در نماز مقدم داشت، پس كيست كه بتواند تو را در اداره ي امور دنياي ما باز دارد و واپس اندازد)). (نگاه: تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام ص 11 و 12).

حاج شيخ عباس قمي از علماي شيعه در كتاب منتهي الامال اساس پسران علي t را چنين ذكر مي كند: امام حسنt امام حسينt، محمد الاكبر، عباس، ابوبكر، عمر، عثمان، عبيدالله، جعفر، عبدالله، محمد الاصغر، يحيي، عون و محمد الاوسط. (به نقل از مشعل اتحاد – ص 26). و مرحوم علامه سيد عبدالحسين شرف الدين عالم بزرگ شيعه در كتاب ((أجوبة مسائل موسي جار الله)) مي نويسد: ((اما نماز علي t پشت سر ابوبكر و عمر، از راه تقيه نبوده چون امام منزه و دور است از اينكه عبادت خود را بطور تقيه انجام دهد)). (نگاه: مشعل اتحاد ص 26) مترجم. 

1. و نيز وقتي كه دو دختر يزدگرد (پادشاه ساساني كه در زمان حضرت عمر در جنگ قادسيه شكست خورد) را به مدينه آوردند، حضرت امير يكي را (بي بي شهربانو را) به عقد امام حسين و ديگري را به عقد محمد بن ابي بكر در آورد. محمد بن ابي بكر از وي صاحب پسري شد بنام قاسم كه او با دختر عموي خود اسماء دختر عبدالرحمن ابن ابي بكر ازدواج كرد و از وي دختري بنام ام فروه به دنيا آورد كه همسر امام باقر t و مادر امام صادق t گرديد، و از اين جهت امام صادق مي فرمود: ((ابوبكر از دو راه جد مادري من است) (نگاه: مشعل اتحاد ص 27. مترجم).

1. مراد خلافت كاملي است كه آميخته با امور خلاف و شرعي نباشد و گرنه بر امويان و عباسيان نيز خليفه اطلاق شده است.

2. مُلْك را مِلْك و مَلِك نيز گفته اند. و عضوض (گزنده و نيشدار) به معني عاض يعني بعضي از آنها به بعضي ديگر ظلم مي كنند و چنين تعبيري براي اين است كه اگر كسي به انساني ظلم كند گويي كه او را نيش زده و گاز گرفته است. نگا: مشكاة المصابيح 3/7.

3. سعيد بن جمهان از سفينه (غلام آزاد شده ي پيامبرr) رضي الله عنه، از رسول خداr روايت مي كند كه حضرتr فرمود: «الخلافة في أمتي ثلاثون سنة ثم ملك» سپس سفينه گفت: كه ما مدت خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و علي را حساب كرديم ديديم كه سي سال است. سعيد گويد: به او گفتم: بني اميه گمان مي كنند كه خليفه (رسول خداr) هستند. سفينه گفت: فرزندان زرقاء (زور و كج خلقي) دروغ مي گويند بلكه آنها پادشاهاني هستند از بدترين پادشاهان.

اين حديث را اصحاب السنن (صاحب كتب حديث) با سند حسن روايت كرده اند. (نگاه: التاج 3/40)

و علامه سعد الدين تفتازاني گويد: معاويه و كساني كه بعد از او آمدند خليفه نبوده (همانند خلفاي راشدين) بلكه پادشاه بودند. (نگاه: شرح العقائد ص 181).

1. حاكم و بيهقي آن را روايت كرده و صحيح دانسته اند. و ابن حجر (رحمه الله) گويد: حديثي است حسن. نگا: فيض القدير 3/189 (قول ديگر اين است كه اين روايت را حضرت ابوبكرt بيان كرد زيرا وقتي كه مهاجر و انصار در سقيفه جمع شدند و به بحث درباره ي خلافت پرداختند علي t حضور نداشت. منتهي حضرت امير در خطبه ي 144 به اين مطلب اشاره مي كند و مي فرمايد: «إن الأئمة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم». ((همانا امامان از قريش و ثابت در بطن هاشم اند)). ((نگا: نهج البلاغه ص 372 ترجمه ي محمد علي انصاري.)

1. بخاري: 4/155 چاپ مكتبه الاسلاميه استانبول و مسلم 3/1452 نشر و توزيع توسط رئاسه البحوث والافتاء در عربستان سعودي.

2. اصل اين است كه امام و رهبر از قريش باشد اما در صورت عدم وجود فردي از قريش كه واجد الشرايط باشد، هر كس ديگري كه نسبت به زمام بهتر بود انتخاب مي شود.

نگاه: شريعت اسلام - ملا عبدالكريم مدرس - جلد چهارم بحث پيشواي مسلمانان ص 122 - مترجم.

3. شرح تفتازاني ص 238.

1. در صورتي كه اهل ايمان در وظايف خود سستي و كاهل نكنند و به تن پروري و راحت طلبي خو نگيرند. مترجم.

2. اين شرط امروزه منتفي است. مترجم.

3. نگا: شرح المواقف 3.

4. شرط رهبر مسلمانان اين است كه مسلمان و بالغ و آزاد و مذكر و قريشي نسب و مجتهد در دين و عادل و دلير و بيباك و هوشيار و توانمند باشد. شريعت اسلام - ملا عبدالكريم مدرس- جلد چهارم ص 122- مترجم.

1. اگر گرفتار رهبري فاسق شديم در اموري كه آشكارا مخالف با دستور دين اسلام نباشد او را اطاعت مي كنيم و تا حدي كه در توان داريم تلاش مي كنيم كه امورات مسلمين درست برگزار شود و اجازه نمي دهيم كه هرج و مرج و آشوب در بين مسلمين ايجاد شود. شريعت اسلام - جلد 4/122- مترجم.

2. علماي سلف اوامر چنين حاكماني را به ناچار و براي جلوگيري از فتنه و آشوب پذيرفته اند، زيرا شرايطي فراهم نبوده است تا بتوانند عملاً حاكم ظالم را عزل كنند و فردي عادل را منصوب نمايند. اما اگر شرايط سياسي و اجتماعي چنان بود كه مسلمانان بتوانند فردي عادل و صالح را رهبر خود كنند بر آنان واجب است كه چنين وظيفه اي را انجام دهند بدليل ﴿وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً﴾ (الانسان: 24) ((و از هيچ كدام از گناهكاران و بيدينان شان فرمانبرداري مكن)). ﴿وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الْأِثْمِ وَالْعُدْوَانِ﴾ (المائدة: 2) ((و همديگر را در راه تجاوز و ستمكاري ياري و پشتيباني مكنيد)). مترجم.

3. علامه سعدالدين تفتازاني مي نويسد: وعن الشافعي أن الإمام ينعزل بالنفس والجور وكذلك قاضي وأمير. وأصل المسألة أن الفاسق ليس من أهل الولاية عند الشافعي لأنه لا ينظر لنفسه فكيف ينظر لغيره؟ يعني: از امام شافعي رحمه الله نقل شده كه امام به سبب گناه و ظلم عزل مي شود همين طور هر قاضي و اميري. و اصل مساله در نزد شافعي اين است كه فاسق از جمله ي كساني نيست كه اهليت ولايت و امارت را دارند زيرا فاسق به خود رحم نمي كند پس گونه به ديگران رحم مي كند؟

شرح العقايد تفتازاني با حاشيه كستلي ص 186 - مترجم.

4. و برخي گفته اند: منظور از عدم جواز دو خليفه اين است كه در يك كشور يا چند كشور مجاور يكديگر خلافت كنند، ليكن هنگامي كه كشورهاي اسلامي از هم دور باشند و امام يا خليفه نتواند به امور ممالك ديگر رسيدگي كند جايز است خليفه يا امام ديگري در كشورهاي دور از مقر خلافت تعيين شود تا مصالح عمومي را زير نظر گيرد و از جمله ي علماي ناموري كه اين عقيده از آنان نقل شده است استاد ابواسحاق اسفرايني شيخ متكلمان است و امام الحرمين در كتاب الارشاد نيز بدين راي متمايل شده است... و بعضي اين نظر را به دليل اجماع رد كرده اند، ولي دليل آن روشن نيست، چه اگر در اين باره اجماعي وجود مي داشت استاد ابو اسحاق و امام الحرمين كه به معرفت اجماع آگاه ترند مخالفت نمي كردند.... (نگاه: مقدمه ي ابن خلدون - ترجمه ي محمد پروين گنابادي جلد اول ص 369 – مترجم).

[70]- امامت رياست عامه است در امر دين و دنيا (خلافة عن النبي r)، و چون كه مرجع امامت قيام به امامت است و قيام به امامت از افعال مكلفين است، بنابر آن به فروع اليق است نه به اصول، بلكه بي تردد از فروع، لكن چون اعتقادات فاسده در بين خلق در آن حاصل شده نزديك شده كه بسياري از قواعد اسلام منهدم شود، او را ملحق به ابحاث علم كلام كرده اند. و پيش ما معشر اهل سنت سمعاً بر خلق نصب امام واجب است چرا كه چنان كه در جهت سادسه اشاره بدان مي رود وجوب بر حق تعالي معني ندارد زيرا كه حسن و قبح عقلي معلوم نيست و حسن و قبح شرعي معلوم است كه نسبت به حق تعالي از هذيان گفتن و ناداني جاهلان است. و شروط امامت از قول ناظم  رحمه الله: به ضبط و ربط و حفظ از بهر اسلام، تا قول او: چو عنقا گم مسمي اسم معروف معلوم است. افضل زمان را توجيه كرده اند كه تقديم مفضول علي الافضل قبيح است در اقامه ي قوانين شرعيه و تقديم مساوي ترجيح مي خواهد، و اين مردود است اول به منع اگر قبح به معني اين باشد كه تاركش در نزد خدا مستحق ذم و عقاب است، و ثاني به عدم الافاده اگر به معني عدم ملايمتش باشد در مجاري عقول و عادات، بلكه هم ممنوع است «إذ ربما يكون الفضول أصلح وأقدر على القيام بمصالح الدين والملك ونصبه أوفق لانتظام حال الرعية)، و ترجيح مساوي بدان جهت مي شود، و هم علم محيط خاصه ي علام الغيوب است كه ﴿وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً﴾ (الاسراء: 85) را فراموش كرده است. بايست كه از مبين يا از امامش بپرسد و انتصاب هاشم را براي آن گفته اند كه خلافت ائمه ثلاثه را نفي كنند، و بر آن بي شبهه شبهه اي هم ندارند چه جاي حجت، و علوي را شرط كرده اند كه خلافت بني عباس را نفي نمايند. اجماع مسلمين بر خلافت همگي كافي است، و عصمت را (قياساً على النبوة ولكونه واجب الإطاعة وهو يجب أن يكون معصوماً ولأن المعصية ظلم وعهد الإمامة لا ينال الظالمين، ولأنه لو عصي لافتقر إلى إمام آخر تسلسل) زيرا كه محوج به نصب امام جواز خطا بر امت است در علم و عمل. هرگاه خطا بر او جايز باشد محتاج امام ديگر مي شود و هكذا، «ولو أنه عصي لكان ناقضاً للشرع وهو شرع حافظا له» شرط كرده اند. رد اول به منع جامع قياس است كه نبي مبعوث من الله و ادعايش مقرون به معجزات داله بر عصمت از كذب و ساير امور مخلد به مرتبه ي نبوت است، «ولا كذلك الإمام فإن نصبه مفوض إلى العباد الذين لا سبيل لهم إلى معرفة العصمة فلا وجه لا شتراطها) و رد ثاني به اين است كه «إنما يجب أن يطاع فيما لا يخالف الشرع وعند المخالفة يرجع إلى الأدلة والاجتهاد)، و در عدم كذب در بيان احكام علم و عدالت و اسلام كافي است. و رد ثالث به اين است كه (عدم العصمة لا يوجب المعصية بالفعل فضلا عن الظلم، فإن المعصية أعم من الظلم، ولو سلم فلا نسلم دلالة الآية على أن الآية لا تنال الظالمين لجواز أن يكون المراد عهد النبوة والرسالة كما هو رأي المفسرين).

[71]- يعني حضرت اميرالمومنين علي را -كرم الله وجهه- به جهات متعدده در جاي خودش قرار داديم، و آنچه لايق شان علي t است بدان گونه مقرر نموده ايم. اولا: در اجتهاد و در اطلاع بر ادله و نصوص و در آگاهي از ظهر و بطن آيات و احاديث و عقل و فهم قصوري نداشته. و ثانياً: اسدالله صاحب شجاعت و حيدر كرار با كر و فر و صاحب پشت و قوه و كثرت توابع مثل بني هاشم و بني المطلب بوده كه مشهور است چطور با غيرت و حميت و شوكت و آماده بوده اند. و ثانياً: پسران (مثل) حضرت حسن و حسين و عم مثل حضرت عباس -رضي الله عنهم- داشته است، و با او بودند «لما روي أن عباساً قال لعلي: امدد يدك لأبايعك حتى يقول الناس: بايع عم رسول الله ابن عمه فلا يختلف فيك اثنان»، و زبير با آن شجاعت با وي بود (حتى قيل: إنه سل السيف وقال: لا أرضى بخلافة أبي بكر، و قال أبو سفيان: أرضيتم يا بني عبد مناف أن يلي عليكم تيمي؟ و الله لأملأن الوادي خيلاً ورجلاً. وكرهت الأنصار خلافة أبي بكر فقالوا للمهاجرين: منا أمير ومنكم أمير. فقال أبوبكر: منا الأمراء ومنكم الوزراء واحتج عليهم بقول r: «الأئمة من قريش». فظهر أنه لو كان على إمامة علي نص لأظهره علي أو لأظهروه ونازعوا مع أبي بكر، وأبوبكر كان شيخاً ضعيفاً لا مال له ولا شوكة ولا رجال، فأنى يتصور امتناع المنازعة معه تقية). پس معلوم شد كه بي علم و اذن و تجويز علي t هيچ كس از خلفاي ثلاثه خليفه نشده، و در رتبه ي چهارم به علم و اجتهاد خود و راي اهل حل و عقد آن وقت و اجماع، خليفه شد چنان كه ائمه ي ثلاثه بدان نوع خليفه شدند. پس بدين جهات، در هر مقامي علي t را به جاي خود مقرر كرده ايم چه در علم چه در شجاعت و قوت عشيرت و چه از حيثيت پسر و عم و چه در رتبه ي چهارم، نه اينكه خدا نخواسته در استحقاقش حرفي داشته باشيم، بلكه در استحقاق وي حرفي نداريم و لكن مي گويم: اي مدعي آنچه متفق عليه است در شان عليt مثل استحقاق خلافت مطلوب تو نيست و بي فايده است، و آنچه مطلوب تست مثل استحقاق خلافت اولويت بلافاصله ي معلومه ي يقينيه از علي و اهل اجماع مختلف فيه است، پس مختلف فيه را ترك كنيم و بر ديگر متفق عليه بين الفريقين بياييم و گفتگو بر وي بكنيم و آن متفق عليه وقوع اين خلافت كذابي است كه بدين ترتيب واقع شده چه اين وقوع بدين ترتيب متواتر است، والا تو اي مدعي اين قدر داد و فرياد نمي كردي، پسر براي تو اين مانده است در ابطال اين وقوع مرتب از وجه تعصب بگويي امامت نزد ما از اصل دين نيست از فروعات است، ظن براي (فروعات) كافي است و خصوص مدعاي ما كه وقوع آن گونه است مسلم الثبوت بلكه يقين است، تو نافي هستي و ادعاي ابطال داري و امامت نزد تو از اصول دين است، چيزي را بياور كه مثل (الواحد نصف الاثنين) و (الشمس مشرقة) منتج يقين باشد نفي مدعاي ما بكن و اثبات مطلب خودت كه مقدمات يقينيه بر وي مطلوب است به غير و سلب استحقاق خلافت اوليت مذكوره از غير حضرت بنما و مقدمات ممنوعه ي شروط سابقه ات را اثبات بكن، موافق علم آداب اول برهان يقيني را بيار كه علي t افضل اصحاب و معصوم است، و ثاني بر اين كه امام بايد افضل باشد مفضول ممتنع است، و ثالث بر اين كه واجب است كه معصوم باشد، و رابع بر اين كه علي خليفه ي اول بلافاصله است چنان كه در شان حضرت r آمده:) وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ بعد قوله: ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ﴾ و الا فرض كرديم فضايل علي t در كثرت و صحت و خرق عادت و تفرد به آنها به معجزات محمد r رسيد آن معجزات بي نص مذكور دلالت بر خاتم النبوت محمد r نمود تا آن فضايل بي نص (علي كرم الله وجهه اول الخلفاء) بلافاصله دلالت بر خلافت اوليت بلافاصله ي علي بكند، با وجود اين كه علي در فضايل متفرد نيست و فضايلش خارق عادات نيستند؟ عمده ي شبهات تو اين آيت است )إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ كه به قول مفسرين در شان علي t است وقتي كه انگشتري خود را در حالت ركوع به سائل داد. تو مي گويي: )إِنَّمَا﴾ براي حصر و ولي به معني خليفه و امام است، و از ﴿وَالَّذِينَ... الخ﴾ مراد علي t است، و قوله: ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ حال است. جواب را بشنو: مقتضاي ورود ﴿إِنَّمَا﴾ تردد مخاطب و نزاع است. در وقت نزول آيت و حالت حيات پيغمبر r چه تردد و نزاعي در امر خلافت بود، يا (ولي) در چه جايي در قرآن يا در لغت به معني خليفه آمده، تا در اين آيت هم بر وي محمول شود، و از ﴿وَالَّذِينَ...﴾ تا آخر كه همگي صيغه ي جمع اند چه موجب مفرد گرفتن است، چه كه «العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص السبب» قاعده ي مقرره ي اصول الفقه است. ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ كي مخصوص به جمله ي حاليه بود، چه موجب؟ چرا به جهت احتزاز از نماز يهود صفت بودنش جايز نباشد؟ و اگر منظور خلافت علي t است چرا نفرمود: ((انما وليكم الله ورسوله وعلي))؟ آخر براي تو خود نام علي t است به كار مي آيد نه كلام محتمل، و اگر ولي به معني خليفه باشد و خلافت نيابت پيغمبر است، معني خلافت خدا و پيغمبر چيست؟ علي t براي خاطر تو. با اين همه جواب فرض كرديم كه )إِنَّمَا﴾ براي حصر است و ولي به معني خليفه است و مراد از همگي صيغه جمع مفرد است كه علي باشد، يعني نيست خليفه ي شما الا خدا و پيغمبر و علي، اولا معني خلافت علي در حيات پيغمبر نيست و ثانياً هرگاه خلافت منحصر در علي t باشد ما سه نفرمان از دست مي رود و شما يازده، ما راضي هستيم.

شادم كه از رقيبان دامن كشان گذشتي              گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد.